تبلیغات
امواج - تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی - 17

تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی - 17

تاریخ:سه شنبه 16 مهر 1392-09:30 ق.ظ

مطالب قبل


مرحوم اصفهانی و آیت الله خویی و آیت الله نائینی هر کدام جامعی را ذکر کرده اند.
امام شاگرد آقای اراکی و شیخ عبدالکریم حائری بوده و احتمال دارد که ایشان و دیگران از او یا امام از آقای اراکی گرفته باشد. فرموده اند: ماشین را در نظر بگیرید . به چی ماشین میگویند. جنس آن مهم نیست. ممکن است جنس آن فلز یا پلاستیک باشد. ماده ماشین در ماشین بودن نقشی ندارد. چاقو گاهی استیل است گاهی آهن گاهی پلاستیک. مهم نیست. شکل برندگی را هر چی داشت چاقوست. شکل ظاهری آن هم مهم نیست. ماشینی هست که 20 چرخ دارد ماشینی هم هست 4 چرخ دارد. از قدیم گفته اند. شیئیت یک شیء به صورتش است نه به ماده اش. صورت هم شکل ظاهری نیست. صورت یعنی طبیعت نوعیه. طبیعت نوعیه همان است که در منطق به آن فصل میگویند. چاقو هر چیزی است که برنده باشد. خواه دراز باشد یا پهن. وسیله برندگی چاقوست. شکل و ماده ملاک نیست. نماز هم دو رکعتی باشد نماز است. سه رکعتی یا 4 رکعتی هم نماز است. گاهی میگوییم نماز عشا 4 رکعت باید باشد اگر 3 رکعت باشد باطل است. گاهی نماز نشسته خواندنش باطل است و گاهی ایستاده خواندنش. شکل ظاهری ملاک نیست. این هم ملاک نیست که سه رکعت است یا نه. حمد و سوره داشتن یا نداشتنش هم مهم نیست. به عنوان تشبیه، یک وقت آقایی وارد میشود. گاهی احترام کردن او به این است که جلوش بلند شویم و گاهی احترامش به این است که نزدش بنشینیم. اگر کسی مریض بستری باشد و بخواهد جلوی آقای وارد شونده بایستد نمیگویند احترام کرد. میگویند به خودش زحمت داد. به عبارت دیگر مرکبات دو جورند. مرکباتی داریم که این مرکب در مقابل اجزاء است. مثلا وقتی میگویند عدد ده، این عدد نه نیست یازده هم نیست. نه کمتر از ده است نه بیشتر. اما مرکباتی داریم که اگر کم یا زیاد شود باز هم همان است. مثلا ماشینی داریم یک چرخش را یک دزد میبرد. اما باز هم ماشین است. از مرکب بودن نمی افتد. با ده که با کم و زیاد شدن از ده بودن می افتد فرق دارد. کلمه صلات از مرکبات مثل ماشین است. نتیجه این است که امام میفرماید در صلات به ماده صلات که کاری نداریم. ماده صلات این است که حمد و سوره و فلان ذکر و فلان رکعت و... داشته باشد. این ربطی به نماز ندارد. هیأت هم ملاک نیست. چون گاهی نماز دو رکعتی نماز هست و گاهی نیست. در واقع صلات جنس و فصل حقیقی ندارد. چون جنس و فصل ندارد قابل تعریف هم نیست. و ما نمیتوانیم بگوییم حقیقت صلات چیست. مثلا کسی بپرسد خانه چیست؟ آن که اتاق دارد؟ بعضی خانه ها اتاق ندارند. در واقع نمیشود اصلا خانه را تعریف کرد. چون خانه اصلا جنس و فصل ندارد. آن چیزهایی که جنس وفصل ندارند اگر بخواهیم تعریف کنیم باید به یک سری امور عرضی تعریف کنیم. همانطور که میخواستیم در منطق، خفاش را تعریف کنیم و میگفتیم طائر ولود. طائر و ولود دو خاصه مرکب است. پرنده بچه زا واقعا حقیقت خفاش را روشن نمیکند. فقط آن را با سایر پرندگان تمییز میدهد. نماز را میگوییم پرستش خدا. یا میگوییم قرائت قرآن و ذکر و رکوع و سجود به شکل خاص. اینها هیچکدام حقیقت نماز نیست و یک سری امور عرضی به عنوان مشیر هستند. ابن سینا در کتاب مهم تعلیقات میگوید حقیقت هیچ چیزی را ما نمیتوانیم بشناسیم. حقیقت هر چیز را فقط خدا آگاه است.
این سخن چند اشکال دارد:
