تبلیغات
امواج - خلاصه بدایة الحکمة ـ 22

خلاصه بدایة الحکمة ـ 22

تاریخ:شنبه 21 مرداد 1391-09:00 ق.ظ

مطالب قبل

مرحله هشتم – واحد و کثیر


فصل 1 – معنی واحد و کثیر
هردو بدیهی اند. قابل تعریف نیستند. هر چند شرح الاسم دارند. مثلا حیثیت انقسام یعنی کثرت و حیثیت عدم انقسام یعنی وحدت.
وجود مساوق وحدت است. یعنی هر مصداقی وجود در خارج دارد وحدت بر آن صدق میکند و از همان حیث که وجود یافته است واحد است. (جهت صدقشان یکی است.) همین که چیزی وجود می یابد تشخص پیدا میکند. معین شدن و تشخص یافتن به معنی واحد بودن است. نمیشود وجودی بما هو وجود کثیر باشد.


فصل 2 – واحد دو قسم است
1. واحد حقیقی: به تنهایی متصف به وحدت شود و محتاج به واسطه نباشد. مانند وجود من که به تنهایی متصف به وحدت میشوم.
2. واحد غیر حقیقی: به کمک واسطه متصف به وحدت میشود. بین من و گاو وحدت است. من و گاو دو چیز هستیم ولی واحد غیر حقیقی هستیم. واسطه بین من و گاو حیوانیت مشترکی است که در من و گاو است. به اعتبار این حیوانیت مشترک گفته میشود که ما دوتا یکی هستیم. این نوع وحدتها مجازی هستند.

فصل 3 – از عوارض وحدت، هوَ هویّه (این همانی) یا حمل است.
هوَ هوَ همان حمل است. هوهو قوامش از نگاه فلسفی به دو چیز است:
1. جهت اتحاد بین موضوع و محمول: باید جهت اتحادی بین موضوع و محمول باشد تا یکی بر دیگری حمل شود.
2. جهت اختلاف بین موضوع و محمول: باید اختلافی ولو اعتباری بینشان باشد وگرنه این حمل درست نیست.
مثال: انسان بشر است. چون بین انسان و بشر هیچ تفاوتی نیست بنابراین هیچ حمل درست فلسفی صورت نگرفته است. ولی اگر گفته شود انسان حیوان ناطق است، این حیوان ناطق تفاوتش با انسان این است که حیوان ناطق تفصیلی است برای انسان مجمل. تفاوتشان در تفصیلی بودن یا نبودنشان است هرچند هر دو یکی هستند.

حملهای متعارف دو قسم هستند:
1. حمل ذاتی اولی: گفتیم هر حملی دو جهت اتحاد و اختلاف میخواهد. در حمل ذاتی اولی، مفهوم و ماهیت، جهت اتحاد است. یعنی باید بین موضوع و محمول اتحاد ماهوی و مفهومی باشد. انسان همان حیوان ناطق است. اختلاف هم در این نوع حمل اعتباری است. ساخته ذهن است و اعتباری ندارد. انسان مجمل است و حیوان ناطق تفصیل انسان است.
2. حمل شایع صناعی: جهت اتحاد در این نوع حمل، وجود است. در وجود و به تعبیر منطقیون در مصداق اتحاد دارند. جهت اختلاف، در مفهوم است. مثل انسان و ضاحک. انسان ضاحک است یک حمل است اما انسان یعنی حیوان ناطق ولی ضاحک اصلا عرضی است و به معنی انسان نیست. اما در عالم خارج هر انسانی ضاحک است و هر ضاحکی انسان است. هر دو مصداقا یکی هستند و مفهوما دو تا.


فصل 4 – تقسیمات حمل شایع صناعی
الف) تقسیم اول
1. مواطات (هو هو):
حملی که نیازی به اعتبار امر زائد ندارد. انسان ضاحک است. لازم نیست چیزی در تقدیر بگیریم یا دست کاری بکنیم.
2. اشتقاق (ذو هو): حملی که نیاز به اعتبار امر زائد دارد. زید عدل است. اینجا این اشکال وجود دارد که عدل یک مصدر و مفهوم است و زید یک فرد خارجی. اینجا یا باید یک ذو را در تقدیر بگیریم و بگوییم زید ذو عدل یا یک اشتقاق در تقدیر بگیریم یعنی هر چند عدل مصدر است اما مقصود ما مشتقات عدل است و بگوییم زید عادل.

ب) تقسیم دوم
1. بَتّی: حملی که موضوع آن دارای افراد محققه باشد. یعنی افراد موضوع در خارج تحقق داشته باشند. مثل انسان ضاحک است. افراد انسان در خارج محقق اند.
2. غیر بتی: حملی که موضوع آن دارای افراد مقدر و غیر محقق باشد. اجتماع نقیضین محال است. اجتماع نقیضین در خارجی هیچ مصداقی ندارند. فقط در ذهن وجود دارند. یا مثل معدوم.

ج) تقسیم سوم
1. هلیه بسیطه: محمول حاوی وجود موضوع است. مثل زید موجود یا الانسان موجود. در هلیه بسیطه کلمه موجود در جایگاه محمول قرار دارد.
2. هلیه مرکبه: حملی است که محمول در آن اثری از آثار وجود موضوع باشد نه خود وجود موضوع. اثر انسان ضحک است. این ضاحکیت اثر انسان است.

ادامه



نوع مطلب : فلسفه 





Admin Logo
themebox Logo