تبلیغات
امواج - تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی - 16

تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی - 16

تاریخ:دوشنبه 15 مهر 1392-09:30 ق.ظ

مطالب قبل


بعد از آقای آخوند شاگردانش مخصوصا مراجع کنونی اشکالاتی به کفایه گرفته اند. اشکالات این مراجع به کفایه را الان ذکر می کنیم:
مطلب کفایه درست نیست و چند اشکال دارد. اشکال اول این که اگر فرمایش آخوند درست باشد نوعی تناقض پیش می آید و آن این که ایشان میگوید کلمه صلات بر عنوان المطلوب وضع شده و المطلوب امری بسیط و واحد است که عین همین اجزائ و شرایط است. اجزاء و شرایط مرکب اند. المطلوب امر بسیط است. پس لازمه کلام آخوند این است که بسیط مرکب شود و مرکب بسیط شود و این تناقض است. به عبارت دیگر موضوع له کلمه صلات، المطلوب است و المطلوب واحد است. در حالی که قیام و قعود و رکوع و غیره کثیرند. پس باید آن واحد کثیر باشد و آن کثیر واحد و این تناقض است. اشکال دوم این که لازمه کلام آخوند این است آن المطلوب بشود جامع بین این اجزاء نماز و اجزاء نماز بعضیها از مقوله کیف هستند و گاه از مقوله جده و گاه از مقوله أن یفعل (مثل ستر) و گاه از مقوله اضافه است. مثلا یکی از اجزاء این است که رو به قبله باشد. این اضافه است. گاه از مقوله کیف است. اگر در بین نماز وضو باطل شد یا جایی از بدن نجس شد نماز باطل نمیشود. میشود وضو را دوباره بگیرد و نماز را ادامه دهد. ولی اگر کسی در بین نماز عورتش پیدا شود دیگرنمازش باطل میشود. حتی اگر در حال توقف باشد و ذکر هم نگوید. فعلا آن که مورد بحث ماست این است که کم و کیف و وضع و جده و غیره اجناس عالیه هستند که قدر مشترک ندارند. به تمام ذات با هم متباین اند. اموری که با هم متباین به تمام ذات اند نمیشود جامع و  قدر مشترک داشته باشند. به زبان دیگر این جامع و قدر مشترک یک مرتبه قدر مشترک عنوانی است و گاهی قدر مشترک نوعی و گاهی قدر مشترک جنسی. قدر مشترک عنوانی هیچ فایده ای ندارد. مثلا قدر مشترک بین کم و کیف و خدا و جهان این است که همه، چیز هستند. ماهیت و کم و کیف هم همه چیز هستند. اما کلمه شیء فقط یک عنوان و مفهوم است که حقیقت چیزی را مشخص نمیکند. بیع یک چیز است ساعت هم یک چیز. این یک مفهوم است که به هیچ دردی نمیخورد. جامع جنسی بین اجناس عالی وجود ندارد. جامع جنسی وقتی نبود جامع نوعی هم نخواهد بود. اشکال سوم این است که چگونه آقای آخوند میگوید ما یک قدر مشترک بین همه نمازها داریم؟ اصلا نمازها با هم متناقضند. یک وقتی کسی مسافر است و کسی حاضر. فرقشان این نیست که این دو رکعت است و آن 4 رکعت. فرقشان این است که نماز مسافر به شرط لا است و نماز حاضر به شرط شیء. نماز مسافر شرط عدمی دارد و نماز حاضر شرط وجودی و این دو نفیض هم اند. به عبارت دیگر بعضی ازنمازها قید در اخذ شده است. بعضی هم عدم قید در آن اخذ شده و این دو با هم نقیض اند. وقتی آخوند میخواهد صحبت از جامع کند، جامع یعنی قدر مشترک. قدر مشترک هم یعنی کاری به خصوصیات و ویژگیهای افراد نداشته باشید. مثلا جامع همه افراد اینجا این است که همه انسان و مسلمان اند. بنابر این کاری به قد و سن و غیره آنها نداریم. اما وقتی میگوییم جامع افراد یعنی به خصوصیات کار داریم. پس تناقض میشود. اشکال چهارم این است که اصلا این بحثها همه بحثهای فلسفی است. چه ربطی به فقه و اصول دارد؟ فقه و اصول عرفی است. بحث ما این است که کلمه صلات  بر چی وضع شده. ما باید ببینیم عرفی که در نزد رسول خدا بوده اند چه میفمیده اند. آیا اینها این بحثهای المطلوب و وضع کلمات و غیره را میفهمیدند؟
ولی این اشکالات هیچکدام وارد نیستند و قابل جواب اند:
جواب اشکال اول این که در فلسفه وقتی بحث می کنند از تقابل بین واحد و کثیرکه واحد کثیر نیست و کثیر هم واحد نیست، این تقابل غیر از تقابلهای چهارگانه است. 4 جور تقابل داریم: نقیضین، ضدین، متضایفین و عدم و ملکه. در فلسفه میگفتند تقابل واحد و کثیر یا تقابل بسیط و مرکب غیر از این 4 تاست. در بدایه و نهایه هم داریم. تقابل واحد و کثیر تقابلی است که در مرتبه فراتر از این عالم ماده قابل جمع اند. یعنی اینجا در این مسجد نمیشود گفت که واحد کثیر است و کثیر واحد. اما اشکالی ندارد که در عالم مجردات واحد میتواند کثیر باشد و کثیر هم واحد باشد. این تقابلی است که اسمی هم بر آن نگذاشته اند. مثال هم برایش نداریم. اما به هر حال یک جور تقابل است.
جواب اشکال دوم و سوم: جواب نقضی این که در هر تقسیمی بین اقسام، تناقض است و قابل جمع نیستند. در عین حال همین اقسام درد یک مقسم، مشترک اند. مثلا اسم آن است که دلالت بر زمان ندارد و فعل دلالت بر زمان دارد در عین حال هر دو کلمه اند. ای اسم و فعل معنای مستقل دارند و حرف معنای مستقل دارد در عین حال هر دو کلمه اند. وقتی دو چیز با همدیگر نقیض باشند دلیل نمیشود که جامعی بینشان فرض نمیشود. به عبارت دیگر لابشرط مقسمی شامل همه ماهیات میشود چه بشرط شیء باشد چه بشرط لا. نماز مسافر بشرط لا و نماز حاضر بشرط شیء است و در عین حال قدر مشترک دارند. جواب حلی: با اختلاف مرتبه، اشکال قابل حل است. حاجی سبزواری در منظومه میفرمود در مرتبه، النقائض مرتفعه. وقتی میگویم اجتماع دو نقیض محال است، کجا محال است؟ خب در خارج. اگر در خارج وجود است دیگر عدم نیست و اگر عدم است دیگر وجود نیست. اما در مرتبه ذهن قابل جمع هستند. در ذهن که اشکال ندارد که بگوییم اجناس عالیه در تحت یک جنس قرار میگیرند.
جواب اشکال چهارم: بله مردم در زمان پیامبر این حرفها به ذهنشان نمی آمد. ولی آقای آخوند که نمیخواهد بگوید کلمه صلات بر عنوان المطلوب وضع شده است. این حرف آخوند برای مباحثه است. صحابه آیا این را میفهمیدند که وقت نماز نباید حواس آدم این طرف و آن طرف باشد یا نه؟ همین کفایت میکند. همین مراد آخوند است که آدم وقتی نماز میخواند نباید به فکر دنیا باشد. صاحب جواهر میفرمود اگر کسی در نماز تسبیح را در دستش بچرخاند اجماعی است که نمازش درست است. ولی اگر کسی این کار را بکند مردم میگویند این دیگر چه نمازی است!