1. اینها بحثهای فلسفی است. در حالی که بحث ما بحثی لغوی و عرفی است. میخواهیم بگوییم در لغت یا در عرف، صلات یعنی چی. عرف مردم که هیأت  و لابشرط و بشرط لا نمیفهمند. در واقع امام بحثهای فلسفی را وارد زبان شناسی کرده اند. هر چند این سبک در دنیا بحثی به روز است که استدلالهای عقلی را در زبان شناسی و تحلیل زبانی می آورند ولی خب ما این را قبول نداریم.
2. با این فرمایش، در نهایت موضوع له صلات و جامع برای نمازهای صحیح تصویر نشد. امام قائل به صحیح است و صحیحی ها باید همه افراد صلات را در یک چیز مشترک ببینند و بگویند چیزی هست که در همه آنها هست اما این فرمایش در واقع انکار جامع بنا بر صحیحی است نه تصویر جامع بنابر صحیحی. در نهایت چیزی نداریم که قدر مشترک بین نمازهای مختلف باشد.
3. اگر کسی این را بپذیرد باز باید قائل به احتیاط شود. هر وقت در جزئیت یا شرطیت چیزی شک کند باید قائل به احتیاط شود. چون امام آن حقیقت را که قدر مشترک همه صلاتهاست را نتوانست تصور کند. لذا نمازی که میخوانیم اگر شک کنیم سه تا تسبیحات اربعه بگویم یا کمتر، در این صورت شک میکنیم حقیقت صلات انجام شده یا نه و لذا باید احتیاط کنیم. در حالی که قبلا گفتیم آن که مهم است این است که انسان هم صحیحی باشد و هم بتواند قائل به برائت شود.
آشیخ عبدالکریم حائری و آقای بروجردی و آقای نائینی فرموده اند کلمه صلات وضع شده برای خضوع و خشوع. نمازها اگر صلات صحیح باشند خضوع و خشوع را دارند و اگر بگوییم اثر صلات این است که به انسان فلاح و رستگاری میدهد، این فلاح هم در نماز کامل است و هم در نماز قصر. نمازی که ناقص یا باطل باشد اگر به آن نماز میگویند از باب مسامحه یا تشبیه است. نمازی که کامل نیست اما صحیح است، نماز است به خاطر این که خضوع و خشوع می آورد. مثلا نماز مریض که خوابیده میخواند ناقص است و صحیح. به عبارت دیگر قدر مشترک همه نمازها یا اثرشان است یا میزان شباهت این نمازها به نماز کامل.
جواب این جامع: 1. اگر بگویید نماز برای خضوع و خشوع وضع شده ، این هم در نماز صحیح و هم در نماز باطل وجود دارد. بعضی از نمازهای باطل هم خضوع و خشوع را دارند بنابراین خضوع و خشوع جامع نمازهای صحیح و بعضی از نمازهای باطل است. 2. اصلا این جامعی که فرموده عقلا قابل قبول نیست و محال است. چون بحث ما درباره این است که کلمه صلات بر چی وضع شده. این خضوع و خشوع، یک مرتبه مقید است به یک قید وجودی و یک وقت مقید به یک قید عدمی است. یک وقت آن است که نماز سوم و چهارم را نداشته باشد و یک وقت آن است که آن دو رکعت را داشته باشد. چطور میشود بگویم صلات یعنی خضوع و خشوع یک وقت به وجود چیزی باشد یک وقت به عدم چیزی؟ این تناقض است. 3. قبلا گفته بودیم جامع عرَضی در واقع جامع نیست. بحث ما درباره جامع ذاتی است. اگر جامع عرضی را مثلا بگویید نماز یک شیء است. خب تمام نمازها شیء هستند. اگر بگویم انسان یعنی چیزی که گوشت و پوست و استخوان دارد، این جامع عرضی است. اما تعریف انسان این نیست. اگر کسی بگوید صلات بر خضوع و خشوع وضع  شده این جامع عرضی است و اصلا از بحث خارج است و بحث ما درباره جامع ذاتی بود.
دو راه حل:
میشود بنا بر قول صحیح جامع تصور کنیم و هیچ یک از اشکالات فوق وارد نباشد:
