تبلیغات
امواج - تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی -11

تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی -11

تاریخ:چهارشنبه 10 مهر 1392-09:30 ق.ظ

مطالب قبل

آیا دلالت الفاظ تابع اراده متکلم هست یا خیر؟
فرمایش آقای آخوند: دلالت الفاظ بر معانی تابع اراده متکلم نیست. به عبارت دیگر الفاظ وضع شده اند بر خود معنا بما هوهو. نه بر معنا بما هو مراد للمتکلم. این اراده متکلم جزء معنای کلمات نیست. دلائل: 1. اگر اراده جزء معنای کلام باشد لازم می آید الفاظ وقتی در خود معنا به کار بروند مجاز بشوند. به خاطر این که اگر یک لفظ وضع شده باشد بر معنا و اراده، اراده یا جزء معناست یا شرط معناست. وقتی لفظ را از این اراده تجرید می کنیم و میگوییم اراده مقصود نیست، آن وقت استعمال لفظ باید مجاز باشد. مثل هر لفظی که بر کل وضع شده باشد و در جزء به کار رود. 2. اگر اراده جزء معنای کلمات باشد لازم می آید موضوع له کلمات، خاص باشد. در حالی که همه این را پذیرفته اند که موضوع له کلمات عام است نه خاص. 3. طبع هر کسی میداند که وقتی ما یک لفظ را از پشت دیوار بشنویم یا از آدمی که خواب است و در خواب حرف میزند بشنویم، میگوییم این کلمه به این معنا به کار رفته. با این که متکلم اراده نداشته است.
به این  سه دلیل الفاظ بر خود معنا وضع شده اند نه بر مقصود متکلم. ولی از خواجه نصیر و ابن سینا نقل شده که دلالت الفاظ تابع اراده و قصد است. با توجه به این که این دو نفر افراد بزرگی هستند و نمیشود اینطور اشتباهی کرده باشند پس باید مقصود این دو نفر، دلالت تصدیقیه باشد. در حالی که بحث ما در دلالت تصوریه است. در دلالت تصوریه  میگوییم این کلمه معنایش چیست. اینجا اراده متکلم ملاک نیست. اما مقصود ابن سینا و خواجه نصیر دلالت تصدیقیه است. یعنی اگر میخواهید بگویید متکلم چی اراده کرده این تابع اراده است. باید جمله ای را به کار برده باشد بعد بگوییم این جمله به چه معنا بوده است.
اگر در توضیحی که عرض کردیم دقت کرده باشید چند تا مغالطه در آن وجود داشت. گاهی در این کلمات میگفتیم که دلالت تابع قصد است یا نیست؟ گاهی میگفتیم وضع تابع قصد هست یا نیست؟ بین وضع و دلالت در همین توضیح خلط شده بود.
بهتر این است که بگوییم چند بحث در اینجا وجود دارد که باید از هم تفکیک کنیم: 1. وضع بر چیست؟ کلمات بر چی وضع شده اند؟ آیا الفاظ وضع شده اند بر خود معنا یا بر معنای مقصود؟ این بحث وضع است و این که واضع چه در نظر گرفته. خود معنا را یا معنای قصد شده را. 2. واضع چیزی را که در نظر گرفت، لفظ را بر چی وضع کرد؟ موضوع له کلمه چیست؟ خود معناست یا معنای مقصود و مراد؟ 3. آیا دلالت الفاظ بر چه چیزی است؟ وقتی لفظ را به کار میبرم نه واضعم و نه موضوع له. بلکه من مستعمِلم. مستعمل در استعمالات خودش کلمه را در خود معنا به کار میبرد یا در معنای مقصود؟
اما بحث اول – لفظ موقع وضعش چه معنایی در ذهن داشته است؟ خود معنا را یا معنای مقصود را؟ در این بحث حق با آقای آخوند است. یعنی میشود گفت خود معنا را در نظر گرفته اند نه معنای مقصود را. ولی این دو سه دلیلی که آخوند ذکر کرد هیچکدام درست نیست و قابل جواب است. مثلا فرمود اگر اراده و قصد جزء وضع باشد لازم می آید استعمال لفظ در خود معنا مجاز باشد. به عبارت دیگر در کفایه دو مثال میزند. وقتی میگوییم زید قائم، قائم بر چه وضع شده؟ وضع شده بر هیأت قیام که این شکل ایستادن، حمل بر زید شود. یا مثلا در ضرب زید ضرب که دلالت میکند بر زدن، حمل میشود بر زید. اگر کلمات بر معنای مقصود وضع شده باشند آخوند میفرماید باید اینجا مجاز باشد. چون میگوییم قیام مال زید است. جواب آخوند این است که اگر فرضا کسی بگوید لفظ وضع شده بر معنای مراد، در واقع ادعا کرده که این اراده و این قصد نه جزء معناست و نه شرط معنا. بلکه عین کلمه ی لحاظ و آلی بودن و استقلالی بودن که خود آقای آخوند در بحث حرفی میگوید. آخوند میگوید کلمه من و کلمه ابتداء هر دو به معنای اولیت است. و من برای ابتداء آلی و ابتداء برای ابتداء استقلالی است. این چیزی است که واضع در نظر گرفته ولی لفظ را برای آن وضع نکرده. همانگونه که آخوند آلی و استقلالی را میگفت و لازم نمیشد که مجاز باشد اینجا هم همینطور است و موجب مجاز شدن معنا نمیشود. به عبارت دیگر واضع، معنای مراد را در نظر گرفته اما نه این که مراد جزء معناست. این در ذهنش بوده ولی لفظ را بر معنا وضع کرد. لذا مجاز نمیشود. این جواب اشکال اول. اشکال دوم این بود که همه میگویند وضع این کلمات عام و موضوع لهشان هم عام است. در حالی که اگر اراده را بگوییم لازم می آید موضوع له خاص شود. جواب این که خب موضوع خاص بشود این چه محالی را پیش می آورد؟ این که محظور عقلی ندارد. آنچه که مهم است این است که باید بین مقام ثبوت و مقام اثبات فرق بگذاریم. اول باید ببینیم در واقع میشود لفظ وضع بشود بر معنایی که اراده شده یا این شدنی نیست. اگر مقام ثبوت اشکال داشت، نوبت به مقام اثبات نمیرسد. اگر چیزی واقعا محال است بحث وقوع خارجی ندارد.
در ما نحن فیه، وضع الفاظ بر معنای مراد، استحاله عقلی ندارد. این محال نیست که واضع لفظ را بر معنایی که مقصود است وضع کند. پس باید از مقام اثبات بحث کنیم که آیا در مقام اثبات هم شدنی است یا نه. در مقام اثبات باید بگوییم الفاظ برای تفهیم و تفهم مراد متکلم وضع میشوند. و کلماتی هم که مردم به کار میبرند برای همین است. متکلم میخواهد آنچه را که در دلش است بیان کند. هر متکلمی هدفش این است که مقصود خودش را به دیگران بفهماند. پس از نظر مقام ثبوت میشود که الفاظ بر خود معنا یا بر معنای مراد وضع شوند. هر دو ممکن است. اما در مقام اثبات باید بگوییم الفاظ بر معنای مراد وضع شده اند. خلاف آنچه آخوند فرموده.
اما مطلب دوم و سوم – که آیا الفاظ موضوع لهشان چیست؟ دلالت الفاظ تابع قصد هست یا نه؟ در اینجا باید اینطور بحث کنیم: اگر کسی مبنای آقای خویی را قبول داشته باشد که میفرمود وضع یعنی تعهد ولی نه تعهد لخت و خالی. بلکه تعهد به این که هر وقت خواستم این معنا را بفهمانم، این لفظ را به کار ببرم. یعنی تعهد به این که این معنا را با این کلمه ابراز کنم. اگر کسی این نظر را قبول داشته باشد که وضع یعنی تعهد، حتما باید بگوید موضوع له کلمات، معنای مراد است. نه خود معنا. و دلالت الفاظ هم بر معنای مراد و مقصود است. نه این که لفظ دلالت بر معنا میکند. بلکه دلالت میکند بر معنای مقصود. اگر کسی خواب است و دارد حرف میزند نمیشود گفت چی گفت. باید گفت الفاظی بی ربط گفته است. اگر آن تعهد را پذیرفتید باید اینجا هم اراده را بگویید و این با هم نمیسازد. بله اگر کسی وضع را تعهد نداند، مثلا بگوید وضع عبارت است از تقلید آواهای طبیعی، در اینجا میتواند بگوید موضوع له کلمات آیا خود معناست یا معنای مراد و مقصود است؟ و دلالت آیا بر خود معناست یا بر معنای مقصود؟
و اما چیزی که از خواجه و شیخ الرئیس نقل شده: آقای آخوند اینطور توجیه کرد که مقصود آنها دلالت تصدیقیه بوده در حالی که مقصود ما دلالت تصوریه است. جواب این که: این که دلالت تصدیقیه تابع قصد است یک امر بدیهی است. هیچوقت ابن سینا و خواجه با آن عظمتشان این حرف را نمیزنند که بگویند دلالت تصدیقیه تابع قصد است و دیگران بگویند نیست! معلوم میشود مرادشان چیزی دیگر بوده است. بحث آقای آخوند درباره وضع است که وضع بر خود معناست یا بر معنای مراد؟ کلام ابن سینا و خواجه درباره دلالت الفاظ است. بحث آخوند بحث اولی است و ابن سینا و خواجه دارند سومی را بحث میکنند. و لذا اصلا ربطی به هم ندارند که خلاف حرف شما باشد. ابن سینا بحثش در دلالت است و آن این که آیا الفاظ وضع شده اند بر روح معنا یا الفاظ بر معنای مراد و مقصود وضع شده اند؟ کلمه ای را که میشنوید با قطع نظر از این که واضع چی در نظر گرفته، مثلا فرش، این به ذهن می آید که این که در مسجد است یا وسیله ای که رویش مینشینند یا آن که مستعمل در ذهنش است؟ ممکن است یک روستایی فقط نمد دیده. وقتی میگوید فرش خریدم منظورش همان نمد است. باید ببینیم مستعمل در ذهنش چه بوده. نه این که واضع کلمه را بر چه وضع کرده یا واضع چی تصور کرد. بنابر این دلالت متفرع بر وضع نیست. ابن سینا این حرف را در اشارات مطرح کرده و خواجه هم در شرحش بحث کرده. شرح اشارات بحث دقیقی است. و بحثش این است که گفتیم. باید ببینیم مستعمل در ذهنش چی بوده. فرض کنید اگر در بحث فقه و اصول باشیم میگوییم ببینید عرف از این کلمه چه میفهمد. اما اشارات کتاب فلسفه است. میگوید باید ببینیم متکلم چه میگوید. اگر آیه اوفوا بالعقود را به شما دادند باید ببینید عرف چه میفهمد. اما اگر آیه ید الله فوق ایدیهم را دادند باید بگویید متکلم چه میگوید.

ادامه



نوع مطلب : اصول فقه 





Admin Logo
themebox Logo