پس نظر آقای آخوند این شد که کلمه صلات بر عنوانی وضع شده که ملازم با عنوان مطلوب است. بر چیزی که نهی از فحشا و منکر یا معراج مؤمن باشد وضع شده است. و اشکالات فوق وارد نیست.
ولی اشکال دیگری به ایشان میشود گرفت که وارد است: مهم در بحث صحیح و اعم این است که هر کدام از صحیحی و اعمی باید بتواند به اطلاق دلیل تمسک کند و برائت جاری کند. یعنی هر جا شک کرد در جزئیت یا شرطیت چیزی، باید هر کدام از صحیحی و اعمی بتوانند به اطلاق دلیل تمسک کنند وبگویند آن مشکوک واجب نیست.
آقای آخوند خودش متوجه این اشکال بوده است و خواسته اینطور جواب دهد: ما میتوانیم جوری فرض کنیم که شک ما در محصل نباشد. چون هر وقت شک در محصل است جای احتیاط است. مثالش را هم عرض کردیم. اگر بگوییم شرط نماز طهارت است، در وضو هر جا شک کردیم باید احتیاط کنیم. آخوند خواست بگوید هر وقت شک در محصل است، یعنی درسبب و مسبب، جای احتیاط است نه برائت. اما در ما نحن فیه، ما دو چیز نداریم که یکی سبب باشد و دیگری مسبب. یک چیز داریم که عبارت است از معراج المؤمن و آن معراج مؤمن همین رکوع و سجود و اجزاء نماز است. آن معراج مؤمن با این رکوع و سجود متحد است مثل اتحاد کلی طبیعی با افرادش. این چیزی است که در ذهن آقای آخوند بوده. اشکال این است که اتحاد آن کلی با افراد و اختلاف مسبب و سبب ثمره ای در بحث ندارند. هیچ تأثیری ندارد که بگوییم سبب و مسبب دو چیزند و لذا جای احتیاط است یا بگوییم معراج مؤمن با خود رکوع و سجود متحد است و لذا جای برائت است. خیر. ملاک وحدت و کثرت نیست. ملاک این که برائت جاری شود یا نه این است که اگر در جایی، معلوم و مشکوک  قابل تفکیک باشند یعنی بشود گفت این معلوم و این مشکوک است، میگوییم معلوم قدر متیقن است و مشکوک جای برائت. اما اگر در جایی معلوم و مشکوکمان دو چیز نباشد و یک چیز باشد و قابل تفکیک هم نباشند جای اشتغال است نه جای برائت. در اقل و اکثر استقلالی میتوان گفت که اقل معلوم ماست و اکثر هم مشکوک است. مثلا نمیدانم صد تومان به کسی بدهکارم یا 200 تومان. میتوان گفت صد تومان معلوم است و صدتومان اضافه هم مشکوک است و جای برائت است. اما مثلا در متباینین آنجا که دوران امر بین دو متباین است نمیتوان یکی را معلوم و دیگری را مشکوک دانست. کسی که نمیداند این فرش نجس شده یا آن فرش در اینجا هر دو مشمول علم اجمالی میشوند و باید نسبت به هر دو احتیاط جاری کرد.
پس موضوع له ما باید امری بسیط باشد ولی بسیط یا مرکب بودن ملاک برائت نیست. بلکه معلوم و مشکوک بودن ملاک برائت است.
