دکترین شوک برای آغاز جنگ جهانی سوم

تاریخ:پنجشنبه 6 بهمن 1390-08:01 ب.ظ

آمریکا هم اکنون حدود پانزده هزار میلیارد دلار بدهی خارجی دارد و پیش بینی میشود تا پایان سال 2012 این مبلغ به هفده هزار میلیارد دلار برسد و پس از آن نیز افزایش یابد. این مبلغ خیلی بیش از آن چیزی است که آمریکا خودش به تنهایی بتواند بازپرداخت کند. این ابرقدرت سابق عملا ورشکسته است. بدبیاریهای آمریکا در کشورهای عربی و آسیایی نیز مزید بر علت است که فکری برای حل این معضل کند. آنچه که کارشناسان و تصمیم گیرندگان نظام آمریکا تاکنون به آن رسیده اند یکی از سه راه زیر است:
1. آمریکا رسما اعلام ورشکستگی کند. اعلام ورشکستگی آمریکا به منزله فروپاشی نظام سرمایه سالاری خواهد بود و قطعا سران این کشور حاضر نخواهند شد تمام آمال و آرزوهای نظام ایدئولوژیک خود را که داعیه جهانی شدن دارد به همین سادگی بر باد دهند.
2. آمریکا به هر یک از پنجاه و دو ایالت خود تجزیه شود و همه ایالتها اعلام کنند مقصر اصلی، ایالت مرکزی است و بدهیها را ایالت واشنگتن باید پرداخت کند. نتیجه این تصمیم هم تفاوت چندانی با تصمیم اول نخواهد داشت و باز هم تلاش سران آمریکا بر این است که زیر بار این تصمیم نروند.
3. طی فرآیندی، جنگ جهانی رخ دهد. اگر طی یک جنگ جهانی مرزهای کشورهای مختلف تغییر کنند و کشورهای جدید و یک نظام بین المللی جدید با سازمان ملل جدید و کشورهای دارای حق وتوی جدید ایجاد شوند دیگر کسی ادعای طلب خود از آمریکا نخواهد کرد و لذا هم میتواند خود را از مخمصه بدهیها خلاص کند و هم نظام سرمایه سالاری خود را بر مبنای ایدئولوژی خود ادامه دهد. تازه چه بسا بتواند از طریق سلطه بر برخی کشورهای ضعیف و ثروتمند و غارت سرمایه های آنان، به نان و نوایی هم برسد.
و اما راه حل سوم بسیار مورد توجه اکثریت سران این کشور قرار گرفته است. برای شروع جنگ جهانی سوم از دکترین شوک استفاده میکنند. دکترین شوک مانند دومینو عمل میکند. یعنی اول یک دعوای ساختگی بین دو کشور ایجاد میکنند. مثلا اسرائیل یک موشک به سمت تأسیسات هسته ای ایران پرتاب کند یا قایقهایی با پرچم ایران به کشتیهای امریکایی حمله کنند. در این صورت کشور مضروب به طور سنگین تری پاسخ خواهد داد و در مقابل به طور باز سنگین تری به او جواب داده خواهد شد تا کم کم یک جنگ تمام عیار بین دو کشور درگیرد. بعد کم کم کشورهایی که از دو طرف درگیری حمایت می کنند وارد میدان شوند تا یک جنگ جهانی شکل گیرد.
این دومینو باید از کجا شروع شود؟
قطعا شروع دومینو از یکی از کشورهای قدرتمند خواهد بود. چهار کشور برای شروع دومینو انتخاب شده اند: چین، روسیه، هند و ایران. وارد کردن شوک به چین از نظر اقتصادی و به روسیه از طریق سیاسی و به هند و ایران میتواند از طریق نظامی باشد. آنچه که احتمال داده اند آنها را راحت تر و به طور موفقیت آمیزتر به یک جنگ تمام عیار جهانی خواهد کشاند تقابل با ایران است. به همین خاطر سال 2012 را سال تقابل ایران و آمریکا نام نهاده اند.
در عین حال ایران قدرتمندتر از آن است که آنها فکر میکنند. عوامل متعددی دست به دست هم داده اند که حمله نظامی به ایران به شکست بینجامد. لذا تنها استفاده از دکترین شوک در قبال ایران کافی نیست. از این رو آمریکائیان هم اکنون در حال اجرای یازده دکترین در مواجهه با ایران هستند. کاری که تاکنون در تاریخ تقابل آمریکا با هیچ کشوری سابقه نداشته است. امروز آمریکائیان همه برگهای برنده خود را رو کرده اند و اگر موفق نشوند ـ که نمیشوند ـ دیگر هیچ تیری در ترکش نخواهند داشت و ناچار به پذیرش ایران به عنوان یک ابرقدرت جهانی ـ نه منطقه ای ـ خواهند بود.

