تبلیغات
امواج - تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی - 15

تقریرات درس خارج اصول استاد احمد عابدی - 15

تاریخ:یکشنبه 14 مهر 1392-10:30 ق.ظ

مطالب قبل


صحیح و اعم
آیا الفاظ عبادات و معاملات (مثلا صلوة ، صیام،حج، بیع، اجاره، نکاح) آیا بر صحیح وضع شده اند یا بر اعم از صحیح و فاسد. وقتی گفته میشود صلوة یعنی صلات صحیح یا یعنی نماز چه صحیح چه فاسد؟
اکثرا قائلند بر این که این الفاظ بر صحیح و برخی معتقدند بر اعم از صحیح و فاسد وضع شده اند. این بحث از مباحثی است که ثمرات عملی فراوانی دارد. آقای آخوند فرموده ابتدائا چند مقدمه ذکر میکنیم بعد خود بحث و بعد چند ثمره را بحث میکنیم.
بحث مقدماتی
اول – 1.  اگر کسی در بحث قبلی حقیقت شرعیه را بپذیرد در این صورت میتواند بحث کند که آیا این کلمات و الفاظ بر صحیح وضع شده اند یا بر اعم. اگر کسی بگویید رسول خدا این کلمات را وضع کرده است باید بحث کند که آیا پیامبر کلمه صلات را بر صلات صحیح وضع کرده یا اعم از صحیح و فاسد. اما اگر کسی در بحث قبلی بگوید ما حقیقت شرعیه را قبول نداریم، مثلا بگوید این الفاظ به همان معنای لغوی خودشان هستند یا کسی بگوید ما حقیقت متشرعه را قبول داریم نه حقیقت شرعیه را، آیا در این صورت میتوان از صحیح و اعم بحث کرد یا اصلا موضوعیت ندارد؟ با قطع نظر از مطلبی که کفایه فرموده میتوان گفت: میشود در فرض انکار حقیقت شرعیه بحث کنیم درباره صحیح و اعم. سبک بحث هم اینطور است: کسی که حقیقت شرعیه را قبول ندارد، قهرا باید بگوید این الفاظ شرعی مجازا در معنای شرعی به کار رفته اند. یعنی این کلمه یک معنای حقیقی دارد که همان معنای لغوی است و پیامبر در معنای جدید وضع نکرده و اگر در معنای جدید به کار رود مجاز است. مجاز هم به قرینه نیاز دارد. بحث این است که آیا شارع مقدس (رسول خدا) مناسبت و قرینه بین معنای حقیقی و معنای صحیح را لحاظ کرده یا قرینه و مناسبت بین معنای حقیقی و معنای اعم را؟ وقتی این لفظ را میخواهد در معنای حقیقی به کار نبرد قرینه بین این معنی حقیقی و این معنا را در نظر گرفته یا چیز دیگری را؟ در این صورت میتوان گفت کسی که منکر حقیقت شرعیه باشد میتواند در عین حال از صحیح و اعم هم بحث بکند.
توضیح این که در هر مجازی دو قرینه میخواهیم نه یک قرینه. یک قرینه صارف از معنای حقیقی میخواهیم یعنی قرینه ای که ذهن شنونده دیگر سراغ معنای حقیقی نرود. و یک قرینه معیِنه میخواهیم که در میان معناهای مجازی کدام معنا اراده شده است. اگر شارع مقدس کلمه ای را در غیر این معناها به کار ببرد در واقع سه قرینه میخواهد: قرینه صارفه، قرینه معینه، و یک قرینه سوم.
گاهی سبک المجاز عن المجازاست. یعنی از مجاز، مجاز درست کنیم. معنای مجازی اسد، رجل شجاع است. میتوان از خود رجل شجاع هم معنای مجاز دیگری درست کنیم. اگر زنی شجاع بود و به آن بگوییم اسد، این سبک المجاز عن المجاز است. کلمه صلوة معنای حقیقی دعا دارد. شارع کلمه صلاة را مجازا در نماز صحیح به کار میبرد. اگر من کلمه صلات را در اعم به کار ببرم مجاز عن المجاز است. بحث این است که آیا سبک المجاز عن المجاز، کدام است؟ اعم میشود مجاز؟ یا صحیح مجاز از مجاز است؟ اگر اینطور بحث کنیم میتوان گفت کسی که حقیقت شرعیه را قبول ندارد باز میتواند آن بحث را مطرح کند.