آقاضیاء عراقی (معاصر آیت الله نائینی بوده و میرزا هاشم آملی پدر لاریجانیها شاگردش بوده است.) فرموده بنابرقول به صحیح میتوانیم جامع را اینطور تصور کنیم: جامعی که آخوند گفته درست نیست. اما خودمان میتوانیم جامعی را تصور کنیم. آن هم این است که کلمه صلات یک حداقلی دارد و یک حداکثری. حداقل صلات عبارت است از ارکان خمسه که در هر نمازی باید این ارکان باشد. حداکثر هم عبارت است از صلاتی که جامع همه کمالات باشد. کلمه صلات وضع شده بر یک مرتبه خاصی از وجود که این مرتبه خاص وجود مثل نخ تسبیحی است که همه این دانه ها را به هم پیوند میدهد و امر بسیطی است که هم شامل قلیل میشود و هم شامل کثیر. قلیل مثل نماز مسافر یا خوابیده. چطور یک چیز شامل همه میشود؟ لکون ما به الاشتراک نفس ما به الامتیاز. چون مابه الاشتراک و ما به الامتیاز یک چیز است و این کلمه صلات بر وجود خاص و خارجی وضع شده و آن هم لابشرط است. بنابراین کلمه صلات یک امر بسیط است و شامل همه این افراد میشود. مثل این که کلمه انسان وضع شده بر حیوان ناطق و حیوان ناطق در همه آدمها هست. چه دست و پا داشته باشد چه نداشته باشد.
امام خمینی (ره) درمناهج الاصول ج 1 ص 151 فرموده: ظاهرا آقا ضیا چیزی از اهل ذوق (عرفا) شنیده و آن را در اینجا به کار برده بدون این که آن اصطلاح را بفهمد. مقصود امام این است که این که عرفا میگویند وجود سریانی (وجود ساری) مربوط به وجود خارجی است. اما این که در فلسفه و بدایه و نهایه وجود خارجی میخوانید، آن وجود ذهنی است. هر وقت حرفی از وجود خارجی شنیدید در واقع ذهنی است. وقتی میگویم خارج، این خارج یک مفهوم است که جایش در ذهن است. اگر بخواهم واقعا به وجود خارجی اشاره کنم اصلا نباید حرف بزنم بلکه باید آن وجود خارجی را نشان دهم. این که میگویند وقتی کلام به خدا رسید ساکت باشید به خاطر همین است که خدا وجود خارجی است نه ذهنی. عرفا وجود خارجی را میگویند که سریان دارد. آقا ضیاء این را شنیده ولی به قول امام ربطی به اینجا نداشته که این را در اینجا بیان کرده است. سریان یعنی پرتویی از عدم. اگر آقا ضیاء بگوید صلات یعنی این خم و راست شدن و شیء خارجی، جوابش این است که خارج ظرف سقوط تکلیف است در حالی که بحث ما درباره ثبوت تکلیف است. عرفا وجود ساری (خارجی) نماز را ظرف سقوط تکلیف میدانند. وقتی تکلیف ساقط میشود که این خم و راست شدن را انجام دهد. در حالی که بحث ما این است که اقیموا الصلوة یعنی چی. این بحث از ثبوت است. اشکال دوم به آقا ضیاء این است که اصلا وجود سریانی چه ربطی به اینجا دارد. آقا ضیاء فلسفه و عرفان را قاطی کرده. گفته ما به الاشتراک عین ما به الامتیاز است. این حرف مال فلسفه است. در بحث تشکیک خاصی به کار میرود. اما در عرفان هیچوقت این حرف زده نمیشود. او یک حرف را از فلسفه گرفته و حرفی دیگر را از عرفان و هیچکدام هم درست نیست. عرفان اصلا اختلاف مراتب را قبول ندارد. فقط اختلاف تجلیات را قبول دارد. وقتی فلسفه میخوانید باید بگویید وجود دارای مراتب است. اما در عرفان باید بگویید وجود دارای تجلیات است. یک وجود بیشتر نداریم آن هم خداست. تجلیات مختلفی هم دارد. این اصطلاحات فلسفه و عرفان را نباید قاطی کرد و در فقه و اصول آورد. کار وجود این همانی است. کار ماهیت این کجا و آن کجا. این دو را نمیشود به هم تشبیه کرد.

ادامه



نوع مطلب : اصول فقه 





Admin Logo
themebox Logo