تبلیغات
امواج - تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی - 5

تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی - 5

تاریخ:جمعه 13 بهمن 1391-09:51 ب.ظ

مقدمه اقسام وضع
در هر قضیه ای موضوع رتبة مقدم بر محمول است و ابتدائا باید موضوع تصور شود سپس محمول یا روی خود عنوان موضوع ویا روی عنوان به اعتبار مصادیق بیاید. یک مرتبه میگوییم الانسان نوع، الانسان کلی، الانسان موضوع است و حکم که نوع یا کلی بودن باشد روی عنوان میرود نه روی افراد. خود کلمه انسان موضوع حکم است. یعنی همان چیزی را که تصور کردیم لفظ بود و حکم هم روی لفظ رفته است. یک مرتبه میگوییم النار حارة. اینجا حرارت روی عنوان آتش نرفته. عنوان آتش که گرم نیست. کلمه نار عنوانی است برای این که مصادیق را ببینیم. پس حکم روی معنون رفته. ظاهرا حکم روی عنوان است ولی در واقع روی معنون (مصادیق آتش) است.
اقسام وضع:
1. وضع خاص و موضوع له خاص
2. وضع عام و موضوع له عام
3. وضع عام و موضوع له خاص
4. وضع خاص و موضوع له عام
کلمه وضع یعنی معنای تصور شده. پس خود وضع در این عبارت نه یعنی قرار دادن لفظ در برابر معنا. بلکه یعنی معنایی که تصور شده است. این معنا یک مرتبه خاص است و لفظ هم بر همان خاص وضع میشود. مثلا: این مسجد مسجد خاتم الانبیاء است. وضع و موضوع له خاص است. بچه ای را در نظر میگیرد که اسمش را زید گذاشته است. یک مرتبه وضع و موضوع له عام هستند. لفظ را بر معنای کلی وضع میکند. مثل اسم جنس و اسم اشاره و موصولات و الفاظ مبهم (کذا، فلان، لذا، بهمان،...). صورت سوم این است که یک معنای کلی را در نظر بگیرند اما لفظ را بر جزئیات وضع کنند. با توجه به این که کلی میتواند عنوانی برای جزئی واقع بشود مثلا انسان را در نظر میگیرد و لفظ را بر فرد انسان و مصداق خاص وضع میکند. اینجا وضع عام و موضوع له خاص است. صورت چهارم این است که یک معنای محدود و جزئی در نظر گرفته شود و لفظ را بر یک مفهوم کلی اطلاق کند. مثلا زید که شخص است را در نظر بگیرد و این کلمه را بر انسان کلی وضع کند. 
در اینجا دو بحث مطرح شده:
اول این که این چهارمی اصلا قابل تصور هست یا نیست. بحث دوم این است که سومی قابل تصور هست اما آیا مصداق خارجی دارد یا نه؟
صورت اول و دوم هم ممکن است و هم واقع شده است. صورت دوم امکان دارد اما وقوعش زیر سؤال است. صورت چهارم که مثال ندارد اما آیا امکان هم دارد یا نه؟
بحث از صورت چهارم که آیا امکان دارد یا نه:
اکثر قریب به اتفاق علما میگویند صورت چهارم اصلا محال است. چون انسان وقتی لفظ را وضع میکند باید موضوع له و معنا را تصور کرده باشد. چیزی که تصور نکرده که نمیتواند بر آن لفظ وضع کند. و هیچ گاه خاص نمیتواند آینه و نشان دهنده عام باشد. ولی عام میتواند آینه خاص باشد. کلمه انسان، زید و عمرو و بکر را نشان میدهد. اما زید خاص نمیتواند کلی انسان را نشان دهد.
