تبلیغات
امواج - کلام معتزله و اشاعره - 1

کلام معتزله و اشاعره - 1

تاریخ:یکشنبه 13 آذر 1390-09:59 ق.ظ

مقدمه

تعریف کلام
علم کلام علمی است که به تبیین اصول عقاید میپردازد و برای اصول عقاید استدلال می آورد و به شبهات مطروحه پاسخ میگوید. پس طبق تعریف، کلام سه کار انجام میدهد: 1. تبین و تشریح اصول عقاید 2. اقامه استدلال 3. پاسخگویی به شبهات
تفاوت کلام با فلسفه
1. فلسفه هم استدلال عقلانی برای موضوع مورد بحث خود (وجود یا هستی) میکند. دانشمند علم کلام عقیده از پیش تعیین شده دارد و میخواهد از راه استدلال عقلانی عقیده خود را تثبیت کند. ولی فیلسوف عقیده از پیش تعیین دشه ندارد. معیار و ملاک فیلسوف فقط عقل است. هر چیزی که با اصول عقلانی سازگار بود و استدلال عقلانی آن را ثابت کرد مورد قبول است و هر چه استدلال عقلانی آن را ثابت نکرد مورد قبول نیست. (منظور از عقل، اصول بدیهی و اصولی است که مورد توافق همگان است.)
2. در فلسفه فقط از یقینیات استفاده میشود و در کلام از مظنونات منطقی هم استفاده میشود. چرا که در قرآن کریم آمده است: أدع إلی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی أحسن. پس در کلام میتوان از وعظ و خطابه و جدل که مواد آنها از مظنونات است هم استفاده کرد.
3. در کلام از قرآن و روایت هم استفاده میشود. قرآن قطعی السند و ظنی الدلاله است. این که قرآن همین است که نازل شده قطعی است ولی این که آیا مقصود آیات قرآن چیست ظنی است. برعکس روایت که ظنی السند و قطعی الدلاله است.
پبدایش علم کلام
در باب منشأ پیدایش علم کلام دو دیدگاه مطرح است:
1. دانشمندان مسلمان در برابر هجوم فرهنگ بیگانه این علم را احداث کردند. بنیه و اساس دینی ندارد بلکه در جهت منع تهاجم فرهنگی بیگانگان حاصل شد. کتب یونانی که به زبان عربی ترجمه شد یا بیت الحکمت در زمان مأمون تأسیس گردید دانشمندان مسلمان دیدند که به این ترتیب کیان دین دچار هجوم شده و اگر مرزبانانی برای دفاع از عقاید دینی فراهم نشده چارچوب علمی تهیه نشود اساس دین متزلزل میشود. حال آن که با تعمیق در روایات متوجه میشویم که ما را به خردورزی و تعقل فرا میخواند.
2. علم کلام برخاسته از آیات و روایات است. برای دسته ای از آیات و روایات نیاز به تبیین و استدلال داریم. مثال: الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب. درباره غیب باید اثبات شود که آیا منظور فرشته است یا موجوداتی که به چشم ما دیده نمیشوند یا چیز دیگر. به تبع آن، جهانی به نام عالم معاد که از غیب است باید اثبات شود. مثال دیگر: علی الأرائک متکئون، غلمان مخلدون، حور عین،... اینها چیستند و حقیقتشان چیست؟ اینها نیاز به استدلال و اثبات دارند. علم کلام درست شد تا به این سؤالات پاسخ گوید. امام صادق (ع) به هشام بن حکم فرمودند: در مسجد بنشین و به سؤالات مردم پاسخگو باش. بعد فرمودند: هشام با قلب و زبانش مدافع ماست. حضرت پیامبر اکرم (ص) در مسجد می نشستند و به شبهات یهودیها و مسیحی ها گوش میکردند و شبهات آنها را پاسخ میدادند. بعد از او هم این وظیفه به حضرت امیرالمؤمنین (ع) واگذار شد. تا جایی که خلیفه گفت: لو لا علی لهلک عمر. هر چند حق او را غصب کرده بودند اما هر جا در مسائل عقیدتی در میماندند ایشان وارد صحنه میشدند و پاسخگو بودند.
