تبلیغات
امواج - کلام معتزله و اشاعره - 5

کلام معتزله و اشاعره - 5

تاریخ:دوشنبه 12 دی 1390-09:30 ق.ظ

مطالب قبل

اصول عقاید اشعری
1. رؤیت خدا:
شیعه و معتزله و فلاسفه اسلامی امکان رؤیت خدا را نفی میکنند. قائلین رویت سه دسته اند: مجسمه و اشاعره و کرامیه. نافین رؤیت برای عقیده خود دلایلی اقامه کرده اند که از آنها به عنوان دلایل محال بودن رؤیت خدا یاد میشود. این دلایل كه شامل دلایل عقلی و نقلی میشوند عبارتند از:
‌أ. اگر خدا قابل رؤیت با چشم باشد باید خدا در جهت خاصی باشد و هر چیزی که در جهت خاصی باشد باید جسم باشد و خدا هم جسم نیست. اصولا کسانی که معتقدند خدا را میتوان دید معتقدند خدا روی عرش است. عرش از سنگینی خدا به صدا در می آید مثل پالان نوی شتر که وقتی کسی روی آن مینشیند صدا میکند. خدا روی عرش است یعنی به اندازه 4 انگشت از اطراف عرش بیرون زده است. بعضی میگویند که خدا به موازات عرش است و برخی میگویند خیر عرش قابل اندازه گیری نیست. لذا این بحث بحث تمثل نیست که بگوییم تمثل خدا را بتوان دید.
‌ب. اگر خدا با چشم قابل رؤیت باشد و مرئی ما باشد مرئی ما یا کل ذات خداست یا جزئی از ذات خداست. اگر کل ذات خدا مورد رؤیت باشد لازمه آن اینست که ما محیط باشیم و خدا محاط. یعنی علم ما کل ذات خدا را احاطه کرده باشد. حال آنکه لا یحیطون به علماً. کسی احاطه علمی نمیتواند به خدا پیدا کند. اگر ما جزئی از ذات خدا را میتوانیم ببینیم لازمه آن اینست که خدا مرکب باشد و مرکب هم محتاج به اجزاء است. حال آنکه خدا محتاج هیچ چیزی نیست.
‌ج. رؤیت وقتی حاصل میشود که نور به شیء مرئی برخورد کند و از آن شیء مرئی نور به چشم ما منعکس شود و پس از انعکاس، در شبکیه چشم ما فعل و انفعالاتی واقع شود تا آن شیء قابل رؤیت باشد. بنابراین باید چیزی که چشم ما آن را مشاهده میکند جسم باشد تا نور به آن برخورد کند.
‌د. چیزی با چشم قابل رؤیت است که از سنخ رنگ و شکل باشد. به عبارتی ماده ویژگیهای مختلفی دارد مانند رنگ و بو و مزه و شکل و زبری و نرمی و... با رؤیت فقط میتوان رنگ و شکل را تشخیص داد. مزه و بو و نرمی را نمیتوان متوجه شد. بنابراین حاصل رؤیت علم به رنگ و شکل شیء مرئی است. اگر خدا را بتوانیم مشاهده کنیم پس باید خدا دارای رنگ و شکل باشد. در حالی که خدا جسم نیست تا رنگ و شکل داشته باشد.
‌ه. (از اینجا به بعد دلایل نقلی است) سوره اعراف آیه 143: قال رب أرنی أنظر الیک قال لن ترانی. وقتی موسی برای دیدن خدا با منتخبان بنی اسرائیل رفت و خدا با او تکلم کرد، موسی گفت خودت را به من نشان بده تا به تو نگاه کنم. فرمود: هرگز مرا نخواهی دید. لن برای نفی مطلق است چه در دنیا چه در آخرت. وقتی موسی که پیامبر اولوالعزم است نتواند خدا را ببیند دیگران به طریق اولی نمیتوانند.
‌و. ادامه همان آیه: انظر إلی الجبل فإن استقر مکانه فسوف ترانی. به کوه نگاه کن اگر دارای سکون و آرامش بود به زودی مرا میبینی. پس هنگامی که خدا در کوه تجلی کرد کوه از هم پاشیده شد و موسی بیهوش گردید. دیدن خدا موکول شد به ثابت بودن کوه. وقتی کوه ثابت نیست پس خدا دیده نمیشود.
‌ز. لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار و هو اللطیف الخبیر (انعام/ 103)
‌ح. آیه 153 سوره نساء: یسئلک أهل الکتاب أن تنزل علیهم کتابا من السماء فقد سألوا موسی أکبر من ذلک فقالوا أرنا الله جهرة فأخذتهم الصاعقة بظلمهم... اهل کتاب از تو خواستند کتابی از آسمان بیاوری. از موسی که چیزی بزرگتر از این خواستند و گفتند خدا را آشکارا به ما نشان بده. به سبب این ظلم و سرکشی (یعنی این حرفی که زدند) صاعقه آنها را گرفت.
‌ط. سوره فرقان آیه 21: و قال الذین لا یرجون لقاءنا لو لا انزل علینا الملئکة أو نری ربنا لقد استکبروا فی أنفسهم و عتو عتوا کبیرا. کسانی که امید لقاء ما را ندارند گفتند چرا ملائکه بر ما نازل نمیشوند یا پروردگارمان را نمیبینیم؟  همانا در نفس خود تکبر ورزیدند.
کرامیه و مجسمه قائل به جسمیت خدا هستند و اشاعره برای خدا قابل به جسمیت نیستند او را مجرد میدانند اما رؤیت خدا را ممکن میدانند.

ادامه



نوع مطلب : علم كلام  مذهبی 





Admin Logo
themebox Logo