تبلیغات
امواج - خلاصه بدایة الحکمة ـ 27

خلاصه بدایة الحکمة ـ 27

تاریخ:شنبه 25 شهریور 1391-08:00 ق.ظ

مطالب قبل

فصل 8 – تغیر در ذات جوهر است.
تمام تغیر و تحول و حرکتی که در تمام عالم مادی است مبدأ و منشأش به ذات جوهر بر میگردد. از نگاه ملاصدرا جوهر در درون خودش در حال دگرگونی و حرکت است. نحوه وجود جوهر یک وجود گذراست. علم طبیعی میگوید که جسم را اگر بشکافیم به ذرات ریزی میرسیم که با فاصله های زیادی از هم به سرعت در حال حرکتند. ملاصدرا هم میگوید که حرکت در ذات جوهر است. او حرکت را در ذات جوهر میداند. نحوه وجود جوهر این گونه است که گذرا و سیال و پر تحرک باشد. شاید اگر ذرات درون ماده از حرکت بایستند اصلا هیچ حادثه ای در عالم رخ ندهد. حرکت ذاتی جوهر است و از درون جوهر بر میخیزد. از بیرون به آن افاضه ای نمیشود. خود جوهر حرکت دارد.


فصل 9 – مسافت حرکت
همان مجرای حرکت است. مسیری که توپ طی میکند مسافت نامیده میشود. مسافت همان وجود متصل سیال است. آن وجود متصلی که گذراست مسافتی است که حرکت در آن رخ میدهد. خود وجودهای عالم هستند که مسافتها را شکل میدهند. از عالم خلقت تا کنون این وجودها در حال حرکت بوده اند و در حال تبدیل و تبدل به یکدیگر بوده اند. این تن ما شاید پیش از این تن چندین نفر دیگر هم بوده است و شاید بعدها تن چندین نفر دیگر هم باشد. چون مرتب در حال تبدل و تغیر است.  محلی که حرکت در آن جریان دارد همان وجودهای مادی اند. یک روز دانه است روزی جزئی از درخت است روزی بدن انسان است و... یک باز از همین وجود ماهیت خاک انتزاع میشود یک وقت ماهیت درخت و یک وقت ماهیت انسان. در هر دوره ای یک ماهیت را از همین وجود انتزاع میکنیم. لذا میگوییم ماهیت اصیل نیست و انتزاعی است. اصل آن چیزی که هست وجود است. وجود است که ثابت است و اشکال مختلفی به خود میگیرد.
حرکت شیء در مقوله: وجود متصل سیال با حرکت دگرگون میشود و در هر مقطع از حرکت میتوان از آن مقوله ای متفاوت از مقوله مقطع قبل انتزاع کرد. در یک مقطع از مقوله درخت است و در مقطعی از مقوله انسان.


فصل 10 – مقولاتی که در آن حرکت رخ میدهند.
مشهور بین قدمای فلاسفه این است که در چهار مقوله أین و کیف (خصوصا کیفیات مختص به کم مثل استواء و انحراف) و کم و وضع حرکت رخ میدهد.


فصل 11 – در جوهر هم حرکت رخ میدهد.
دلیل حرکت جوهری:
 در چهار مقوله قبل که عرض بودند حرکت رخ میداد.
 اعراض تابع جوهرند. (علت اعراض همان جوهر است.) علت دگرگونی رنگ پوست جوهری است که در بدن ماست.
 اگر حرکت در معلول (مثل اعراض فوق) باشد باید در علت قریب آن (جوهر) نیز باشد.
 پس جوهر هم دارای حرکت است.


فصل 12 – حرکت جوهری محتاج به موضوع نیست و حرکتی که در عرض است محتاج به موضوع است.
حرکت جوهری یک موجود مستقل (بنفسه) است و محتاج به موضوع نیست. اما حرکتی که در اعراض هستند باید یک موجود باشد که در آن رخ دهد.


