تبلیغات
امواج - خلاصه بدایة الحکمة ـ 23

خلاصه بدایة الحکمة ـ 23

تاریخ:شنبه 28 مرداد 1391-09:00 ق.ظ

مطالب قبل

فصل 5 – از عوارض کثرت، غیریت و مغایرت است.
دارای دو قسم است:
1. غیریت ذاتیه (تقابل): مغایرت در ذات طرفین باشد. مثل وجود و عدم. که ذاتا با هم اختلاف دارند.
2. غیریت غیر ذاتیه (خلاف / تخالف): مغایرت در خارج از ذات طرفین باشد. مثلا در اعراض تخالف داشته باشند. مانند اسب سیاه و اسب سفید. هر دو اسبند و فقط در رنگشان متفاوتند.

بر اساس تقسیم صناعی تقابل چهار قسم دارد:
1. یا بین دو امر وجودی است.
a. تضایف: تصور یکی همراه با تصور دیگری باشد: مثل بالایی و پایینی.
b. تضاد: تصور یکی همراه با تصور دیگری همراه نباشد. مثل سیاهی و سفیدی
2. یا بین یک امر وجودی و یک امر عدمی است.
a. ملکه و عدم ملکه: موضوع قابلیت پذیرش هر یک از آن دو را دارد. انسان هم قابلیت پذیرش بصر را دارد هم قابلیت پذیرش عدم بصر (نابینایی). شأنش این است که بینایی داشته باشد اما میتواند هم نداشته باشد.
b. تناقض: موضوع قابلیت پذیرش هر یک از آن دو را نداشته باشد. مثل انسان و لا انسان.

فصل 6 – تضایف
متضایفین از حیث وجود و عدم و از حیث قوه و فعل برابرند. یعنی اگر یکی از متضایفین وجود یافت باید آن دیگری هم وجود داشته باشد. اگر یکی بالفعل محقق شد باید دیگری هم بالفعل وجود داشته باشد. اگر یکی بالقوه بود باید آن یکی هم بالقوه باشد. مثلا اگر بالفعل بالای سر من لوستر نیست بالقوه بالای سر من لوستر هست. مقابل آن هم با این حرف برابر است که بگوییم چون بالای سر من بالقوه لوستر هست متقابلا من هم بالقوه زیر لوستر هستم. دو وصف متضایف با همند و نه در خارج و نه در ذهن هیچکدام بر دیگری تقدم نمی یابند.


فصل 7 – تضاد
1. بین مقولات عشر و انواع آن هیچ تضادی نیست. بر یک موضوع هم میتواند کمّ بار شود و هم میتواند کیف بار شود. هم وضع بار شود و هم سایر مقولات عشر. مگر دو نوع که تحت یک جنس قریب مندرج شوند. مثل سفیدی و سیاهی که هر دو تحت لون مندرج هستند. نمیشود چیزی هم سفید باشد و هم سیاه.
2. موضوع متضادین باید یکی باشد. مثلا نمیشود بین سفیدی یک فرد با سیاهی دیگری وحدت باشد. لذا بین جواهری که موضوع ندارند تضاد نیست.
3. همیشه متضادان دو طرفی هستند که بینشان غایت اختلاف باشد. سفید قدری رنگی تر میشود تا به تدریج سیاه میشود. از نظر فلسفی بین منتهای سفیدی با منتهای سیاهی تضاد برقرار است. بین سفیدی و خاکستری تضاد نیست. در منطق بین سفیدی و خاکستری هم تضاد است.


فصل 8 – ملکه و عدم ملکه
تعریف ملکه: امر وجودی است که عارض بر موضوعی میشود که آن موضوع شأنیت اتصاف به آن امر وجودی را داشته باشد. بینایی امر وجودی است که عارض بر انسان میشود. اما سنگ شأنیت بینایی را ندارد. بینایی نسبت به انسان ملکه است و نسبت به سنگ ملکه نیست.
تعریف عدم ملکه: امر عدمی که عارض بر موضوعی میشود که شأنیت اتصاف به آن امر وجودی را داشته باشد. مثل نابینایی که بر بر انسان عارض میشود ولی اصلا سنگ شأنیت اتصاف به نابینایی شود. لذا نمیتوان گفت بینایی و عدم بینایی عدم و ملکه هستند. بلکه باید گفت بینایی و نابینایی عدم و ملکه اند. چون عدم بینایی را به سنگ هم میتوان نسبت داد. عدم بینایی برای سنگ صادق است اما سنگ شأنیت اتصاف به نابینایی را ندارد.


فصل 9 – تناقض
جایی است که ایجاب و سلب در مقابل هم قرار گیرند. (مثبت و منفی) مثل انسان و لا انسان.

احکام تناقض:
1. موضوع متناقضین باید یکی باشد.
2. اجتماع و ارتفاع هر دو نقیض ممکن نیست.
3. هیچ فردی را نمیتوان فرض کرد که یکی از نقیضین بر آن صدق نکند. (هر چیزی در عالم یا در این نقیض است یا در مقابل آن. هر فردی در عالم یا انسان است یا لا انسان)
4. در تناقض هشت وحدت شرط دان. یکی هم ملا صدرا اضافه کرده است که نه شرط میشود.

فصل 10 – تقابل واحد و کثیر
تقابل واحد و کثیر هیچکدام از اقسام چهارگانه تقابل فوق نیست بلکه بین این دو اختلاف تشکیکی است. فرقشان بین شدت و ضعف و زیاده و نقصان است. مثل عدد که فرق یک با پنج در تعداد است.

ادامه



نوع مطلب : فلسفه 





Admin Logo
themebox Logo