تبلیغات
امواج - تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی - 2

تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی - 2

تاریخ:پنجشنبه 5 بهمن 1391-12:29 ب.ظ

تمایز علوم
در قدیم متعارف بود که کتابهایی را مینوشتند به نام تمایز العلوم یا احصاء العلوم . فارابی یا خوارزمی کتابهایی به این نام دارند. مشهور بین اصولیین این است که میگفتند تفاوت علوم به موضوع آنهاست. پزشکی از بدن انسان و فلسفه از روح انسان بحث میکند. آقای آخوند در کفایه معتقد است که تمایز علوم به موضوعشان نیست. بلکه به غرض از تدوین علم است. علم یک غرض دارد و علم دیگر غرض دیگر. مثلا فرق بین اخلاق با روانشناسی. قدیمیها میگفتند اخلاق بحث از صفات و ملکات روحی میکند. و روانشناسی موضوعش رفتار و حرکات انسان است. آخوند میفرماید غرض از اخلاق این است که انسان به قرب به خدای متعال برسد. ولی غرض روانشناسی تقرب به خدا نیست. این است که رفتار انسان صحیح و معتدل باشد. آقای آخوند در کفایه دلیلی نیاورده فقط یک اشکالی به نظر مشهور گرفته میگوید آنهایی که میگویند تفاوت علوم به موضوعات است باید بگویند هر بابی از یک علم خودش علم مستقل است. هر فصلی باید یک علم بشود. بلکه هر مسأله ای یک علم است. چون لازم می آید که در ادبیات یک علم علم منصوبات و یکی علم منصوبات و علم دیگری علم مجرورات باشد. بلکه وقتی در منصوبات میگوییم کل فاعل مرفوع موضوعش فاعل است و کل مبتدا مرفوع موضوعش مبتداست. پس تفاوت علم با علم دیگر به موضوعشان نیست. به غرضشان است. 
اشکال به آخوند: اولا این مطلبی که ایشان فرموده با مبنای خودشان سازگار نیست. ایشان مبناشان این است که نسبت موضوع علم با موضوع مسأله نسبت کلی طبیعی با افراد است. اگر نسبت کلی طبیعی با فرد باشد، کلی طبیعی با فرد دو چیز متغایر نیستند. انسان و زید با هم متباین نیستند. پس چگونه میشود که لازم بیاید هر بابی یک علم است؟ وقتی میگویم کل فاعل مرفوع و کل مفعول منصوب هر دو یک جهت اشتراک دارند. هردو کلمه اند نه این که متغایر باشند. ثانیاً موضوعات مسائل وقتی هر کدام یک علم اند که یک نوع جامع حقیقی یا جامع اعتباری بین اینها نباشد. در حالی که مسائل یک علم یک نوع وحدت حقیقی یا اعتباری دارند. 
مرحوم آیت الله خویی در کتاب مصباح الاصول ص 34 ج /1 فرموده تمایز علوم گاهی به موضوع است و گاهی به غرض. غرض هم گاهی خارجی است و گاهی نیست. مقصودش از غرض خارجی و داخلی: مثلا بحثهایی که در این هفته گفتیم خارجا به هیچ دردی نمیخورد و علم شناسی است. غرضش غرض داخلی است. خود این بحثها خوبست آدم بداند اما در فقه و اصول به هیچ دردی نمیخورد. آن که اثری بر آن بار نمیشود و فقط معرفت به آدم میدهد داخلی است. ولی اگر غرضی بر آن بار شود خارجی است. مثلا کسی که ادبیات میخوانید دیگر میتواند درست حرف بزند. حال اگر غرض یک علم غرض داخلی بود مثل مجرد معرفت، (کعلم الفلسفه الاولی) در این صورت تمایزش یا به موضوع است یا به محمول است. این که ایشان میفرماید در فلسفه که غرض خود معرفت است، تمایز یا به موضوع است یا به محمول، اولا در فلسفه تمایز به محمول نیست. چون محمول همه مسائل فلسفه کلمه "موجود" است. الله موجود، العرض موجود... پس تمایز به محمول نیست. چند تا محمول ندارد. تمایز به موضوع هم نیست. به خاطر این که در فلسفه مثلا افرادی میگویند موضوعش عبارت است از وجود و برخی میگویند موضوع موجود است. موضوع علم کلام هم همین است. در فلسفه و کلام از علت و معلول و حادث و قدیم و علم و معرفت و شناخت بحث میکنند. پس تمایز کلام و فلسفه نه به موضوعشان است نه به محمولشان. چرا این را کلام و آن را فلسفه گوییم؟ پس علت تمایز چیزی دیگر است.
