تبلیغات
امواج - تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی - 20

تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی - 20

تاریخ:جمعه 19 مهر 1392-10:30 ق.ظ

مطالب قبل


بعضی ها اشکال کرده اند که اگر کلمه صلات بر صحیح وضع شده باشد و صحیح از آن تبادر کند باید صلات بدون قرینه به معنای صلات صحیح باشد. درحالی که معمولا همه جا قرینه عقلی وجود دارد و قرینه عقلی شاهد این است که کلمه صلات بر صحیح وضع نشده. بلکه مجازا در صحیح به کار میرود. یعنی برای اعم وضع شده و در خصوص صحیح، مجاز میشود. قرینه این که آثاری که برای صلات وضع کرده، وقتی مترتب میشوند که صلات صحیح باشد. این که میگوید نماز معراج مؤمن است، خود معراج مؤمن قرینه است بر این که یعنی صلات صحیح. پس این یک قرینه عقلی است بر این که صلات یعنی صلات صحیح. و لفظی که با قرینه در یک معنا به کار برود مجاز است. این اشکال دو چیز است: 1. اعمی ها که میگویند صلات بر اعم وضع شده نمیگویند استعمال صلات در خصوص صحیح، مجاز است. بلکه میگویند صلات بر اعم از صحیح و فاسد وضع شده و استعمال لفظ عام در معنای خاص هیچوقت مجاز نمیشود. مثل اینکه کلمه حیوان را در انسان به کار ببریم. یا انسان را در زید و عمرو به کار بریم که مجاز محسوب نمیشود. صحیح ها میگویند استعمال صلات در اعم مجاز است ولی اعمی ها هیچوقت نمیگویند استعمال صلات در خاص که صحیح باشد مجاز است. 2. ابن سینا در الهیات شفا میفرماید این عبادات را اگر کفار که اعتقاد به خدا ندارند انجام دهند هم بر آنها تأثیر میگذارد. همین هم جلوی قدری از فحشا و منکر او را میگیرد. اگر روزه هم بگیرد آثاری بر او دارد. بنابراین فقط صلات صحیح نیست که این آثار را دارد. و نمیشود گفت معراج مؤمن قرینه عقلی بر این که صلات منظور صلات صحیح است. معراج مؤمن مراتبش فرق میکند. اگر کسی بدون وضو نماز بخواند نمازش باطل است ولی همین ذکرهایی که او میگوید هم ثواب دارد. وقتی گفته میشود نماز در ایام خاص نماز نخواند و قرآن هم بیش از 7 آیه نخواند. حالا اگر زنی در ایام عادت چند سوره قرآن بخواند بهتر است یا زنی که مشغول شاهنامه خواندن میشود یا تلویزیون می بیند؟ مسلما زنی که قرآن میخواند آثار بهتری برای او دارد. نهی از خواندن قرآن مولوی نیست بلکه ارشادی است. منظور این است که در این شرایط ثوابش کمتر است. نماز فاسد هم معراج مؤمن است. اما در حد خودش. نهی از فحشا و منکر هم مراتب دارد که بالاترین مرتبه اش در نماز کامل است.
اشکال دیگر که برخی (آیت الله قدیری) گفته اند این است که اگر کسی قائل به صحیح باشد باز باید نوعی مجاز را بپذیرد. چون کلمه صلات وضع شده بر طبیعت صلات نه بر فرد. و آن که ناهی از فحشا و منکر است فرد صلات است نه طبیعت صلات. پس موضوع له کلمه صلات طبیعت و ماهیت صلات است. آن که نهی از فحشا و منکر میکند فرد صلات است. پس خود آقای آخوند که قائل  به صحیح است باز باید بگوید آن که ناهی از فحشا و منکر است مجاز است. چون نمازی ناهی از فحشاست که فرد صلات باشد. نماز کلی که در ذهن مردم است که نهی از فحشا و منکر نمیکند. خود آخوند معتقد است الفاظ بر طبایع وضع شده اند نه بر افراد. جواب این اشکال این است که اگر لفظی بر طبیعت وضع شده باشد (بر کلی طبیعی) و ما این لفظ را در فرد استعمال کردیم، اگر مقصود این بود که خصوصیات فردی، جزء موضوع له باشد مجاز است. اما اگر خصوصیات فردی را لحاظ بکنیم اما به نحو لابشرط، در این صورت آن کلمه کلی در فرد حقیقت است نه مجاز. مثلا اگر به زید بگویم انسان، انسان یک ماهیت کلی است در حالی که زید فرد انسان است، این مجاز است. اما اگر بگویم انسان چیزی است که آن شکل را دارد و اگر نشد آن شکل را دارد. که هم شرط را لحاظ کردم به نحو لابشرط پس انسان در آن معنا حقیقت است نه مجاز. پس اشکال ایشان وارد نیست.