دکترین شوک را خانم نائومی کلاین (Naomi Klein)ـ نویسنده و روزنامه نگار ـ در کتاب خود به نام  دکترین شوک: ظهور سرمایه داری فاجعه در سال 2007 ارائه کرده است. متن فارسی این کتاب که توسط مهرداد شهابی و میرمحمود نبوی در سال 89 توسط انتشارات کتاب آمه به چاپ رسیده است امروزه یکی از پرفروش ترین کتابهای ایران به شمار میرود. متن کامل کتاب را میتوانید از اینجا دانلود کنید.




انتقام ترور دانشمندان ایرانی: آری یا خیر؟

تاریخ:چهارشنبه 28 دی 1390-10:28 ق.ظ

چند سالی است که حکومتهای زورگوی غربی طرح ترور دانشمندان هسته ای ایران را آشکارا در دستور کار خود قرار داده اند و به این تصمیم ضد بشری خود افتخار نیز میکنند. در مقابل این ترورها، دولت ایران تاکنون هیچ اقدام به خصوصی انجام نداده است. برخی معتقدند باید تدافعی عمل کرده صرفا به حفظ جان دانشمندان هسته ای خود و محکوم کردن دائمی این اقدام خصمانه در مجامع بین المللی اکتفا کنیم و برخی معتقدند برای جلوگیری از تکرار چنین حملاتی، ما نیز به اقدام مشابه و ترور دانشمندان آنها دست بزنیم.
دلایل کسانی که معتقدند باید انتقام بگیریم:
1. قرآن کریم امر میکند: فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم. یعنی همان گونه که به شما تعدی شده است مقابله به مثل کنید.
2. باز قرآن کریم میفرماید: و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین کله لله. با آنها بجنگید تا فتنه ای باقی نماند.
3. اگر ما نیز به اقدام مشابه دست نزنیم آنها به این عمل ننگین خود ادامه خواهند داد.
4. تا کی باید دست روی دست بگذاریم و ساکت بنشینیم تا آنها فرزندان ما و سرمایه های مملکت عزیز ما را به کام مرگ بفرستند؟ رویکرد منفعلانه تا کی؟
5. خشم و نارضایتی ملت ایران از ترور به اعلی درجه خود رسیده است. در صورتی که دولت در مقابل تروریستها اقدام قابل توجهی انجام ندهد به بی عرضگی متهم خواهد شد.
6. اگر ترور دانشمندان هسته ای ادامه یابد بسیاری از کسانی که در عرصه های حساس علمی خدمت میکنند برای حفظ جان خود، ادامه نخواهند داد و قطار علمی کشور متوقف خواهد شد.

دلایل افرادی که معتقدند نباید انتقام بگیریم:
1. دانشمندان غربی در ترور دانشمندان ایرانی نقشی ندارند و جنایتی مرتکب نشده اند. چرا باید تقاص جنایتکاران را آنها پس بدهند؟
2. مگر نه این که جمهوری اسلامی ادعای حاکم ساختن ارزشهای الهی و انسانی در جهان دارد؟ اگر ما نیز علیه غربیان اقدام مشابهی انجام دهیم پس تفاوت ما با آنان در چیست؟
3. شیعه در طول تاریخ یکی از مهمترین قربانیان ترور بوده است و ائمه ما نیز همه به گونه ای ترور شده اند. اما در سیره هیچ یک از معصومین (ع) نمیبینیم که انتقام گرفته باشند. حتی مسلم بن عقیل با این که میدانست عبیدالله عنصر انگل دنیای اسلام است و کشتن او میتواند مسیر تاریخ را عوض کند و کشتن او برایش آسان بود به تأسی از ائمه این کار را نکرد.
4. این اقدامات آمریکا و اسرائیل از سر ضعف و زبونی در مقابل قدرت روز افزون ایران است. نظریه پردازان جنگ نرم معتقدند چنین اقداماتی از قدرت نرم استکبار در سطح جهان خواهد کاست و به وجهه امپراطوری آن لطمه خواهد زد. در عوض، قربانی چنین اقداماتی به تدریج محبوب مردم دنیا واقع خواهد شد. کشته شدن تعدادی از دانشمندان ایران، ارزش جهانی شدن محبوبیت ایران را دارد ولی انتقام ترور، ارزش تقابل افکار عمومی جهان با ایران را ندارد.
5. ملت ایران در طول تاریخ به مقوله علم و عالم اهمیت داده است و کسانی که همچون قوم مغول اقدام به کتاب سوزی و قتل دانشمندان نموده¬اند از منفوران تاریخ بوده¬اند. تفاوتی ندارد که این دانشمندان ایرانی باشند یا غیر ایرانی. به هر حال محترمند و باید به مقام علمی آنها ارج نهاد.
6. مقصود از آیه قرآن که میفرماید فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم این است که اقدام کنندگان به تجاوز را قصاص کنید نه این که شما هم به اقدام مشابه دست بزنید. چرا که قبلش فرموده است: و الحرمات قصاص و بعدش فرموده است: و اتقوا الله واعلموا ان الله مع المتقین. یعنی قصاص کنید و در اقدام بیشتر از قصاص، تقوای خدا را پیشه کنید و پرهیز نمایید.
7. دولت ایران همین که بتواند تروریستها را دستگیر و در ملأ عام اعدام کند درس عبرتی برای بقیه و کافی خواهد بود.
8. مقابله به مثل، لزوماً بازدارنده اقدامات بعدی استکبار به ترور دانشمندان نیست.
نظر شما چیست؟ مقابله به مثل، بلی یا خیر؟