وقتی حضرت امیرالمؤمنین (ع) از دنیا رفتند و خلافت به عنوان یک طعمه چرب و نرم در اختیار افراد بی کفایت اموی و سپس عباسی قرار گرفت و اهل فن و پیشوایان معصوم و آگاه در حدودیت و فشار و استبداد قرار گرفتند زمینه ترویج شبهات فراهم شد. شیعه بودن را جرم کردند. ابن ابی عمیر 90 کتاب نوشته بود. او را اینقدر در زندان نگه داشتند تا موریانه کتابهایش را خورد. از اوخواسته بودند اسامی شیعیان را اعلام کند. وقتی طبیب را ممنوع الطبابه میکنند طبیبهای قلابی سر کار می آیند. کم کم مردم برای پاسخ به سؤالاتشان به افراد ناباب و پزشکان روح نالایق مراجعه میکردند. بنی عباس پاسخ به سؤالات را به مرجئه واگذار کرده بودند و گفتند همانطور که نماز و روزه برای کافر و ملحد هیچ فایده ای ندارد، گناه و شرب خمر و... هم باری مؤمن ضرری ندارد. و مؤمن هر گناهی انجام دهد به ایمانش ضرری نمیزند. اما ائمه ما در همان مقطع خفقان وظیفه خود را انجام دادند. مثلاً امام رضا (ع) در زمان مأمون که موقعیت هایی فراهم میشد از جلسات مناظره استفاده میکردند و برای به کرسی نشاندن حق با علماء مخالفان مباحثه میکردند. البته هنگامی که مرزهای اعتقادی بیشتر مورد تهاجم قرار میگرفتند ائمه هم بیشتر جلسات بحث و مناظره برگزار میکردند. (بر این اساس نمیتوان گفت که علم کلام از اول نبوده است و در اثر تفکر ضد دینی به وجود آمده است. بلکه باید گفت تفکرات ضد دینی باعث تکامل علم کلام شده است.)
علم کلام از اواین قرن دوم هجری توسط حسن بصری ایجاد شد. ابتدا مسأله جبر و اختیار مطرح بود. بعد بهن سایر مسائل الهیات و حتی طبیعیات اسرایت کرد. در نهایت دراین اقوال  مختلف، فرقه های یا گرووهای کلامی تشکیل و معروف شدند.
مسأله اختلاف بر سر جبر و اختیار، بحث عدل را پیش آورد. سبب شد حوزه بحث به عدل کشیده شود و به دنبال عدل، حسن و قبح ذاتی افعال مطرح گردید. آن نیز بحث حکیم بودن خدا و این که خدا در کارهایش دارای هدف و غرض است یا خیر را به دنبال آورد. آن نیز بحث درباره صفات خدا و افعال او را مطرح ساخت. به این ترتیب همانطور که مسمانان در احکام فقهی به فرقه های مالکی، حنفی، شافعی، حنبی، امامی، زیدی و... تقسیم شدند در مباحث کلامی هم به فرقه های متعددی تقسیم گردیدند. البته گروهی بودند به نام اهل حدیث که هر نوع تفکر و مباحث عقلی را در مسائل اصولی بدعت میدانستند. در رأس آنها احمد بن حنبل بود. اهل حدیث با کلام و منطق و فلسفه مخالف بودند و ابن تیمیه به حرام بودن کلام و منطق فتوا داد. در مقابل، معتزلیها بودند که به کار بردن نوعی منطق و استدلال را در فهم و درک اصول دین لازم میدانستند و علاقه زیادی هم به فهم اسلام و تبلیغ و دفاع از دین داشتند. مبلغینی را هم برای تبلیغ میفرستادند ولی مورد مخالفت اهل حدیث واقع و قلع و قمع شدند.

ادامه



نوع مطلب : علم كلام  مذهبی 





Admin Logo
themebox Logo