تبلیغات
امواج - تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی - 19

تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی - 19

تاریخ:پنجشنبه 18 مهر 1392-10:30 ق.ظ

مطالب قبل


تبادر
منافاتی نیست بین این که کسی قائل به صحیح باشد و این که بگوید این کلام مجمل است. چون اگر لفظی مجمل بود من جمیع الوجوه در این صورت تبادر معنا ندارد. ولی اگر لفظی من جهة مجمل و من جهة غیر مجمل (مبین) بود اشکالی ندارد بگوییم این لفظ یک معنا از آن تبادر می کند در عین حال هم این کلام مجمل است. این دو حرف متناقض نیستند. وقتی تناقض است که من جمیع الجهات مجمل باشد. مثلا اگر کسی بگوید سوقمونیا چیست؟ نمیداند چیست. مجمل است. گاهی معنایی را تبادر میکند از طرفی ابهام دارد. مثل این که بگوید کاج چیست؟ میداند درختی است اما چه جور درختی نمیداند. دلیل دوم، عدم صحت سلب است. این که میبینیم از نماز صحیح نمیشود سلب صلات کرد اما نماز فاسد را میشود صلات نخواند. البته گاهی مجازا و بالعنایه میشود نمازی را که فاسد است را بگوییم نماز. اما این مجاز است. حقیقتا آن که صحیح است صلات است و نیمشود گفت صلات نیست. و آن که فاسد است صلات نیست اگر بگوییم صلات است مجاز است. دلیل سوم آخوند، روایات است. دو جور روایات داریم. یک جور، خواصی را برای نماز اثبات کرده مثلا ناهی از فحشا و منکر یا معراج مومن است. یک دسته میفرمایند هر صلاتی که فلان جزء یا فلان شرط را نداشت اصلا نماز نیست. مثلا فاتحه یا طهارت ندارد صلات نیست. ظاهر این روایات این است که اگر نمازی طهارت نداشت حقیقتا نماز نیست. و میدانیم چیزی ناهی از منکر است که نماز درست باشد. پس کلمه صلات بر صحیح وضع شده است.
اگر کسی بگوید این روایات مجاز هستند و بالعنایه صادر شده اند، وقتی میگوید همسایه مسجد جز در مسجد نماز ندارد، روشن است که نماز خوانده اگر میگوید نماز نخوانده یعنی نماز کامل نخوانده. اگر گفته نماز کامل ندارد پس حدیث مجاز است. هر حدیثی که چیزی در تقدیر دارد خلاف اصل است و مجاز به حساب می آید. آخوند میفرماید اتفاقا این جور روایات همان نماز واقعی را میخواهد بگوید. میخواهد بگوید واقعا نماز ندارد نه این که نماز کامل ندارد. علتش این است که این حدیث در باب مبالغه است و مبالغه وقتی است که بگوییم حقیقتا نماز نخوانده. نگفته اگر همسایه مسجد میخواهد ثوابش بیشتر بشود در مسجد نماز بخواند. این که اصلا مبالغه نیست. این حدیث چون در مقام بیان مبالغه است منظورش حقیقت نماز است نه نماز ناکامل.
آخوند در پایان دلیل سوم یک فافهم در حاشیه آورده و اشاره است به این که کلماتی که استعمال میشوند وقتی میتوانیم بگوییم این کلمه حقیقت است یا مجاز که از اصالت الحقیقه استفاده کنیم. پس استفاده حقیقت و مجاز متوقف بر اصالت الحقیقه است. و آن در جایی جاری میشود که شک در مراد داشته باشیم نه در استعمال. در مانحن فیه مراد متکلم روشن و کیفیت استعمال مبهم است. ولذا اصالت الحقیقه جاری نیست و استدلال باطل است. مثلا اگر کسی گفت مهر را بیاور میخواهم نماز بخوانم. شما میدانید که مقصود او از مهر همین خاکی است که روی آن سجده میکنند. اما شک دارید که کلمه مهر به معنی این خاک است یا آن مهری که به پای نامه میزنند مهر اصلی است. شما میدانید کلمه مهر را در این استعمال کرده. مراد متکلم را میدانید. اما نمیدانید در این معنایی که استفاده کرده حقیقتا در این معناست یا مجازا. آخوند میگوید اینجا نمیشود گفت اصل این است که مرادش از مهر این خاک بوده پس حقیقت است. اصالت الحقیقه جایی جاری میشود که نمیدانم چی میگوید. اما اینجا که میدانم اصالت الحقیقه جاری نیست.
دلیل چهارم: عقلا هر کلمه ای که وضع میکنند بر صحیح وضع میکنند. وقتی میگویند ماشین یعنی خودرویی که راه میرود. شارع مقدس از این روش تخطی نکرده است و بر همان صحیح وضع کرده است. بنابر این الفاظ عبادات و معاملات بر صحیح وضع شده اند.
آخوند، دلیل چهارم را هم قبول ندارد. چون ممکن است کسی مثل میرزای قمی ادعا کند شارع شاید لفظ را بر فاسد هم وضع کند. بنابر این دلیل درست همان اول و دوم است.
تا اینجا کفایه بود. ولی از اول دلیل ها را بررسی می کنیم.
اولا این مسأله صحیحی و اعمی جایی است که هر دو میگویند دلیل ما تبادر است. دو قول ضد هم که دلیل هر دو یک چیز است. چنین دلیلی را دلیل اصطیادی میگویند. یعنی دو قول متضاد یک دلیل واحد دارند و هر یک دلیل دیگری را صید میکند. اینجا از جاهایی است که نمیشود گفت این اختلاف حل شدنی است.