فصل 13 – زمان چیست؟
اختلاف آرا در این خصوص اینقدر زیاد است که گاهی گفته اند زمان همان خداست یا منتزع از خداست. اما تعریفی که مشهور بین فلاسفه است این است که زمان کمّ متصل غیر قارّ است که به واسطه حرکت بر جسم عارض میشود.
زمان کمّ است. کم آن چیزی است که ذاتا قابل انقسام باشد. زمان هم این گونه است. ضمن این که کم متصل است یعنی میتوان در بین اجزائش حد مشترکی را فرض کرد. مثل عدد نیست که حد مشترک ندارد. و در ضمن غیر قار است یعنی همه اجزائش در عالم وجود جمع نمیشوند. دیروز تمام شد و فردا هم نیامده است. فقط حال است که وجود دارد. اما مسأله این است که زمان به واسطه حرکت بر جسم عارض میشود. اگر حرکت از جسم گرفته شود دیگر زمانی وجود نخواهد داشت. حتی عقربه های ساعت هم تکان نخواهند خورد. دنیای بی حرکت مساوی با دنیای بی زمان است.
نکته 1 – حرکت مبهم است. زمان مقدار و اندازه حرکت را معین میکند. تعبیر علامه: نسبت زمان به حرکت مثل نسبت جسم تعلیمی است به جسم طبیعی. یعنی یکی عرض دیگری است. زمان عرض حرکت است. همان گونه که جسم تعلیمی (کم) عرض جسم طبیعی (جوهر) است.
نکته 2 – "آن" از نگاه فلسفی: اگر نقطه را خوب بفهمیم "آن" را هم میفهمیم. نقطه چیزی است که نه دارای طول است نه دارای عرض است نه ارتفاع. از هیچ جهتی امتداد ندارد. اگر میلیاردها نقطه را در کنار هم قرار دهید هیچ حجمی حاصل نخواهد شد. چون کاملا تخیلی است. خط چیزی است که فقط طول دارد و در یک جهت امتداد دارد. سطح طول و عرض دارد و در دو جهت امتداد دارد. اگر میلیاردها خط را در کنار هم بچینید هیچ جایی اشغال نخواهد شد. اگر بی نهایت صفر را با هم جمع کنید باز هم صفر خواهد بود. نقطه در واقع فرض میشود برای تقسیم خط است. برای تقسیم خط نقطه ای در خط قرارمیدهند تا دو قسمت شود. آن مثل نقطه است برای زمان که مثل خط است. برای این که زمان را فرض کنیم ابتدا و انتهایش را نقطه یا آن فرض میکنیم. وقتی میگوییم از رأس ساعت 8 تا رأس ساعت 9 یعنی دو نقطه از زمان را در نظر گرفته ایم و زمان بین آن دو نقطه مد نظرمان است. پس طبق تعریف، آن یک امر عدمی است که برای تعیین طرف هر قسمت از زمان فرض میشود. درست مثل نقطه که برای تعیین طرف هر قسمت از خط فرض میشود.
نکته 3 – بر اجزاء زمان تقدم و تأخر ذاتی حاکم است. نمیتوان یک جزء از زمان را جابجا کرد. دیروز جزئی از زمان بود که تمام شد و ذاتاً مقدم بر امروز بود. نمیتواند به فردا منتقل شود.


فصل 14 – سرعت و کندی چیستند؟
دو وصف اضافی (نسبی) هستند که عارض بر حرکت میشوند. اگر یک حرکت را با حرکت دیگر بسنجیم سرعت یا کندی به دست می آیند.


فصل 15 – سکون در مقابل حرکت است.
تعریف سکون: عدم حرکت آن چیزی که شأنیت حرکت را دارد. عقل مجرد شأنیت حرکت ندارد. لذا نه متحرک است نه ساکن. اما عالم ماده شأنیت حرکت را دارد. اگر اشیای مادی از حرکت خالی شوند به آنها ساکن میگوییم.  تقابل بین حرکت و سکون از مصادیق ملکه و عدم ملکه است.

فصل 16 – تقسیمات حرکت
گفته بودیم قوام حرکت بر شش امر است. مبدأ، منتها، متحرک، مسافت، زمان و محرک. بر اساس این شش امر حرکت قابل تقسیم است.
1. بر حسب مبدأ: حرکتی که از تهران شروع شود و حرکتی که از کرمان شروع شود.
2. بر اساس منتها: حرکتی که به قم ختم شود و حرکتی که به جهرم ختم شود.
3. بر اساس متحرک: حرکت ماشین زید، حرکت ماشین عمرو، حرکت نبات، حرکت جوهر، حرکت انسان
4. به اعتبار مسافت: به اعتبار اعراض چهارگانه کم و کیف و وضع و أین. مقوله ای است از مقولات عشر که در آن حرکت رخ میدهد. همان مجرای حرکت است. مثلا مگوییم از قم به جهرم یعنی مجرای حرکت، مسیر قم به جهرم بوده است.
5. به اعتبار زمان: حرکت شبانه، حرکت روزانه
6. به اعتبار محرک (فاعل): حرکت طبیعی، حرکتی است که فاعلش به طبع باشد. حرکت ارادی حرکتی است که فاعلش بالاراده باشد. حرکت قسری و الخ. مثال: یک وقت خودم کاری را انجام میدهم حرکت ارادی است. یا خودم در آن اراده ندارم مثل حرکت قلبم.

ادامه



نوع مطلب : فلسفه 





Admin Logo
themebox Logo