2.آخوند میفرماید چیزی به ابوبکر باقلانی نسبت داده شده. آیا طبق نظر ابوبکر باقلانی میشود این بحث را مطرح کرد یا خیر؟ مقصود آخوند چیزی است که میرزای قمی در قوانین فرموده. در قوانین ج 1 ص 99 فرموده: ابوبکر باقلانی گفته ما حقیقت شرعیه نداریم. (دیگران میگویند این الفاظ مجازا در معنای شرعی به کار رفته ولی ابوبکر باقلانی میگوید: ) این اقیموا الصلوة یعنی همان دعا را بخوانید. شارع نه حقیقتا نه مجازا در معنای شرعی به کار نبرده بلکه شارع در معنای لغوی به کار برده است. فقط این دعایی که میخوانید رکوع و سجود و تشهد و زوائدی که شرایط صحتش است هم میخواهد. اگر این زوائد نبود شرط نیست و اگر شرط نباشد مشروط (دعا) باطل است. بنابراین رکوع و سجود و زوائد دیگر خارج از نماز است. و تبعات دارد. اشکال میرزای قمی این است که افراد لال که نمیتوانند نماز بخوانند. رکوع و سجود را به جا می آورند پس نماز نخوانده اند. باقلانی معتقد است که این الفاظ به همان معنای لغوی به کار رفته اند. بحث این است که آیا به نظر ابوبکر باقلانی آیا میشود بحث از صحیح و اعم مطرح کرد یا خیر؟
خود میرزای قمی این بحث صحیح و اعم را ادامه بحث حقیقت شرعی قرار داده و عجیب این است که با این که اینجا حرف باقلانی را نقد کرده ولی در ص 129 کتاب قوانین عبارتی دارد که حرف باقلانی را پذیرفته است: ماهیت نماز تکبیر و قیام و رکوع و سجود است. اگر کسی همین 4 چیز را داشته باشد نماز را خوانده است. اما غیر از این 4 تا شروط و زوائد هستند. این اشکال را به میرزای قمی میتوان گرفت که این4 تا حتی رکن اصطلاحی هم نیستند. اگر کسی قیام متصل به رکوع را در جماعتی که فکر میکند امام سر از رکوع برداشته دو بار انجام دهد نماز باطل نمیشود. از طرفی تشهد هم بیرون از نماز است و اگر کسی در تشهد وضویش باطل شود نمازش صحیح خواهد بود. به هر حال بحث این است که طبق این گفته اگر کلمه صلات یعنی دعا و چیزهای دیگر شرایط دعا باشند، آیا اگر آن شرایط صحیح انجام شد، آن موقع صلات به معنای دعا است یا اگر آن شرایط درست انجام نشد باز هم صلات، دعا محسوب میشود؟ پس بحث صحیح و اعم به نظر باقلانی و میرزای قمی جازی میشود.
دوم – وقتی میگوییم صحیح، یعنی چی؟ چه نمازی صحیح است؟
یک مرتبه صحیح در فقه و یک مرتبه در کلام و گاه در کلام وارد میشود. در علوم مختلف معنایش متفاوت است. آن که مورد بحث ماست صحیح فقه و اصول است. یعنی آن که تام الاجزاء و الشرائط است. یعنی آن که قضا و اعاده ندارد. آن نمازی که اعاده ندارد چیست؟ ممکن است کسی باید نماز ظهر را دو رکعت بخواند 4 رکعت میخواند میگوییم باطل است. پس نسبت به حالات و افراد متفاوت است. در یک حالت ممکن است صحیح باشد و در حالت دیگر ممکن است صحیح نباشد. پس صحیح نسبت به مکلف خودش مد نظر است. صحیح یک معنای اضافی است نه یک معنای حقیقی.پس نمیتوان یک تعریف جامع و مانع از صحیح ارائه داد. پس باید یک معنای ذهنی برای آن ذکر کنیم یعنی تام الاجزاء و الشرائط نسبت به حالت و فرد خاص.