صحیحی ها مانند آقای آخوند معتقدند صلات یعنی نماز صحیح. نماز فاسد اصلا نماز نیست. حال اگر به آخوند بگویید این فرش نماز است یا نه، خواهد گفت نه. میشود کلمه صلات را درباره فرش به کار ببرم. مثلا بگویم من در خانه پنج نماز دارم و منظورم فرش باشد. این غلط است. حال اگر کسی نمازی میخواند که فاسد است، وقتی میگویم این نمازش نماز نیست مثل این است که نماز را درباره فرش به کار ببرم یا خیر؟ معلوم است که مثل آن نیست. چون حقیقتا نماز خواند اما نمازش باطل است. پس آخوندی که میگوید صلات بر صحیح وضع شده نمیتواند بگوید نماز فاسد استعمال لفظ نماز در او غلط است همان طور که نماز در باره فرش به کار بردن غلط است. پس کلام صحیحی ها لازمه ای دارد که خودشان هم نمیتوانند بپذیرند. در لفظ صحیحی هستند و در عمل اعمی. از طرفی دیگر، اعمی ها، اگر میخواهند بگوید نماز یعنی آن که خدا امر کرده، وقتی میگویند این آقا نمازش باطل است، نماز یعنی چی؟ منظورشان همان نماز صحیح است که اینجا باطل شده. منظورشان نماز فاسد نیست. میخواهند بگویند این مأمور به شرعی چنین نیست.
اصل بحث در باب تبادر این است که مرحوم سید ابو الحسن اصفهانی گفته باید ببینیم کلمه صلات وضع شده بر جامع همه اجزا و شرایط یا وضع شده بر مصداق صلات. صلات بر اولی یعنی بر آن مفهوم وضع نشده چون میدانیم بین کلمه صلات و مفهوم الجامع لجمیع الاجزاء و الشرایط، ترادف نیست. پس صلات به معنای مفهوم الجامع... نیست. بنابراین کلمه صلات بر مصداق صلات وضع شده است و مصداق صلات را باید بشناسیم. آیا مصداقش همان چیزی است که ناهی از فحشا و منکر است یا حتی آن که چنین نباشد آن هم مصداق صلات است؟ امام خمینی کلام ایشان را توضیح داده است. میفرماید بحث ما درباره تبادر است. ما یک تبادر معنا داریم و یک لازمه معنا داریم و یک لازم اللازم داریم. اینها از نظر رتبه تقدم و تأخر دارند. اصلا بحث ما درباره صحیح و فاسد نیست. چون صحیح و فاسد مربوط به مقام عمل است. آن که نماز را میخواند میگویند صحیح خواند یافاسد. بحث ما در باره وضع کلمه است. در وضع کلمه باید معنا را به دست بیاوریم نه لوازم معنا را. لوازم معنا هم رتبتا مؤخرند. وقتی کسی میگوید دست، یعنی همین که داریم. اما این که آیا ناخن یا مو دارد یا خیر، اینها از لوازم دست است. حتی اگر وقتی بگویند دست، ناخن هم به ذهنتان آمد، ناخن رتبتا مؤخر است. پس اصلا به صحیح و فاسد کار نداریم. حتی به معراج المؤمن یا ناهی از فحشا و منکر هم کار نداریم. چون اینها آثار صلات هستند و رتبتا مؤخرند. نتیجه این که اصلا صلات نه بر آن مفهوم وضع شده نه بر این مصداق. هیچ چاره ای نیست که سراغ قول اعمی ها برویم. یعنی اعم از صحیح و فاسد. همان کرنش یا عبادت در برابر خدا نماز است که گاهی صحیح و گاهی فاسد است.
ولی این اشکالات را این گونه میتوان جواب داد:
این که میفرمود نماز بر مفهوم الجامع... وضع نشده، جوابش این است که الجامع وصف موضوع له است نه خود موضوع له. صلات به معنای الجامع نیست. بلکه شیئی است که جامع است. آن هم شیء خاص که عبادت خاص همراه با خضوع و خشوع  و با شکل و شمایل خاص است، آن شیء که جامع شرایط باشد. این جامع، وصف آن شیء است. صلات یعنی ایکس. آن صلات است. صلات ایکسی است که جامع اجزاء و شرایط باشد. آن ایکس را آسید ابوالحسن انداخته و دیگر جور در نمی آید.
در مورد قسمت دوم که امام فرمود میتوان آن را درست دانست. دقت منحصر به فردی است که امام کرده است. بحث ما درباره خود معناست نه لوازم و آثارش. اما جواب فرمایش ایشان این است که وقتی صلات بر مصداق وضع شد، نه یعنی صلات یعنی ناهی از فحشا ومنکر. آخوند هم که این را میگوید منظورش این نیست که نهی از فحشا و منکر یعنی نماز. نمیگوید معراج مؤمن نماز است. اگر کسی در خیابان نهی از منکر میکند آیا آخوند به این نماز میگوید؟ خیر. میگوید صلات چیزی است که ملازم با نهی از فحشا و منکر است. عنوانی است بسیط، ملازم با نهی از فحشا و منکر. نه خود نهی از فحشا و منکر. به عبارت دیگر از این ناهی فحشا و منکر با دلیل انّی کشف میکنیم که چیزی اینجا هست که صلات نام دارد. و لذا این اشکال امام به ایشان وارد نیست.

ادامه



نوع مطلب : اصول فقه 





Admin Logo
themebox Logo