تبلیغات
امواج - تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی - 22

تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی - 22

تاریخ:یکشنبه 21 مهر 1392-10:30 ق.ظ

مطالب قبل


92-1-17 جلسه 39


اشتراک و ترادف بحث یازدهم از کفایه است که آیا مشترک یا مترادف داریم یا نه؟
این بحث هم ثمره ای ندارد هم با بحث دوازدهم تداخل میکند به آن نمیپردازیم. کسانی مثل امام و آیت الله بروجردی و غیره هم اصلا بحث نکرده اند.
بحث 12: استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد
در کتاب نساء الصبیان میگفت بز و شمشیر هر دو در کمرند. شمشیر که در کمر بسته میشود. بز هم در دامنه کوه و کمر است. آیا این درست است که اینطور بگوییم که یک کمر بگوییم و دو معنا در مد نظر داشته باشیم؟
بعضی معتقدند ثمره ندارد. ولی ما معتقدیم این بحث ثمره دارد. مثلا دعای کمیل را وقتی میخوانیم کفاره قسم دروغ به گردن ما می آید یا خیر؟ (اقسم صادقا لإن ترکتنی ناطقا لأضجن بین اهلها ضجیج الآملین...) یا به نیت این بخوانیم که امیرالمؤمنین خوانده است؟
سه قول در این مسأله است:
آخوند در کفایه میگوید عقلا محال است که یک لفظ در بیش از یک معنا به کار رود. افرادی معتقدند استعمالش جایز است. مثل آیت الله بهجت یا آیت الله سبحانی. افرادی هم معتقدند که در مفرد جایز نیست اما در تسمیه و جمع جایز است. مثلا میگویم جئنی بعین. اینجا مقصودم یک معناست. ولی اگر گفتم جئنی بعینین که تثنیه است، این اشکالی ندارد که مقصودم دو معنا ازعین باشد. در روایات هم به این موارد برخورد میکنیم که مثلا یک آیه چند معنا را برای آن ذکر کرده اند.
فرمایش آقای آخوند این است که باید اول بحث کنیم که عقلا چنین کاری شدنی نیست و دوم اگر عقلا شدنی باشد اشکال عقلایی ندارد که در دو معنا به کار ببریم.
در اشعار یا کتب ادبی یا معانی بیان فراوان یک لفظ در چند معنا به کار میرود.
آخوند میفرماید استعمال لفظ یا به معنای این است که لفظ فانی در معنا بشود به طوری که کسی که لفظی را به کار میبرد در واقع اصلا لفظ را نمیبنید و در واقع معنا را میبیند نه لفظ را. به همین جهت است که حسن و قبح معنا به لفظ سرایت میکند. تمام مردم شیعه از لفظ عمر و ابوبکر بدشان می آید و هیچوقت هم این اسم را بر بچه شان نمیگذارند. یا لفظ گل را همه خوششان می آید و به عنوان اسم هم به کار میرود. لفظ مرآت معناست طوری که حسن و قبح معنا لفظ به معنا سرایت میکند، دیگر نمیشود یک لفظ را به کار ببریم و دو معنا اراده کنیم. چون همین که این لفظ را به کار بردم، لفظ در این معنا فانی میشود و در واقع لفظی نداریم که نشان دهنده معنای دیگر باشد. اگر لفظی داشته باشیم که در دو معنای متضاد به کار میرود همزمان نمیشود هر دو اراده شود. اگر این لفظ علامت معنا بود اشکالی ندارد که یک تابلو علامت دو چیز باشد. میشود چیزی هم علامت این باشد که اینجا بیمارستان است و هم این که اینجا بوق نزنید ولی این علامت است. درباره لفظ نمیشود چنین باشد. اگر این مشکل نبود، هیچ اشکالی نداشت که بگوییم یک لفظ عرفا میشود در دو یا چند معنا به کار رود. استدلال آقای آخوند این است: قید وحدت جزء معنای کلمه نیست. وقتی میگویم فرش، فرش یعنی این شیء خارجی اما به معنای این شیء و لاغیر نیست. این لاغیر جزء معنای کلمه نیست. اگر معنای کلمه فرش این بود: فقط این شیء خارجی. در این موقع نیمشد در دو معنا به کار ببریم و واضع گرچه لفظ را بر یک معنا وضع میکند، در شرایط وحدت این را وضع کرده