برای پاسخگویی به پنل سمت راست بروید



نوع مطلب : سیاسی 

کلام معتزله و اشاعره - 6

تاریخ:پنجشنبه 22 دی 1390-07:20 ب.ظ

مطالب قبل

بیان دیدگاه اشاعره در باب رؤیت:
رؤیت خدا دارای شرایط مادی نیست. در عین این که انسان با چشم خدا را میبیند لازم نیست خدا در جهت یا مکان باشد. با چشم دیده میشود ولی این که جسمی باشد که نوری به آن بخورد و از آن برخورد نور دیده شود خیر. شرایط رؤیت مادی را ندارد. لذا این سؤال پیش می آید که وقتی چیزی خصوصیت رؤیت را ندارد پس چرا باید آن را رؤیت بنامیم؟ چیزی که نه تنه دارد نه ریشه نه شاخه نه برگ چرا باید اسم آن را درخت بگذاریم؟ ممکن است گفته شود منظور اشاعره این است که وقتی جسمی نور به آن برخورد میکند و از برخورد آن نور به جسم و انعکاس آن به چشم فرایند دیدن و علم به شیء خارجی حاصل میشود، برخورد نور به جسم، برخوردش به چشم ما و الخ اینها مقدمات دیدن است نه خود دیدن. بلکه محصول همه اینها دیدن است. در مورد خدا هم این محصول اتفاق می افتد. نوری از آن منعکس نمیشود ولی ماحصل این مقدمات که علم به آن شیء مرئی است برای ما اتفاق می افتد. جواب این که: اگر از همین مقابل خدا ایستادن رؤیت حاصل میشود پس چشم این وسط چکاره است که مرتب میگویید خدا را با چشم میبینیم؟ دیدن خدا با چشم چه توجیهی دارد؟ اگر منظور این است که دلت به خدا گواهی میدهد و منظور چشم باطنی انسان است، (همان چیزی که امیرالمؤمنین فرمودند چیزی را که نبینم عبادت نمیکنم) این همان حرف ماست. اگر منظور چشم ظاهر است پس باید جسمیت داشته باشد.
اشاعره گفته اند مراد از رؤیت خدا در آخرت این است که همانطور که در دنیا بدون هیچ شک و تردیدی ماه شب چهارده را می بینند و در وجودش شک پیدا نمیکنند در آخرت هم وجود خدا برای مردم چنین روشن و آشکار میشود.
جواب: اگر منظور این است که با همین چشم میبینند که همان اشکالات سابق وارد است. اگر منظور این است که مردم یقین به خدا پیدا میکنند این معنای مجازی رؤیت است نه رؤیت با چشم. پس چرا شیعه را که معتقد به رؤیت مجازی خدا و دیدن با چشم دل است محکوم می کنید؟ همین که آنها را سرزنش میکنید نشان میدهد که مراد شما از رؤیت، دیدن با چشم سر است نه با چشم دل!
اشاعره به این آیه استناد میکنند که اگر امکان دیدن خدا وجود نداشت چرا حضرت موسی از خدا خواست که خودش را به آنها نشان دهد؟ موسی که چیز بیهوده از خدا نمیخواهد.

