تبلیغات
امواج - فلسفه اشراق، زندگی شیخ اشراق، معرفی کتب حکمت اشراق

فلسفه اشراق، زندگی شیخ اشراق، معرفی کتب حکمت اشراق

تاریخ:شنبه 2 اردیبهشت 1391-08:24 ق.ظ

معرفی فلسفه اشراق

فلسفه یا حکمت اشراق یعنی حکمت شرقی و ایرانی که در مقابل فلسفه مشاء یا فلسفه یونانی و غربی قرار دارد. در شرق چند فلسفه اساسی داشتیم: فلسفه زرتشت، فلسفه بودا و فلسفه کنفوسیوس.  فلسفه زرتشت فلسفه اشراق بود. اما شیخ اشراق میگوید تصور نکنید وقتی ما صحبت از فلسفه اشراق میکنم قرار است فلسفه زرتشت را بگوییم. اگر هم صحبت از زرتشت باشد زرتشت پیامبر مد نظر است.  نه فلسفه دین زرتشتی که الان وجود دارد. اگر میگوییم فلسفه بودا منظور فلسفه دین بودایی امروز که بت پرستی است نیست. بلکه بودای پیامبر مد نظر است. (دو بودا داشتیم یکی بودای تناسخی که کافر بود و اهل تناسخ. یکی بودایی که پیامبر خدا بود.)
فلسفه شرقی با اخلاق و معنویت و تهذیب نفس عجین شده است. از قدیم میگفتند اگر کسی میخواهد فقط چیزی یاد بگیرد به غرب برود و اگر کسی تهذیب نفس و پاکی دل میخواهد به شرق برود و ایران هم مهد طهارت نفس بود. (جوانی کجایی که یادت بخیر)

فلسفه اشراق مدتها تسلط بر فلسفه مشاء داشت. برای مثال توجه کنید که سقراط و افلاطون هر دو اشراقی بودند. قبل از سقراط، فهلویون، زنون کبیر و صغیر و فلاسفه شش هزار سال قبل همه اشراقی بودند. تا زمانی که ارسطو آمد و بنیان گذار مشاء شد. پس از ارسطو نوافلاطونیانی چون فلوطین آمدند که اشراقی بودند. حتی آگوستین هم اشراقی بود. اما آکوئیناس مشائی بود. در جهان اسلام، ابن سینا کتابهایی نوشته به عنوان کتابهای درسی و کتابهایی هم دارد به عنوان اعتقادات خودش. کتابهایی که درسی هستند مشائی نوشته است. اما کتابهایی که اعتقادات خودش است اشراقی هستند. ابن سینا ناچار بوده برای تفهیم مطالب درسی و تعلیم و تربیتی، مشائی صحبت کند. اما هر کجا بحث بین اشراقی و مشائی در میگیرد ابن سینا در پایان بحث مشائی خود میگوید نظر من چیز دیگری است! مثلا در جلد دوم اشارات که شروع آن با هیولا و صورت است (که فلسه اشراق آن را قبول ندارد) ابن سینا صد صفحه که در مورد هیولا و صورت بحث میکند در پایان میگوید: و تحت هذا سر. (یعنی ذیل این بحث چیزی است که من نمیخواهم بگویم.) بعد وارد بحث خیال میشود. وقتی به پایان میرسد با میگوید: و تحت هذا سر. بعد وارد بحث علم میشود و به صورت مشائی تعریف میکند و بعد میگوید و تحت هذا سر. این سر این است که نظر من اشراقی است.  حتی کتابی با عنوان: الإتجاه الإشراقی عند ابن سینا نوشته شده است.
بعد از ابن سینا، محقق دوانی، صدرالدین دشتکی، علامه خفری، خواجه نصیر الدین طوسی، قطب الدین شیرازی، قطب الدین نوری، همه اصاله الماهوی و اشراقی بوده اند. تا این که در قرن یازدهم ملاصدرا پیدا شد که حکمت متعالیه را نوشت. حتی همین ملاصدرا که حکمت متعالیه را نوشت دو داماد داشت و دو پسر. هم پسرش اصاله الماهوی است و هم دو دامادش فیض کاشانی و فیاض لاهیجی اشراقی بودند. تا 200 سال بعد از ملاصدرا هم تفکر اشراقی حاکم بود. تا وقتی که آقا علی  مدرس حکمت متعالیه را زنده کرد.

در هند و چین هم اگر تاریخ فلسفه را بررسی کنید فلسفه بسیار قوی اشراقی داشته اند. به طوری که فلسفه غرب اصلا قابل مقایسه با آن دو نیست.

