تبلیغات
امواج - درباره هنر دینی

درباره هنر دینی

تاریخ:جمعه 27 آبان 1390-08:00 ق.ظ

(این مقاله صرفا یك ترجمه است و به معنای تأیید محتوای آن نمی باشد.)

ترجمه: محمد حسین رحمانیان

...حتی در  اولین روزهای نوآوری‎ام از این حقیقت آگاه بودم كه مجسمه‎سازی شیوه‎ای برای بیان احساسات شخصی یا گروه ملی و مكتبی كه هنرمند به آن تعلق دارد است. گرچه باید اعتراف كنم كه در ایام شور جوانی‎ام برای خلق آثار هنری نه وقت داشتم و نه علاقه كه این احساسات را تحت بررسی و ژرف‎نگری دقیق‎تر قراردهم. من برای آثارم موضوعاتی از زندگی را ـ آن‎گونه كه بدان می‎نگریستم یا تصور می‎كردم كه آنطور باید باشد ـ انتخاب می‎كردم. اما خیلی زود به این واقعیت رسیدم كه شكاف عظیمی بین دیدگاه‎های من و دیدگاه‎های گروه مكتبی كه به آن تعلق دارم وجود دارد. به‎علاوه به وجود اختلاف عقیده در دیدگاه‎های بین افراد گروه خود پی‎بردم. این امر فكر دیگری را به ذهنم انداخت: اگر قوه تعقل و اصول عقیدتی كسی نابه‎سامان باشد و اگر یك گروه در برخی از عقاید اصولی ثابت قدم نباشند، آیا ممكن است اثر مهم و بادوامی در حوزه هنر ابتكاری به اكمال رسانند؟
    در پیشرفت خودم خیلی زود دریافتم كه نمی‎توانم با شعار جهانگیر "هنر برای هنر" و این‎كه هنر فقط باید در خدمت زیبایی و خواسته‎های زیباشناسان باشد موافق باشم. از خود پرسیدم: چه چیزی زیبایی را می‎سازد؟ آیا همه جنبه‎های زندگی زیبا هستند؟ آیا هر هنر بصری و اثر شعری زیباست؟ آیا اگر منظور ما از زیبایی هر چیزی باشد كه به چشم خوشایند و به ذهن لذت‎بخش به‎نظربرسد، مثلاً همه‎جای كتاب دوزخ دانته یا آخرین قضاوت میكل آنژ زیباست؟ مسلماً نه! پس زیبایی چیست؟ آیا زیبایی همان خیر و خوبی نیست آن‎طور كه یونانی‎ها فكرمی‎كردند؟ یا خیروخوبی اعم از زیبایی است؟
    با وجود اشكال و خطوطی كه به چشم و ذهن شادی و شعف می‎بخشند، بعضی از اشكال و خطوط هم خوشایند نیستند. وجود اشكال ناخوشایند برای چشم‎گیر نمودن اشكال خوشایند لازم  هستند. ناسازگاری‎ها برای این هستند كه هماهنگی را نمایان‎كنند.
 سؤالات فوق، ذهنم را اشغال كرده‎اند. همانطور كه احتمالاً ذهن معاصرین مرا از ابتدای قرن تاكنون به خود مشغول داشته‎اند. من بیهوده در جستجوی پاسخی برای این سؤالات در كتب فلاسفه و زیباشناسان حرفه‎ای بوده‎ام. باوجود بهترین مقاصدشان، به‎روشنی می‎توانم ببینم كه آنها خود، هیچ راه‎حلی نداشته‎اند.
    ضمناً برخی حوادث بسیار مهم در جهان اتفاق‎افتاد كه نقش فعالی در آنها داشتم. پیش از جنگ جهانی اول و در خلال آن، دست تقدیر مرا به ‎سمت یكی از طرف‎های درگیر كشاند. با این عقیده محكم كه این طرف جنگ برای آرمان‎های بشری، ساماندهی جامعه‎ای انسان‎سازتر، برابری، عدالت و آزادی برای همه انسان‎ها و ملت‎ها می‎جنگید؛ اما تجربه من در طول این جنگ مرا به این واقعیت رساند كه این جنگ حتی برای طرفی كه من با او متحدم چنین نتیجه‎هایی را درپی‎ندارد. چون ظلم‎ها و تبلیغات دروغین در هر دوسوی نبرد وجود داشت. باطل نمی‎تواند باطل دیگری را محوكند و همدلی و توافق نمی‎تواند با كاشتن تخم نفاق و توصیه به نفرت و خصومت ایجاد شود. جنگ به طور كلی (كاری نداریم كدام طرف برنده می‎شود) یك شر عمومی است كه شخصیت بشر را تا حد حیوان پایین‎می‎آورد و ارزش‎های مادی و معنوی انسان را ضایع می‎كند.
    گیج و سردرگم در جستجوی حداقل یك را ه‎حل برای مشكل روحی‎ام، به یك كشور بی‎طرف پناه‎بردم.