جواب: حضرت موسی میدانست که خدا قابل رؤیت نیست. میخواست این را به قوم نفهم بنی اسرائیل اثبات کند. به همین خاطر هم در آیه ای دیگر به پیامبر اسلام میفرماید: اگر کفار از تو میخواهند در صورت راستگویی تو پس چرا خدا فرشته بر ما نازل نمیکند؟ بگو اگر کفار امروز این را از تو میپرسند قبلا از موسی چیزی گنده تر خواسته بودند و آن رؤیت خدا بود. این درخواست که خدا بر آنها فرشته نازل کند یک درخواست بی ادبانه است کما این که درخواستشان از موسی بی ادبانه تر بود.

دلیل دوم اشاعره این است که خدا به موسی فرمود اگر خدا به کوه تجلی کرد و کوه سر جای خودش ایستاد پس میشود خدا را دید. پس تجلی خدا در کوه و استقرار آن در یک زمان در یک جا جمع میشود و این امکان ذاتی دارد. پس رؤیت خدا امکان ذاتی دارد.
دلیل سوم اشاعره آیه وجوه یومئذ ناضره إلی ربها ناظره است. وجوهی که دلشادند و به پروردگارشان می نگرند. ناظره را به معنای نگاه مستقیم و واقعی گرفته اند. حال آن که معنای الی ربها یعنی الی نعمة ربها. در شرح مواقف جلد 8 و تفسیر نمونه در ذیل این آیه از سوره قیامه اقوال مختلف در خصوص معنای الی ذکر شده است. آیات مشابهی هم در قرآن داریم: فاسئل القریة یعنی فاسئل اهل القریه. وگرنه از خود قریه که نمیشود سؤال کرد.

2. جبر انسان: اشاعره معتقدند انسان نمیتواند فاعل افعال خودش باشد. با توجه به توحید افعالی خداوند، افعال انسان از خیر و شر به خدا برمیگردد. شاهد: آیه: والله خلقکم و ما تعملون. یک عده از اشاعره که افراطی هستند میگویند انسان در انجام کارهایش اختیاری ندارد. مانند رعشه دست که اختیارش دست انسان نیست. سنگی که از پشت بام ساقط میشود اختیاری از خود ندارد و ما مانند آن سنگیم. با این بیان دیگر بحث ثواب و عقاب و ارسال رسل و انزال کتب و غیره اشکال پیدا میکند. آیه فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره و آیات دیگر قابل توجیه نیستند. لذا بعضیها شکل نرم تری به این اعتقاد از اشاعره دادند. گفتند خدا فاعل کارهای ما هست ولی ما هم اکتساب میکنیم. (نظریه کسب) لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت. کسب یعنی نیت میکنیم و خدا کار را انجام میدهد. ما کبریت میزنیم و خدا روشن میکند. همزمان با این که من دست به سمت کتاب دراز میکنم خدا این کتاب را بلند میکند. اگر بگوییم خود این حرکتی که ما به سمت عمل انجام میدهیم هم خدا انجام میدهد، این میشود همان نظر اول. اشکال دیگر این که نیت هم یک فعل هست. پس باید بگوییم نیت را هم خدا میکند. عده دیگری گفتند ذات عمل از آن خداست. اوصافش از آن بنده است. کار جهادی را خدا انجام میدهد. اگر این کار جهادی برای قرب به خدا بود میشود طاعت و به من برمیگردد و اگر برای کسب غنیمت بود معصیت میشود و خدا به خاطر آن اوصاف ثواب و عقاب میدهد. جواب: این اوصاف کاملا اعتباری هستند و جدای از فعل نیستند. اگر بگویید فعل را خدا انجام میدهد وصف هم از آن خدا میشود. دوباره مطلب به همان شکل باقی میماند و قضیه پاداش و عقاب بی جواب میماند.
دلایل نقلی برای جبر: ختم الله علی قلوبهم، من یرد ... یجعل صدره ضیقا حرجاً، ...

دلایل نقلی برای اختیار: رک: شرح تجرید، المقصد الثالث، المسألة السادسة:

1. آیاتی که دلالت بر اختیار بالصراحه دارند: فویل للذین یکتبون الکتاب بأیدیهم، ان یتبعون الا الظن، ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم (انفال/ 56)، قال بل سولت لکم انفسکم امرا (یوسف /83)، فطوعت له نفسه قتل اخیه فقتله فاصبح من الخاسرین (مائده / 30)، من یعمل سوءاً یجز به ، کل نفس بما کسبت رهینة، کل امریء بما کسب رهین، ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم (ابراهیم / ) اشاعره این آیات را این گونه توجیه میکردند که اگر بپذیریم این افعال از بنده است نه از خدا، این با توحید افعالی خدا سازگار نیست. لازمه اش این است که بگوییم ما هم در برابر خدا کاره ای هستیم. در حالی که این آیات وقتی با توحید افعالی ناسازگار است که قدرت ما در عرض قدرت خدا باشد. خدا بر افعال ما هم قادر است ولی خدا خواسته است که ما با اختیار کارهایمان را انجام دهیم. فعل و اراده خدا (جبر الهی) بر این تعلق گرفته که ما مختار باشیم. هر وقت هم خواست این اختیار را از ما میگیرد.