سوم ـ هم صحیحی ها باید یک جامع فرض کنند و هم اعمی ها
صحیح و فاسد معلوم است که به خاطر مقایسه کردن هر چیزی با غیر خودش است. هر چیزی خودش خودش است. اگر چیزی را با چیزی بیرون از خودش مقایسه کنیم ممکن است بگوییم صحیح یا فاسد یا تام یا ناقص. بنابراین صحیح و فاسد یعنی مقایسه یک عمل با بیرون از خودش. یکی ازمهم ترین بحثها در این مورد این است: کلماتی مانند صلات یا صوم بر چه چیزی وضع شده اند. این بحث موضوع له کلمات را بحث جامع میگویند. صحیحی ها باید بگویند جامع بین نمازهای صحیح چیست؟ اعمی ها هم باید بگویند جامع بین نماز صحیح و فاسد چیست؟ اینطور جامعی قدر مشترک است. برخی از علما میگویند مثلا نمازی هست مانند نماز امام زمان. این یک نماز است و نمازی که ما میخوانیم هم یک نماز است. نمازی هم که کسی در دریا در حال غرق شدن میخواند نماز است. نماز چیست که هم با ایستاده جور در آید هم خوابیده هم در حال غرق شدن؟ قدر مشترک بین این نمازها چیست؟ صحیحی ها باید جامعی را تصور کنند که بگویند آن یعنی نماز. اعمی ها هم باید جامع و قدر مشترکی را تصور کنند که به آن نماز گویند. آقای آخوند چون خودش قائل به صحیح است ابتدائا این را مطرح کرده که صحیحی ها چه جامعی را میتوانند تصور کنند. به عبارت دیگر کلمه صلات بر چه چیزی وضع شده. میفرماید نمازهای صحیح، جامع مشترک حقیقی یا جامع بالذات ندارند. یعنی قدر مشترکی بین آنها نیست. استدلال عقلی هم بر آن میتوان آورد. مثلا بعضی افراد نمازشان فقط یک قول است. مثلا کسی که در حال غرق شدن است یک الله اکبر کافی است. قول از مقوله کیف مسموع است. بعضی ها نمازشان به یک اشاره ابرو یا به خم و راست شدن است و این از مقوله فعل است. و میدانیم که مقولات نه گانه متباین به تمام ذاتند. وقتی دو چیز متباین به تمام ذات باشند دیگر قدر مشترک نخواهند داشت. بین کیف و فعل قدر مشترکی نداریم و محال است قدر مشترک داشته باشیم. آخوند میفرماید ولی میتوان یک جامع یا قدر مشترک عرضی بیابیم. مثلا بین کم و کیف که هر دو جنس عالی هستند و با هم متباین اند و هیچ قدر مشترکی هم ندارند، میشود گفت هر دو "چیز" هستند. چیز هم شامل کیف میشود و هم کیف. خدا شیء است فرش هم شیء است. این که میشود گفت. پس چرا گفته میشود قدر مشترکی بین کم و کیف نیست. یا مثلا میتوان گفت هر دو مفهوم اند. یا هر دو لفظ اند. جواب این است که: چیز یا مفهوم یا لفظ و غیره قدر مشترک عرضی اند. در حالی که ما میگوییم بین آنها قدر مشترک ذاتی وجود ندارد. کلمه شیء برای خدا عرض عام است برای فرش هم عرض عام است. در حالی که بحث ما مشترک ذاتی است. آخوند میفرماید بین همه انواع نمازها یک قدر مشترک بینشان هست که به آن جامع عرضی یا جامع مفهومی نامیده میشود. آن جامع چی هست نمیدانیم. اما میدانیم قدر مشترکی بین آنها هست و فقط به صورت دلیل إنی از وحدت آثار، کشف وحدت مؤثر می کنیم. میبینم آن نمازی که نشسته میخواند با نمازی که ایستاده میکند همه آنها نهی از فحشا و منکر را دارند. پس این نمازها همه یک اثر دارند. وحدت اثر دارند. این وحدث اثر کاشف است از وحدت مؤثر. پس