راه اول – در بحث وضع الفاظ، واضع همیشه روی عقدها و گره ها کلمات را وضع میکند یعنی وقتی یک کلمه را که وضع میکند یک کلمه قبل و بعدش را خالی میگذارد و بعد کلمه بعدی را وضع میکند. بستنی معنا دارد. آن خوراکی شیرین و خنک است. اما پستنی و تستنی و ثستنی معنا ندارند ولی جستنی معنا دارد. شستنی یا چستنی یا دستنی معنا ندارد ولی رستنی معنا دارد. این به خاطر این است که بعضی از مستمعین گوششان سنگین است یا متکلم خوب حرف نمیزند. برای این که تفاهم برقرار شود باید طوری باشد که همه کلمات معنا نداشته باشند و برخی از آنها معنا داشته باشد. واضع چون حکیم است یک کلمه را که وضع میکند قبل و بعد را خالی میگذارد. اتفاقا اشتباه بزرگ خلیل بن احمد در کتاب العین همین است. در این کتاب ضرب را آورده بعد همین جا کلمات مشابهش را هم میگوید: برض، رضب، .... حروف را جابه جا میکند و معنای هر کدام را هم میگوید و این اشتباه است. اگر واضع در کلماتی که وضع میکند که بین کلمات خالی میگذارد، در معانی هم همینطور است. مثلا میگوید نماز آن است که این 11 جزء را دارد. آن که سوره ندارد هم نماز است. آن که دو سوره دارد هم نماز است. یعنی یک عرض عریض در نظر میگیرد. اگر بگوید نماز 11 جزئی اسمش صلات است و نماز 10 جزئی اسمش هلات است و نماز 9 جزئی اسمش فلات است... این جوری یاد گرفتن زبان سخت میشود و اصلا مفاهمه از بین میرود. کلمات وضع میشوند بر یک معنا که معنای کامل است و قبل و بعدش هم از باب حفظ همان معناست برای این که تفهیم و تفهم ممکن بشود. در این صورت موضوع له صلات مرکب است و اشکالات وارده بر آخوند و دیگران وارد نیست و هر جا شک کردیم برائت جاری میکنیم.
راه دوم - علامه مجلسی میفرماید صلات واقعیتی در عالم معنا دارد و این کارهایی که ما انجام میدهیم عکس آن است و ادای نماز در آوردن است. عکسی که برمیدارید میگویید این زید است، آیا زید کاغذ است یا عکس است یا یک واقعیتی در خارج دارد؟ نماز و روزه و ذکر و حج و... یک واقعیتی پیش خدا دارد. این  واقعیت هم چیزی است که با این تناقض ها هم میسازد. پیامبر شب معراج، نمازی که خواند در رکعت اول سوره توحید و در رکعت دوم سوره قدر را خواند. اما تمام مراجع میگویند در رکعت اول قدر بخوانید و در رکعت دوم توحید. هر دو هم نماز است. علتش این است که نماز واقعیتی مجرد است و به جهت مجرد بودنش با همه تشخصات فردی میسازد. آن نماز مجرد، نماز واقعی است و نمازهایی که میخوانیم عکس آن است. سبحان الذی بیده ملکوت کل شیء. اگر نماز شیء است ملکوت هم دارد. عنده کل شیء خزائنه. پس نماز هم خزینه دارد. صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی. و لقد علمتم النشأة الأولی فلولا تذکرون. ما ادعا میکنیم صلات صحیح یعنی آن شیء و آن هم چیزی است که با همه اینها جور در می آید و با هیچ نماز باطلی هم جور در نمی آید. مثل این که رجل همدانی میگفت انسان چیزی است پشت کوه قاف که به آن انسان میگوییم. اینهایی که ما میبینیم مصادیقش هستند. به همه قیود انسان هم میسازد.  پس میشود جامعی اینطوری بین افراد صحیح فرض کنیم.
در مجموع آقای آخوند 5 قول نقل کرده:
قول اول - میرزای قمی در قوانین فرموده کلمه صلات وضع شده بر همین ارکان مخصوصه. فقط اینطور وضع شده که این ارکان به صورت لابشرط نسبت به اجزاء و شرایط است و فرق گذاشته بین موضوع له کلمه با مأمور به کلمه. آن که صلات بر آن وضع شده همین ارکان مخصوصه است ولی آن که شارع به آن امر کرده مختلف است. یک مرتبه ارکان با این اجزاء است یک مرتبه ارکان با اجزاء دیگر است و در هر جایی هم مأمور به یک چیز است. البته این صریح قوانین نیست. ولی این برداشت میشود.

ادامه



نوع مطلب : اصول فقه 





Admin Logo
themebox Logo