امام در کتاب مناهج ص 43 میخواهد نظری غیر از نظر مشهور و غیر از نظر آخوند و خویی بدهد. میفرماید: آنچه که سبب امتیاز علوم است به غرضشان نیست چون غرض و فایده متأخر از خود علم اند. ما مرتبه متقدم را می گوییم. فایده علم متأخر از علم است. اول باید علمی باشد تا بعد فایده اش بیاید. این علم با آن علم چه فرق میکند؟ از کجا دانستید که قالی بافی جزو علم نحو نیست؟ علتش موضوع نیست که بگویید آن موضوعش قالی است و آن کلمه. علتش محمول هم نیست که یکی اعراب باشد و آن بافتن. علتش این است که وحدت علم مربوط است به مسائلی که ذاتا با همدیگر سنخیت داشته باشند و تمایز دو علم به این است که آن دو علم اختلاف ذاتی با هم دارند. مسأله کل فاعل مرفوع و کل مفعول منصوب سنخیتی بینشان هست اما با بافتن قالی سنخیتی ندارند. دو علم اند چون ذاتا با هم متفاوتند. 
جواب امام: وقتی میگوییم سنخ این مسائل با هم است یا نیست این سنخ یعنی چی؟ یعنی همه به کلمه برمیگردند و یک موضوع دارند. اگر به این معنا بگیریم که حرف امام حرف جدیدی نشد. این همان تمایز به موضوع است. سنخ یا موضوع است یا محمول یا غرض!
علاوه بر این که خود امام اینطور فرمود که زمانی پزشکی یک علم بود. الان شقوق مختلف پیداکرده و هر یک از شقوقش یک علم مستقل است. چند سال دیگر هر شق هم شقوق مختلف دیگر پیدا می کند. اگر این درست باشد پس دیگر نمیتوان گفت تفاوت علوم به سنخ مسائل است نه به موضوع و محمول و غرض. چون در قدیم همه علوم چشم پزشکی و تخصص اعصاب همه از یک سنخ بوده اند. الان هم سنخیتشان هم از بین نرفته پس چرا الان شده دو تا علم؟ امروز سنخیت باقی است اما دو علم هستند.
بعضی تمایز علوم به جهت و برخی به روش بحث دانسته اند. مثلا در فلسفه روش عقلانی و در کلام به روش جدلی است. در باب تناقض خواندیم که در تناقض هشت وحدت شرط دان: موضوع محمول زمان و مکان و ... ملاصدرا نه وحدت را شرط میداند. حمل را هم اضافه میکند. الان منطقیین جدید میگویند دوازده وحدت شرط است. حالا در تناقض چند وحدت شرط است؟ درست این است که در تناقض فقط دو تا وحدت شرط است. وحدت موضوع و وحدت محمول. بقیه به همینها برمیگردند. شرط و زمان و مکان و غیره جزو موضوع اند. اگر بگویم در قم باران میبارد و در ساوه باران نمیبارد موضوع فرق کرده. زید امروز با زید فردا دوتاست نه یکی است. زید با وضو و زید باوضو دوتاست. در این صورت تمام قیود به موضوع یا محمول برمیگردند. در نتیجه کسانی که میگویند تمایز علوم به جهت یا روش یا به اغراض است اینها همان موضوع و محمول است. باید بگوییم تمایز علوم به موضوع یا به محمول است. حال به کدام یک از این دوست؟ باید فرق بگذاریم بین کسی که میخواهد کتاب بنویسد با کسی که میخواهد درس بدهد. هر دو غرض متفاوتی دارند. درس مقام تعلیم و تعلم است. در مقام نگارش و تدوین غرض چیز دیگری است. اگر کتابهای قدیم را نگاه کنید گاهی کتاب درسی و علمی داشتند و اگر درس میدادند چیزی دیگر میگفتند. آخوند میگوید غرض از تدوین. پس اگر کسی بخواهد کتاب بنویسد تمایز علوم در اینجا به غرض است. یکی ممکن است کتاب بنویسد که پرفروش باشد یا اوقات فراغت را پر کند یا پولدارشود یا... اما موقعی که مقام مباحثه و درس باشد غرض چیزی دیگر است. گاهی غرض به فهرست کتاب است. گاهی غرض اجمالی و گاهی تفصیلی است. مثلا الان اینجا ممکن است چیزی که میگوییم هدفم این باشد که چرت شنوندگان پاره شود. گاهی چیزی میگویم که دیگران فکر کنند. نه موضوعش است نه محمولش. بلکه غرض این است که دیگران را به فکر کردن وادارد. در کتاب مطالعه ای باید همه حرفم را بنویسم. در کتاب درسی نباید همه حرف را بنویسید. اگر مثلا شیخ انصاری کتاب مکاسب را مانند داستان راستان مینوشت همه طلبه ها در خانه مطالعه اش میکردند و کسی سر کلاس نمیرفت. ابن سینا بهترین کتاب درسی اش اشارات است که بیش از صد شرح تاکنون بر آن نوشته شده است. در حالی که تفکر ابن سینا تفکر اشراقی دارد کتاب را مشائی نوشته است. غرضش این است که خواننده سطح فکری اش بالا بیاید. 
پس تمایز علوم متفاوت است. گاهی تمایز به موضوع است. گاهی به غرض تدوین گاهی به محمول است. 
این بحث مطرح میشود که تمایز اصول فقه با علوم دیگر در چیست؟
ادامه



نوع مطلب : اصول فقه 





Admin Logo
themebox Logo