واقعا در همه این نمازها چیزی هست  که باعث میشود این نمازها همه نهی از فحشا و منکر کنند. یا همه این نمازها معراج المؤمن هستند. اگر اثر همه نمازها معراج المؤمن است معلوم میشود مؤثرش هم یک چیز است گرچه نمیدانیم چیست. به زبان دیگر در فلسفه میگویند الواحد لا یصدر الا من الواحد. اگر نمازها همه یک اثر دارند معلوم میشود خود نمازها یک چیزند. نماز بی وضو که نهی از فحشا و منکر نمیکند اما نماز صحیح همه یک اثر دارند و الواحد لا یصدر الا من الواحد. (این با باقاعده الواحد لا یصدر منه الا الواحد که در مورد خداست فرق میکند) پس همه قدر مشترکی دارند. ممکن است بگوییم اثر روزه هم تنهی عن الفحشاء و المنکر است. بنابراین صلات و صیام هر دو به یک معنا وضع شده اند. این اشکالی است که آقای بروجردی به آقای آخوند کرده است. ظاهرا آقای آخوند نتوانسته این اشکال را جواب دهد ولی اینطور میشود جواب داد: درست است که ما میدانیم روزه هم تنهی عن الفحشاء و المنکر و روزه معراج المؤمن است. اما آیه و حدیثی که این حرف را نزده است. آیه فقط میفرماید ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر یا الصلوة معراج المؤمن. در مورد روزه چنین حرفی زده نشده است. بحث این است که شارع مقدس کلمه صلات را در چه معنایی وضع کرده. این نمازهایی که ما داریم شارع میگوید اثر دارد که نهی از فحشا و منکر است. پس شارع صلات را وضع کرده بر آنچه که نهی از فحشا و منکر میکند. اما کلمه صیام را شارع چنین نگفته بلکه عقل ما این را میگوید.
آخوند اشکالی را مطرح میکند: اگر کسی بگوید این جامع بین نمازهای صحیح یا باید یک امر مرکب باشد یا یک امر بسیط. یعنی آن جامع یا مرکب است یا بسیط و اگر بسیط باشد بر دو قسم است یا خود عنوان المطلوب یا عنوان ملازم با مطلوب مد نظر است. هر سه تا باطل است. اما این آن جامع نمیتواند مرکب باشد (مثلا نمیشود گفت جامع عبارت است از ارکان خمسه) علتش این است که نمازی داریم که این ارکان را ندارد و نماز هست و نمازی داریم که این ارکان را دارد و نماز نیست. امر مرکب همه جا نیست. جامع امر بسیط اگر باشد (مثلا بگویید عبارت است از المطلوب یعنی خواسته و مراد شارع) چند تا اشکال دارد: اول این که باید کلمه صلات با کلمه مطلوب مترادف باشند. به جای اقیموا الصلوة باید بتوان گفت اقیموا المطلوب. در حالی که اینها مترادف نیستند. دوم این که اگر کلمه صلات وضع شده باشد بر مطلوب، دور لازم می آید. بخاطر این که مطلوب رتبتاً باید مقدم بر امر باشد تا امر به آن تعلق بگیرد. آبی باید باشد که بگوید آب را بیاور. در حالی که خود مطلوب بودن عنوانی مؤخر از امر است. وقتی چیزی را مطلوب میگویند که امری به آن تعلق بگیرد. تا وقتی امر نشده مطلوب نیست. آب تا وقتی امر به آن تعلق نگرفته آب است وقتی امر به آن تعلق گرفت مطلوب میشود. اگر نماز از اول به آن مطلوب گویند یعنی از اول مطلوب است و قبلا باید امر بوده باشد. در حالی که امر بعدا بوده و این دور است. اشکال اصلی و سوم این که ما باید این بحث صحیحی و اعمی را جوری مطرح کنیم که نتیجه این شود که هر جا شک کردیم در جزئیت