اشکال دیگر: این که میگویند معرف باید از معرَف اعرف باشد،اگر کسی مثل آقای آخوند بگوید نماز یعنی آن که ناهی از فحشا و منکر است، این ناهی از فحشا و منکر بودن خودش مبهم تر از نماز است. جواب این که درست است که معرف باید اعرف از معرف باشد ولی بحث ما درباره ماهیات جعلی و اعتباری است نه ماهیات اصیل. کلمه فرش ماهیت اصیل است. انسان ماهیت است اما ماهیت اصیل است. اما اگر کسی بگوید سوقمونیا، این ماهیت است اما ماهیت جعلی. مثل بعضی بسکویتها که روی آن نوشته محتوی معجون مخصوص. معجون مخصوص چی هست کسی نمیداند. اسم این معجون را میگذارد الف. معجون خاص این بسکویت با معجون خاص بسکویت دیگر فرق میکند. ماهیات جعلی جنس و فصل ندارند و امکان تعریف ندارند. پس لابد اشکال وارده قوی تر هم میشود. حل اشکال این است: فصل منطقی داریم و فصل مشهوری. فصل منطقی فصل حقیقی است. حیوان ناطق فصل حقیقی انسان است. اما واقعا فصل حقیقی است؟ این انسان را از غیر انسان تمییز نمیدهد. کسانی که دیوانه اند هم انسان هستند. این ناطق، اگر هم میگوییم فصل حقیقی، واقعا فصل نیست. بلکه فصل واقعی انسان را فقط خدا میداند چیست. وقتی میگوییم حیوان ناطق، منظور از ناطق اشاره است به آن چیزی که خدا میداند نه تعریفی که من از ناطق میکنم. همه فصل ها فصل مشهوری هستند. اگر هم اسمشان را فصل حقیقی میگذاریم فصل حقیقی نیست. درمورد نماز هم نمیدانیم اجزاء حقیقی نماز چیستند. نتیجه این که ما همان انسان را هم نمیتوانیم تعریف کنیم. ما اینقدر یاد گرفته ایم که بدانیم هیچ نمیدانیم. منطق ارسطویی هم همین را میگوید. ابن سینا هم در تعلیقات همین بحث را دارد. در قرآن کریم هم داریم و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا.
پس تا اینجا گفتیم حق با آقای آخوند است.
اما اعمی ها یک دلیلشان تبادر است و دلیل دیگرش هم عدم صحت ... که جوابش با حرفهای آخوند روشن شد. دلیل مهمی که اعمی ها دارند دو حدیثی است که یکی میگوید بنی الاسلام علی خمس، علی الصلوة و الزکوة و الحج و الصوم و الولایة و لم ینادَ بشیء مثل ما نودی بالولایة فأخذ الناس (سنی ها) بالاربع و ترکوا الآخر فلو أنّ أحدا قام دهره و صام نهاره لن یقبل الله له صلاة و لا صیاما. شاهد این حدیث جمله آخرش است. امام علیه السلام کلمه صلات را درباره کار سنی ها به کار برده در حالی که آن اصلا نماز نیست. پس معلوم میشود امام معصوم کلمه صلات و صیام را در اعم از صحیح و فاسد به کار برده.
حدیث دیگر این است که دعی الصلوة ایام ... زن در ایام عادت نمازش را ترک کند. این امر به ترک است. اگر صلات یعنی صلات صحیح، زن اصلا در آن ایام خاص نمیتواند نماز درست بخواند. پس یعنی اصلا نماز باطل را هم نخواند.
جواب استدلال: حدیثی که درباره ولایت است نمیخواهد بگوید نماز سنی ها باطل است. بلکه میگوید نماز کسی که ولایت ندارد قبول نمیشود. نه این که باطل است. اهل سنت نمازی که میخوانند صحیح است ولی مقبول نیست. لم یصح نگفته بلکه گفته لم یقبل. پس این حدیث بر قول اعمی ها دلیل نمیشود. درمورد حدیث دوم، اولا احتمال دارد نهی ارشادی باشد نه تکلیفی. یعنی نه این که نمازت را نخوان. بلکه معنایش شاید این باشد که اگر نمیتوانی نخوان. شاهدش این که اگر خانمی درایام عادت وضو گرفت که نماز بخواند. آیا میتوان گفت کار این خانم مثل این است که شراب بخورد؟ مسلما اینطور نیست. اگر بخواند نمازش درست نیست. نه این که گناه کرده که آن را در کنار سایر گناهان بگذارید. بلکه دلالت دارد بر عدم قدرت زن به خواندن نماز صحیح در ایام عادت. بنابر این این هم بر قول اعمی ها دلالت نمیکند.


جلسه بعد غایب بودم

ادامه



نوع مطلب : اصول فقه 





Admin Logo
themebox Logo