تبلیغات
امواج - خلاصه بدایة الحکمة ـ 26

خلاصه بدایة الحکمة ـ 26

تاریخ:شنبه 18 شهریور 1391-08:00 ق.ظ

مطالب قبل

فصل 2 – اقسام تغیّر
1. تغیر دفعی: تغیرهای دفعی حرکت نیستند. یک شیء ساکن به محض این که اولی جزء حرکت محقق شود تغیر دفعی و ناگهانی حاصل شده است. انتقال شیء از حرکت به سکون تغیر دفعی است. ممکن است شدت حرکت تغییر کند اما به هر حال حرکت است. به محض این که به طور کامل ساکن شود تغیر دفعی حاصل شده است.
2. تغیر تدریجی: مثل رشد آرام انسان که به تدریج در طول زمان انجام میشود. تغیر تدریجی مدت زمانی طول میکشد که رخ دهد. به تغیر تدریجی از نگاه فلسفی حرکت گفته میشود.

فصل 3 – تعریف دقیق حرکت و قوام آن
حرکت از نگاه فلسفی: خروج تدریجی شیء از قوه به فعل. حرکتهایی که در عالم ماده هست به این منظور صورت میگیرند که یک قوه تبدیل به فعل شود. دانه سیب تا وقتی که به سیب تبدیل شود از قوه به فعل حرکت میکند. پس در حرکت یک قوه لازم داریم و یک فعل.

قوام حرکت بر شش امر است:
1. مبدأ حرکت
2. منتهی الیه حرکت
3. متحرک
4. محرک
5. مسافتی که در آن حرکت روی میدهد.
6. زمانی که در آن حرکت رخ میدهد.

فصل 4 – حرکت توسطی و قطعی
این دو اصطلاح برگزیده ارسطوست.  درواقع دو تفسیر از پدیده حرکت هستند نه دو چیز مجزا.
در دیدگاه توسطی، حرکت یک امر بسیط غیر قابل انقسام است. اما دردیدگاه قطعی که بعدا به آن بیشتر میپردازیم، حرکت مرکبی دارای اجزاء است که نسبت به حدود مسافتی که طی میکند قابل انقسام است. مثلا میگوییم کیلومتر اول حرکت قم به تهران.


فصل 5 – مبدأ و منتهای حرکت جزء حرکت نیست.
شیء ساکن بود. به محض این که نیرویی به آن وارد میشود متحرک میشود. تغیری دفعی از سکون به حرکت روی داد. در انتهای امر وقتی از حرکت می ایستد، به محض این که سکون تحقق می یابد یک تغیر دفعی رخ میدهد. قبلا در تعریف حرکت گفتیم که حرکت یک تغیر تدریجی است نه دفعی. پس آن تغیر دفعی که در ابتدا و انتهای حرکت رخ دادند جزو حرکت نیستند. به عبارت دیگر:

 
صغری: آن اولی که ساکن به متحرک تبدیل میشود و آن آخری که متحرک ساکن میشود تغیر دفعی رخ داده است.
کبری: تغیر دفعی حرکت نیست.
نتیجه: مبدأ و منتهای حرکت جزء حرکت نیستند.

فصل 6 – متحرک و دو حکم آن
متحرک موضوعی است که در آن حرکت رخ میدهد. (توپی که حرکت میکند) بداهتا باید در هر حرکتی موضوعی باشد که از کمال بالقوه به واسطه حرکت به کمال بالفعل برسد.
حکم اول – موضوع متحرک (توپ) باید امر ثابتی باشد و با حرکت تغییر نکند. اگر تغییر کند لازمه آن این است که توپی که در مبدأ است با توپی که در منتهاست یکی نباشد و غیر از آن چیزی خواهد بود که به منتها میرسد.
حکم دوم – موضوع حرکت باید از یک جهت بالقوه و از جهت دیگر بالفعل باشد. اگر بخواهد از همه جهات بالفعل باشد دیگر حرکتی رخ نخواهد داد. مثل عقل مجرد که از همه جهت بالفعل است. لذا در عالم مجردات حرکتی نیست. اگر هم بخواهد از همه جهت بالقوه باشد اصلا تحقق نخواهد داشت.


فصل 7 – محرک و دو حکم آن
محرک، فاعل حرکت است. به عبارت دیگر به وجود آورنده و علت حرکت است. هر حرکتی به یک محرک نیاز دارد.
حکم اول – محرک باید غیر از متحرک باشد. فاعل حرکت، علت و دهنده حرکت است. حرکت، چیزی است که محرک به متحرک میدهد. پس فاعل حرکت، دارنده است. یعنی خودش باید حرکت داشته باشد تا بتواند آن را به متحرک بدهد. تا پای انسان حرکت نکند و به توپ برخورد نکند حرکتی رخ نمیدهد.
محرک فاعل و دهنده حرکت است. متحرک قابل و پذیرنده حرکت است. فاعل باید داشته باشد که بدهد و قابل باید نداشته باشد تا بپذیرد وگرنه تحصیل حاصل میشود. داشتن با نداشتن جمع نمیشود. پس باید محرک غیر از متحرک باشد.
حکم دوم – فاعل قریب حرکت باید امر متغیر متجدد الذات باشد. فاعل قریب حرکت (پای انسان) باید خودش این تغیر (حرکت) را داشته باشد که بتواند افاضه تغیر کند. اگر بخواهد ذاتا ثابت باشد معلولش هم باید ثابت باشد. چون باید بین علت و معلول سنخیت وجود داشته باشد.

ادامه



نوع مطلب : فلسفه 





Admin Logo
themebox Logo