زندگی شهاب الدین یحیی ابن حبش بن امیرک ابوالفتوح سهروردی
تقریبا 34 سال عمر کرد. اصالتا اهل زنجان است و در قرن ششم هجری از یک خانواده مذهبی سنی متولد شد. از زنجان به مراغه رفت. در آنجا با فخر رازی هم مباحثه ای بود. فخررازی دنبال مقام و ریاست زیاد میرفت. به طوری که در حضور مردم عوام ناآگاه پنجاه اشکال فلسفی به ابن سینا وارد میکرد که مردم بگویند به به! این درست است که پنجاه  تا اشکال به ابن سینا وارد کرد. سهروردی او را نصیحت میکرد که آدم نباید به خاطر دلخوشی عوام این کار را بکند.

یحیی بن حبش از مراغه به سلیمانیه رفت. (همان شهری که در زمان محمد رضا شاه پهلوی ملعون به عراق بخشیده شد.) مدتی در گچینه سلیمانیه ماند و شیعه شد. از گچینه به نجف رفت و شش ماه آنجا ماند. سپس به حلب سوریه رفت. حاکم حلب ملک ظاهر پسر صلاح الدین ایوبی بود. علمای سنی حلب دشمن شیخ اشراق بودند به جرم این که شیعه شده است. چون نمیتوانستند دلیل نفرتشان از او را بیان کنند کلکی زدند. فاطمیین مصر گرایش تأویلی داشتند. صلاح الدین ایوبی در دو جبهه می جنگید. هم با مسیحیان در قدس و هم با فاطمیون. دشمنان شیخ اشراق گفتند این شیخ اشراق که طرفدار تأویل است. فاطمیون هم که تأویلی هستند. پس شیخ اشراق جاسوس آنان است. ملک ظاهر میدانست که اینها دروغ میگویند. با این حال تسلیم فشار اهل سنت شد و تصمیم به قتل شیخ اشراق گرفت. وقتی خواستند او را بکشند شیخ اشراق گفت: شما که میخواهید مرا بکشید بگذارید روش مردنم را خودم انتخاب کنم. مرا در یک اتاق در بسته به قدری نگه دارید که از گرسنگی و تشنگی تلف شوم. گفتند چرا اینطور؟ گفت خدا از هیچ چیزی به اندازه شکم پر بدش نمی آید. حالا که به ملاقات خدا میروم میخواهم با شکم خالی نزدش برم. بعد که شیخ اشراق از دنیا رفت، ملک ظاهر همه علمای سنی را با زن و بچه آنها گرفت و کشت.

شیخ اشراق در طول عمر کوتاه 34 ساله خود 50 کتاب ارزشمند در زمینه های مختلف فقه استدلالی، حدیث، تفسیر، فلسفه و غیره نوشت. در علوم مختلف صاحب نظر بود. علمای بزرگی که داریم خیلی هنر کرده باشند دو سه تا ابتکار در رشته علمی که در آن تخصص داشتند ارائه کرده بودند. اما شیخ اشراق نه این که دو سه تا ابتکار داشته باشد، اصلا یک روش در علم درست کرده است.

كتابهای حکمت اشراق

ترجمه
1. بهترین ترجمه حکمت اشراق به نام انواریه ترجمه هروی چاپ انشارات امیرکبیر است که در بازار موجود نیست.
2. آن که در بازار یافته میشود ترجمه حکمت اشراق دکتر سجادی چاپ دانشگاه تهران است و ترجمه خوبی هم هست.
3. بهترین شرح هم شرح قطب شیرازی است. آیت الله حسن زاده آملی میفرمود شرح حکمت الاشراق قطب تقریرات درس خواجه نصیر الدین طوسی است.

موضوع حكمت اشراق

کتابهایی هم در مورد حکمت اشراق نوشته شده که خوب هستند:
1. شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهرودی آقای ابراهیم دینانی
2. حکمت الاشراق نوشته آقای یدالله یزدان پناه از
پژوهشگاه حوزه و دانشگاه قم است. کتاب بسیار خوبی هست.
3. حکمت الاشراق آقای دکتر سید یحیی یثربی چاپ دفتر تبلیغات. گفته میشود خیلی جالب نیست.
4. نامه سهروردی نوشته حسین عرب کتاب خوبی است محتوی مقالاتی در خصوص حکمت اشراق



نوع مطلب : فلسفه 





Admin Logo
themebox Logo