یا شرطیت چیزی، بتوانیم اصالة البرائه جاری کنیم. وقتی شک میکنم در نماز سوره واجب است یا نه بگویم قرآن فرموده اقیموا الصلوة و این مطلق است و نگفته با سوره پس تمسک به اطلاق آیه میکنم و میگویم سوره واجب نیست. پس صحیحی ها باید بتوانند تمسک به اصالة الاطلاق کنند و هر چیزی را شک کنند واجب است یا نه بگویند واجب نیست. مثلا در شک بین اقل و اکثر در متباینین (مثل نماز با سوره و بدون سوره) اینجا باید جای برائت باشد. و نوع علمای شیعه هم قائل به صحیح بوده اند در عین حال هم برائت جاری میکرده اند. اشکال این است که اگر حرف آخوند درست باشد و صلات بر المطلوب وضع شده باشد، اقیموا الصلوة یعنی مطلوب را بیاورید، همیشه در حالت شک باید مطلوب را بیاوریم و نمیتوانیم برائت جاری کنیم. حالا اگر شک در وجوب سوره کردیم باید حتما بخوانیم چون شک داریم در این که غرض شارع حاصل شد یا نه. اینجا جای احتیاط است. میدانم تکلیفی دارم نمیدانم مکلف به من چیست. اینجا جای احتیاط است. به عبارت دیگر هر وقت شک در محصل داریم جای احتیاط است و هر وقت شک در تکلیف داریم جای برائت است. مثال دیگر: اکثر علما معتدند آن که شرط نماز است طهارت است. این شستنها طهارت ایجاد میکند که امری باطنی است. پس طهارت شرط نماز است. هر کسی این را بگوید معنایش این است که هر وقت در وضو شک کردید باید احتیاط کنید. اگر شک دارید آب باید زیر ناخن باید برود یانه باید احتیاط کنید. اگر شک دارید مسح سر بایدبه پوست هم برسد یا نه باید احتیاط کنید. چون شک دارید غرض شارع حاصل شده یا نه. اشتغال یقینی برائت یقینی میخواهد. ولی اگر کسی بگوید وضو یعنی همین دست و صورت شستن. نه به معنای طهارت. در این صورت درهر جا که شک کردید باید بگویید جای برائت است. چون رسیدن آب به پوست سر یا زیر ناخن تکلیف اضافه است. و تکلیف اضافه برائت می آورد. پس طبق فرمایش آخوند که نماز بر المطلوب وضع شده باید هروقت در هر جای نماز شک کردیم باید احتیاط کنیم.
جواب اشکال: یک مرتبه یک مأمور به داریم که خارجاً اتحاد دارد با سبب خودش مثل اتحاد کلی طبیعی با افراد.مثل اتحاد انسان با زید و عمرو. یک مرتبه مأمور به اتحاد خارجی و حقیقی با سبب خودش ندارد. بلکه اتحادشان اتحاد عنوانی یا مفهومی است. در صورت اول هر گاه شک کردیم در یک جزء یا شرط، اصل عدمش است و جای برائت است. اما در صورت دوم که اتحاد آن مأمور به با سبب مثل اتحاد عنوان با معنون باشد هر چیزی را شک کردیم، جای احتیاط است. ما نحن فیه از قبیل اول است نه دوم. چون کلمه صلات وضع شده بر عنوانِ المطلوب یا چیزی که ملازم مطلوب است و آن مطلوب و مقصود شارع چیزی غیر از همین اجزاء نماز نیست. نه این که مطلوب چیزی است که نتیجه اینهاست. مثل طهارت که نتیجه شستن است نیست. کلمه صلات یعنی تکبیرة الاحرام و رکوع و سجود قرائت و ... را بیاورید. وقتی که صلات متحد با اینها بود در هر چیزی که شک کردیم میتوانیم بگوییم اصل عدم وجودش است. اصالة البرائه جاری کنیم. یا به اطلاق دلیل تمسک کنیم و بگوییم واجب نیست.

ادامه



نوع مطلب : اصول فقه 





Admin Logo
themebox Logo