    از كودكی كتابی داشتم كه چیز زیادی از آن نمی‎فهمیدم. فقط خاطره‎ای از زیبایی شاعرانه‎اش هنوز در ذهنم مانده است؛ اما الان آن را می‎فهمم: می‎دانم كه این كتاب نه‎تنها شامل زیبایی بی‎نظیر بلكه حاوی پرمغزترین درایت‎هاست. این كتاب، انجیل عهد جدید است.
    با الهام از ماجرای شگرف پسر خدا كه تجسد پیدا می‎كند، شروع به كار بر موضوعات مأخوذ از زندگانی عیسای ناصره نمودم. آن موقع بود كه مجسمه‎ای را از صحنه تصلیب عیسی بر چوب تراشیدم. بسیاری آن را دوست نداشتند؛ چون ازنظر زیباشناختی خوشایند نبود. آنان عیسای مصلوب را لاغر و بی‎ریخت می‎یافتند. اما صحنه تصلیب بدین منظور ساخته نشد كه عیسای تاریخی یا فداكاری خارق‎العاده اش را بنمایاند. بلكه مقصود از آن این بود كه تصلیب اعتقاد مسیح و ضلالت و بدنمایی آموزه‎هایی را كه عیسی(ع) به‎خاطر محو آنها بدین دنیا قدم‎نهاد و به خاطر آنها بر صلیب جان داد به‎تصویربكشد.
    امروزه بسیاری از مردم به این اعتقاد راسخ ایمان دارند كه یكی از علل اساسی حوادث سوزناك اخیر این واقعیت است كه انسان امروزین همه چیز دارد؛ لیكن مواعظ فوق‎العاده عیسی بر بالای كوه را از یاد برده است.
    این فضای بی اعتقادی و این وضعیت اسفناك بشر، آثاری سو‎ء بر همه دامنه‎های فعالیت بشر داشته‎است. ازجمله بر هنر كه در مهمترین دوره‎های تمدن دست‎دردست دین، عامل وارسته‎كننده و معنویت‎بخش زندگی انسان، عمل كرده است.
    تمدن امروزین مسیحی به‎ناچار خود را در ستیزی مرگ‎بار با سكولاریسم در اشكال و درجات مختلفش می‎یابد. بسیاری از مردم نمی‎توانند بفهمند كه مسیحیت، با منازعه بر سر مبانی‎اش، از بنیان‎های زندگی دموكراتیك نیز دفاع می‎كند.
    لحظاتی پیش به چوب تراشی‎ام از صحنه تصلیب عیسی اشاره كردم. تكه چوبی كه بر آن تصلیب را كنده‎كاری كردم، ماجرای جالبی دارد كه مایلم با شما درمیان‎گذارم. وقتی آرزوی تراشیدن صحنه تصلیب، سراسر وجودم را فراگرفت در ژنو بودم. تمام چوب‎های بلوط موجود را كارخانه‎ای كه قنداق تفنگ می‎ساخت خریده بود و احتمالاً تولیداتش را به هر دو طرف مخاصمه صادر می‎كرد. با صرف زمان زیادی با زحمت قطعه تخته‎هایی را برای برجسته‎كاری از كارخانه به دست‎آوردم. نتوانستم یك تكه كامل از یك تنه درخت را بیابم؛ چون همه آنها اره‎شده‎ بودند. بالاخره تنه‎ای را یافتم كه اره‎نشده بود. پلاسیده بود و به كمك ریشه‎هایش در خاك ایستاده بود. به‎خاطر این كه احتمال می‎دادند پوسیده باشد، آن چوب را چوب خوبی برای قنداق تشخیص نداده بودند. هنگامی كه كار بر آن را شروع كردم متوجه شدم كه توپر و بی‎عیب است. بعداً پی‎بردم كه این چوب از كشورم كرواتی وارد شده‎بود.
    همان تكه چوب بعداً به كرواتی بازگردانده شد و به شكل صحنه تصلیب عیسی تغییر یافت. اكنون این مجسمه آنجاست. در یك كلیسای كوچك در كشوری كه كلیسای كاتولیك هر روز به صلیب كشیده می‎شود. رئیس آن كلیسای رنجور، كاردینال استپیاناك،  دوست عزیز بنده است كه همه كروات‎ها به او افتخار می‎كنند. مطمئنم كه نه فقط همه كاتولیك‎های  جهان كه همه انسان‎های منصفی كه آزادی روح و روان را گرامی می‎دارند، خود را در احساس ما شریك می‎دانند.
    خدانشناسان ناآرام كه امروزه به‎قصد به‎بردگی‎كشاندن جهانیان اسلحه می‎سازند، بیهوده می‎پندارند كه تنه درخت مسیحیت پژمرده است. هرچه نیروهای اهریمنی بیشتر فشارآورند، این درخت تناور در سرزمین من و در سراسر جهان بیشتر دوام خواهد آورد. آن كه بر مرگ چیره شده است، در جلوگیری از تخریب آموزه‎هایش نیز پیروز خواهد شد.

 http://www.croatia.net/html/mestrovic3.html: مأخذ
By Ivan Mestrovic



نوع مطلب : ترجمه های من  مذهبی 





Admin Logo
themebox Logo