نه برای وحدت. تثنیه و جمع هم همان تکرار مفرد است. اگر مفرد را نمیشود در دو معنا به کار برد، تثنیه هم نمیشود. این اشکال پیش می آید که اگر دو نفر به نامهای علی داشته باشیم، و من بگویم دو علی را دیدم، کلمه علیین که تثنیه است، علی در دو معنای کاملا مختلف به کار رفته است. آخوند میفرماید کلمه علی به معنای مسمی است. منظور این است: دیدم دو آدمی که نامشان علی بود. در این که نام هر دو علی است هیچ فرقی ندارند. پس در یک معنای مشترک به کار رفته نه در دو معنای مختلف.
نتیجه این که اگر کسی در نماز هم قصد قرآن کند هم قصد نماز هم انشاء این نمازش باطل است. اگر کسی در نماز به قصد دعا در قرائت بگوید اهدنا الصراط المستقیم نمازش باطل است. این نظر آقای آخوند است. اگر بگوییم مرج البحرین یلتقیان منظور حضرت علی و  فاطمه است، این معنای آیه نیست. اگر در دعای کمیل بگویم اقسم صادقا... به این نیت که قسم خودم است، باید کفاره قسم دروغ بدهم.
جواب: اولا این که فرمود در تثنیه و جمع، ما این کلمه را تأویل به مسمی میبریم. یعنی وقتی میگویم رأیت علیین یعنی دو تا مسمای به علی را دیدم، جوابش این است که این میشود مجاز. بحث ما درباره حقیقت است. هیچ اشکالی ندارد که یک کلمه در یک کاربرد یک معنای حقیقی و یک معنای مجازی داشته باشد. وقتی اشکال دارد که همزمان در دو معنای حقیقی به کار رود. کلمه علی بر حمل شایع صناعی (یعنی این آقا) وضع شده است. اگر کلمه علی را بر مسمای به علی وضع کنم این مجاز میشود. چون حمل اولی ذاتی است. پس نمیشود قبول کرد که وقتی میگوییم رأیت علیین واقعا یک لفظ را در دو معنا به کار برده است.
اما این که ایشان فرمود لفظ وجه و مرآت معنا و فانی در آن است.اگر واقعا این فرمایش درست باشد، آدمی که دارد صحبت میکند باید دیگر به این کلمات توجه نداشته باشد. مثل کسی که عینک برچشمش است و دارد دنبال عینک میگردد. اگر لفظ مرآت معنا باشد به گونه ای که دیگر خود لفظ را نبیند، دیگر آدم هیچوقت نباید اشتباهات کلام خودش را متوجه نشود، فصاحت و بلاغت را متوجه نشود. چون لفظ را نمیبنید. این که گاهی انسان برمیگردد کلام خود را اصلاح میکند یا اعرابش را به گونه خاصی بگوید به این معناست که لفظ فانی در معنا نیست و انسان به لفظ هم توجه دارد. پس دیگر این که بگوییم لفظ نداریم که در معنای دوم استعمال بشود، غلط است. یک لفظ داریم جدای از معنا و یک معنا داریم جدای از لفظ. این که آقای خویی فرموده لفظ وجود تنزیلی معناست، در قدیم مردم وقتی میخواستند دری را خرید و فروش کنند، خود در را برمیداشتند. کم کم خود در را نیاوردند، اسمش را آوردند.  این حرف در همه جا درست نیست. مثلا وقتی میگوییم عنقا، این وجود تنزیلی معنا نیست. الفاظی هم داریم که معانی اعتباری دارند و الفاظی هم داریم که معنای حقیقی دارند. الفاظی که معنای اعتباری دارند مثل نکاح و اجاره و صلات، میشود گفت لفظ وجودش همان وجود تنزیلی معناست. اما در اشیایی که امور خارجی حقیقی و تکوینی اند، هیچوقت لفظ وجود تنزیلی معنا نیست. اگر پسری عاشق یک دختر میشود، از اسم آن دختر خوشش می آید به این خاطر نیست که حسن معنا به لفظ سرایت کرده به خاطر این هم نیست که لفظ وجود تنزیلی آن آدم است. بلکه صرفا به خاطر انس ذهن است. اگر این، زیباترین آدم باشد، اولین بار که اسمش را شنیده باشید و نمیدانید اسم کیست هیچوقت این اسم زیبا نیست. وقتی این اسم زیبا میشود که بدانی مال کیست.

ادامه



نوع مطلب : اصول فقه 





Admin Logo
themebox Logo