آشیخ عبدالکریم حائری کتابی دارد به نام درر الاصول. تفکر ایشان تفکر سامرایی است. تفکر آخوند در کفایه تفکر نجفی است. و این دو خیلی با هم تفاوت دارند. تفکر امام و آیت الله اراکی تفکر سامرایی است. از قدیم میگفتند نقطه آغاز سامرا نقطه پایان نجف است. یعنی از وقتی طلبه از نجف فارغ التحصیل شد تازه باید سر کلاس سامرا بنشیند. مرحوم شیخ که نماینده تفکر سامرایی است، میفرماید صورت چهارم قابل تصور است. محال نیست. استدلال ایشان استدلالی فلسفی است. میفرماید: در فلسفه وقتی میخواهند فرق بین ماهیت و وجود را بیان کنند که بگویند هر کسی یک وجود دارد و یک ماهیت میگویند ما از دور شبهی میبینیم اما نمیدانیم حیوان است یا جماد. در این که در آنجا چیزی هست تردیدی نداریم اما نمیدانیم چیست. وجودش را میدانیم ماهیتش را نمیدانیم. اگر مقداری جلوتر برویم ممکن است بگوییم این جماد است. بعد مقداری پیش میرویم میگوییم انسان است. قدری جلوتر میرویم میگوییم انسان است. این دلیل میشود که هر شیء یک وجود و یک ماهیت دارد. وقتی ما خاص را میبینیم (مثلا زید را) یک مرتبه به خصوصیات فردی زید توجه میکنیم. که قد و وزن و چاقی و لاغری اش توجه میکنیم. در این صورت خاص فقط مرآت خاص است. یک آینه کلی نمیتواندباشد. اما یک وقتی ما همین خاص زید را نگاه میکنیم اما کاری به رنگ و قد و قیافه اش نداریم. آن جنبه اشتراکی که در زید است که در عمرو و بکر و غیره هم هست را لحاظ میکنیم. 
این فرمایش ایشان درست نیست. نقدش این است که: شرح شمسیه بحثی دارد که عوارض که میگویند عرضند یا مشخِصات فردی که عرض حساب میشوند همه برای نوع عرضند. اما عوارض و مشخِصات، برای فرد ذاتی اند نه عرضی. این مکان الان در این لحظه ذاتی من است. و اگر در این لحظه اگر بخواهی من را تصور کنی همینجوری هستم. اگر بگویید که عوارض برای نوع عرضند و برای فرد ذاتی، همیشه زید وقتی زید است که با این دست و رنگ و این زمان و مکان است. زیدِ با این ذاتیات امکان ندارد که مرآت برای عام باشد. چون عام، این زمان و این مکان را ندارد. پس اولا عوارض برای نوع عرضند و برای فرد ذاتی اند. و تفکیک فرد از عوارض محال است. (عدم اللحاظ محال نیست ولی آن موقع دیگر فرد تصور نشده است. لحاظ با تصور یکی است. اگر زید را لحاظ کردید و مکانش را لحاظ نکردید، آن زید نیست.) ثانیا وقتی کسی فرد را تصور میکند اگر این فرد به صورت جامع و قدر مشترک تصور میشود و این جامع، جامعی است که قابل صدق علی کثیرین است، این همان قسم دوم میشود. اگر هم قدر مشترک را لحاظ نمیکنید، آن خصوصیات فردی است که هیچ گاه مرآت عام نیست. پس فرمایش آشیخ قابل قبول نیست.
و اما قسم سوم این بود که وضع خاص و موضوع له عام باشد.
فرض کنید بچه ای به دنیا می آید و به کسی خبر میدهند که اسم بر او بگذارد. کلی انسان را تصور میکند و بدون این که او را ببیند اسمی بر او انتخاب میکند. 
سیوطی میگوید بذا لمفرد مذکر اشر. یعنی اشاره کلی به مفرد مذکر با هذا است. اما وقتی من به کار میبرم برای جزئی به کار میبرم. آقای آخوند به تبع از مرحوم شیخ رضی صاحب شرح شافیه و شرح کافیه (نه سید رضی) فرموده وضع حروف یا اسماء اشاره از قسم دوم است نه قسم سوم. یعنی وضعشان عام و موضوع لهشان هم عام است. اما بقیه میگویند وضعشان عام و موضوع له خاص است. این همان بحث از حروف و معنای حرفی است که بحثی بسیار مهم است. که علامه طباطبایی در فلسفه یک ابتکار دارد و آن وجود رابط است. این همان معنای حروف است که در اصول بحث میکنند.







Admin Logo
themebox Logo