تبلیغات
امواج - خلاصه بدایة الحکمة ـ 28

خلاصه بدایة الحکمة ـ 28

تاریخ:شنبه 1 مهر 1391-09:00 ق.ظ

مطالب قبل

مرحله یازدهم – علم، عالم، معلوم (معرفت شناسی)


یکی از کتابهایی که این بحث را خوب مطرح کرده است، کتاب آموزش فلسفه است.
علم از نگاه فلسفی: حضور مجردی نزد مجرد دیگر. مجرد اول معلوم است و مجرد دوم عالم.

فصل 1 – مفهوم علم بدیهی است.
وجود علم هم در نزد ما بدیهی است. همه ما عالم بالبداهه هستیم. همین که میخواهیم فکر کنیم آیا علم داریم یا خیر همین پرسش لازمه اش این است که علم داشته باشیم. باید داشتن را بشناسیم. خودمان را بشناسیم و علم را هم بشناسیم. به این معنا همه ما عالمیم.
علم دو قسم است:
1. حضوری: قوام علم حضور چیزی نزد چیز دیگر است. در علم حضوری، آن شیء با وجود خارجی اش نزد عالم حاضر میشود. مثل علم ما به خودمان و حالات و احساسات خودمان. خود ما نزد خودمان حاضر هستیم نه صورتمان. علم حضوری به هیچ عنوان خطاپذیر نیست و همیشه مطابق با واقع است.
2. حصولی: علمی است که در آن شیء با صورت ذهنی (ماهیت) در نزد عالم حاضر است. ما که به درخت علم داریم، اینطور نیست که خود درخت در مغز ما باشد. بلکه صورتش هست. اینجاست که بحث صواب و خطا مطرح است. اگر صورت ذهنی با واقع مطابق بود صواب و اگر مطابق نبود خطا میشود.
نکته – اتحاد علم و عالم و معلوم: علم با معلوم متحد است چون علم حضور معلوم است و مجزای از آن نیست. همین که معلوم حاضر باشد کأن علم هم حاضر است. هر جا معلوم حاضر بود علم هم هست. معلوم هم با عالم متحد است که بحثش را در کتب مطالعه فرمایید. لذا هر سه یکی هستند. (این مطلب از ابتکارات ملاصدراست.)


فصل 2 – علم حصولی دو قسم است.
1. کلی:
آنچه که صدقش بر کثیرین قابل فرض هست. (عقل و تعقل) مثل ماهیت انسان که هم بر وجود من صدق میکند هم بر وجود زید.
2. جزئی: آنچه که صدقش بر کثیرین قابل فرض نیست. خود جزئی دو قسم است: جزئی احساسی: مثلا من دارم به زید نگاه میکنم. تا وقتی که به او نگاه میکنم و اتصال حسی با او دارم صورت زید به مغزم مخابره میشود. این صورت جزئی که در هنگام اتصال حسی رخ میدهد جزئی احساسی است. همین که نگاهم را از او بگیرم دیگر جزئی خیالی است. پس جزئی احساسی امری است که همزمان با اتصال حواس با امر مادی حاصل شود. جزئی خیالی امری است که همزمان با قطع اتصال حواس با امر مادی حاصل شود. علم جزئی احساسی همیشه شفافتر از علم جزئی خیالی است.
نکته – از نگاه فلسفه اسلامی هستی چهار نشئه دارد: عالم ناسوت، عالم ملکوت، عالم جبروت، عالم لاهوت. از همه بالاتر نشئه لاهوت است که همان عالم الوهیت و احدیت خداوند است. عالم پایین، عالم ناسوت یا عالم ماده است که عناصری از قبیل ماده و حرکت زمان و مکان هست. یک پله بالاتر از عالم ناسوت عالم ملکوت یا عالم مثال است. در این عالم، صور و ابعاد هست اما زمان، حرکت و تغیر نیست. به آن عالم برزخ هم میگویند. عالمی بعدی عالم جبروت است. همان عالم عقل است که از صور و اشباه مادی مثل طول و عرض و عمق هم مبراست. مجرد محض است.


فصل 3 – اصطلاح دیگر کلی و جزئی
کلی عبارت است از علمی که با تغیّر معلوم (بالعرض) تغیّر نکند. علم ما قبل الکثره هم به آن میگویند. علمی که یک منجم دارد بر این که در فلان ساعت خسوف رخ میدهد، علمش با تغیر معلوم تغییر نمیکند و لذا کلی است. علم جزئی علمی است که با تغیر معلوم بالعرض تغییر میکند. مثل اتصال جزئی حسی من به شما. تا زمانی که به شما نگاه میکنم شما را در حالت نشسته میبینم. همین که شما ایستادید علم من به شما هم تغییر میکند و حس میکنم که شما ایستادید. هر تغییری در شما رخ دهد در علم من هم به همان ترتیب تغییر رخ میدهد.


فصل 4 – تعقل سه نوع است.
تعقل یعنی ادراک کلی. مفاهیم کلی را که درک کنیم فرایند تعقل شکل گرفته است. تقسیم بندی تعقل به اعتبار انحاء مختلف وجود معقولات برای عقل صورت گرفته است:
صورتهای کلی معقولات دو حالت دارد:
1. بالقوه موجودند. (عقل بالقوه) مثل مفهوم انسان.
2. بالفعل موجودند.
a. موجود باشند به وجود تفصیلی (یعنی هر معقول متمایز از معقول دیگر باشد.) مثل کسانی که فیل را ندیده بودند و در تاریکی آن را لمس میکردند. (عقل تفصیلی)
b. موجودند به وجود اجمالی (یعنی تمام معقولات یک وجود واحد یگانه میشوند.) وقتی خوب انسان فیل را شناخت دیگر فقط به تک تک اعضایش علم ندارد. بلکه به فیل با تمام اعضایش علم دارد. وقتی شما فلسفه را به طور کامل فرا بگیرید مثل یک نظام واحد در ذهنتان شکل میگیرد و در واقع دارای یک نظام فلسفی در ذهن خود خواهید بود. به این شناخت کامل و نظام مند، عقل اجمالی هم میگویند.
توجه - این اجمال و تفصیل که در فلسفه مطرح میشود با اجمال و تفصیلی که در اصول یا روش تحقیق و غیره بکار میرود تفاوت دارد.


فصل 5 – عقل
تقسیم بندی عقل به ترتیب حصول معقولات برای عقل:
1. عقل هیولانی: نسبت به تمام معقولات، بالقوه است. مثل بچه ای که تازه به دنیا آمده و هیچ علمی به چیزی ندارد.
2. عقل بالملکه: تصورات و تصدیقات بدیهی برای کودک حاصل میشود. مثل این که متوجه میشود وجود و عدم با هم جمع نمیشوند.
3. عقل بالفعل: نظریات (در مقابل بدیهیات) را هم به کمک بدیهیات درک میکند. مثل عقلی که همه ما داریم.
4. عقل مستفاد: تمام معقولات نظری و بدیهی عالم را انسان در می یابد. خیلی از بزرگان و عرفا این حالت را دارند. حتی برخی از علما اگر سؤالات پیچیده فیزیک را از آنان بپرسید پس از اندک تفکری جواب درست میدهند. مثل شیخ رجبعلی خیاط که سؤالات مشکل فیزیک را به دانشجویان جواب میداد. انسان اگر به تجرد تام برسد به گونه ای که تدبیر بدن، او را مشغول نسازد، همه معقولات به عقل اجمالی برایش حاصل میشود و او خودش عقل مستفاد خواهد شد.

ادامه



نوع مطلب : فلسفه 





Admin Logo
themebox Logo