تبلیغات
امواج - خلاصه بدایة الحکمة ـ 1

خلاصه بدایة الحکمة ـ 1

تاریخ:دوشنبه 2 آبان 1390-08:00 ب.ظ

پیش درآمد
آدمی اگر درسی را نفهمد بسیار برایش آزار دهنده است. ولی فلسفه را اگر بفهمید و عمق آن را پی ببرید یك شیرینی بی نظیر روحی حس خواهید كرد.
تصمیم دارم خلاصه بدایةالحکمة و مطالب مهم آن را که حاوی یک دوره آشنایی با فلسفه است در اختیارعلاقه مندان قرار دهم. این کتاب نوشته مرحوم علامه طباطبایی و درواقع چکیده ای از حکمت متعالیه مرحوم ملاصدراست. این خلاصه برای افراد زیر مناسب خواهد بود:

1. کسانی که از فلسفه چیزی نمیدانند و میخواهند با این علم آشنا شوند یا اصلا میخواهند بدانند کتاب بدایه الحکمه چه گفته است.
2. کسانی که میخواهند با واژگان تخصصی فلسفه در ضمن درس آشنا شوند.
3. کسانی که میخواهند درس بدایه یا زبان تخصصی فلسفه را امتحان دهند. (بخصوص امتحان ارشد ـ تاکنون هر سال حداقل یکی از سؤالات ارشد از این کتاب بوده است.)
برای نوشتن این خلاصه از کتابهای بدایة الحکمة، شرح شیروانی، منطق قراملکی، فرهنگ اصطلاحات فلسفه، کلام و منطق، کلاس درس استاد علم الهدی و استاد درگاه زاده استفاده کرده ام. اگر بعضی جاها توضیح واضحات میدهم عذرمیخواهم. اما چاره ای ندارم چون این توضیحات را برای افراد مبتدی مفید میدانم.
مقدمه
اسامی فلسفه:
حکمت الهیه (theosophy)، فلسفه اولی (esoteric philosophy)، علم اعلی (higher knowledge)
تعریف فلسفه: علمی است که از احوال و عوارض موجود بما هو موجود بحث میکند.
منظور از احوال و عوارض، مسائل و قضایای علم فلسفه است. منظور از موجود (existent) بما هو موجود یعنی صرفنظر از قالبها و تعیناتی که موجودات دارند.
موضوع فلسفه: موجود بما هو موجود
غایت فلسفه: 1. شناخت (cognition) کلی موجودات به نحوی که بتوانید موجود حقیقی را از موجود غیر حقیقی و خرافی تمییز دهید. 2. شناخت علل عالیه وجود خصوصا علت آغازین هستی (خدا) و صفات و اسماء او. (شناخت سلسله علل، chain of causes)

مرحله اول
فصل 1 ـ مفهوم وجود بدیهی است.
مفهوم وجود بدیهی (self-evident) است یعنی معقول (reasonable, intelligible) بنفس ذاته (per se) است. به عبارت دیگر به خودی خود قابل درک است.
دلیل: اگر بدیهی نبود نظری (theoretical) بود و نیاز به تعریف داشت. در حالی که تعریف برای وجود ممکن نیست چون:
1. تعریف باید اجلی از معرف باشد. باید بتوانیم لفظی را بیابیم که از واژه وجود شناخته شده تر باشد. حال آن که چنین واژه ای یافت نمیشود. پس مفهوم وجود بدیهی است.
2. تعریف باید جنس (genus) و فصل (differentia) داشته باشد و یا لااقل جنس و عرضی خاص (proper accident) داشته باشد. در حالی که تعریف وجود نه جنس دارد نه فصل و نه عرض خاص. بلکه اگر فلاسفه تعریفی از وجود ارائه میکنند شرح الاسم و توضیح هستند نه تعریف.
توضیح:
جنس، مفهوم یاکلی ذاتی است که در جواب سؤال از چیستی به افراد مختلف الحقیقه حمل میشود. مثلا اگر پرسیده شود انسان و اسب و گربه چیستند؟ و در جواب گفته شود: حیوان. این حیوان جنس است.
فصل به مفهوم کلی ای گفته میشود که نسبت به افراد، جزء حقیقت و ذات آنها بوده و مختص به افراد متفق الحقیقه باشد. یعنی آن افراد متفق الحقیقه را از سایرین جداکند. مانند ناطق نسبت به انسان. نطق هم انسان را از سایر انواع متمایز میکند و هم ذاتی انسان است. پس فصل به شمار میرود.
عرض خاص (خاصه) به مفهومی کلی گفته میشود که مختص به افراد یک کلی است و در عین حال خارج از حقیقت و ذات آنهاست. مثل صفت خنده رو بودن برای انسان. خنده رو بودن مختص انسان است و غیر انسان خنده رو نیست. از طرفی جزو ذات انسان هم نیست چرا که میتواند خنده رو نباشد.

ادامه مطلب



نوع مطلب : مذهبی  فلسفه 





Admin Logo
themebox Logo