2. آیاتی که بر ستایش مؤمنین و ذم کافران و وعد و وعید دلالت دارند: الیوم تجزون بما کنتم تعملون، و ابراهیم الذی وفی (نجم/ 37)، و لا تزر وازرة وزر أخری،

3. آیاتی که دلالت میکند بر این که افعال ما متفاوت از افعال خداست: ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت، الذی أحسن کل شیء خلقه ثم هدی، در کارهای بندگان علاوه بر نقص و تفاوت و کاستی حتی ممکن است کفر و ظلم باشد. این کفر و ظلم را که نمیشود به خدا نسبت داد. ما خلقنا السماء الارض و ما بینهما الا بالحق، ان الله لا یظلم مثقال ذرة، و ما ربک بظلام للعبید، ربنا ظلمنا أنفسنا و إن لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین

 4. آیاتی که دلالت بر ذم بندگان بر ظلم دارند: ما منع الناس ان یؤمنوا اذا جائهم الهدی چرا هنگامی که هدایتگر به سوی مردم آمد جلوی آنها را گرفتید و مانع هدایتشان شدید؟ ما منعک أن تسجد، فما لهم عن التذکرة معرضین،

5. آیاتی که دلالت بر تهدید و تخییر دارند: فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر، اعملوا ما شئتم، لمن شاء منکم أن یتقدم أو یتأخر، فمن شاء ذکره، فمن شاء اتخذ الی ربه سبیلا، فمن شاء اتخذ الی ربه مآباً، سیقول الذین اشرکوا لو شاء الله ما اشرکنا، قالوا لو شاء الله ما عبدناهم،

6. آیاتی که دلالت دارند بر این که پیشی بگیرید به کارهای خیر قبل از این که این کارهای خیر از دست برود: سارعوا الی مغفرة من ربکم، اجیبوا داعی الله، استجیبوا لله و للرسول، اتبعوا احسن ما انزل الیکم، انیبوا الی ربکم،

 7. آیاتی که تشویق میکند بر کمک خواستن: ایاک نعبد و ایاک نستعین، فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم، استعینوا بالله،

 8. آیاتی که دلالت بر اظهار پشیمانی بندگان خدا دارد: سبحانک انی کنت من الظالمین، رب انی ظلمت نفسی...

9. آیاتی که دلالت دارد بر کفر کفار بر اساس معصیتشان: ما سلککم فی سقر؟ قالوا لم نک من المصلین

10. آیاتی که بر حسرت و پشیمانی بر کفر و معصیت و درخواست برگشتن دارد: ربنا أخرجنا منها، رب ارجعون، و لو تری اذ المجرمون ناکثوا رؤوسهم، أو تقول حین تری العذاب ...


3. قدیم و حادث بودن کلام خدا (قبلا در بیان دیدگاه معتزلیها توضیح دادیم.)



نوع مطلب : علم كلام  مذهبی 

لوح سلیمانی The solomon Board

تاریخ:شنبه 17 دی 1390-10:06 ق.ظ

استمداد حضرت سلیمان از پنج تن آل عبا علیهم السلام

در جنگ جهانی اول (1916م.) هنگامی که عده ای از سربازان انگلیسی در چند کیلومتری بیت المقدس مشغول سنگرگیری و حمله بودند در دهکده کوچکی به نام اونتره لوحی نقره ای یافتند که حاشیه اش به جواهرات گرانبها مرصع و در وسطش خطوطی با حروف طلایی نگارش یافته بود:

چون آن لوح را نزد فرمانده خود میجرای ان. گریندل بردند نتوانست چیزی از آن بفهمد. او این لوح را به فرماندهان ارتش بریتانیا، لیفتونانت و گلدستون رساند و آنها نیز آن را به باستان شناسان دادند. تصویر این لوح را در اینجا ملاحظه میکنید:

Solomon Board


پس از پایان جنگ در سال 1918 درباره لوح مذکور  به تحقیق و بررسی پرداختند و کمیته ای تشکیل دادند که اساتید شناخت زبانهای باستانی بریتانیا، آمریکا، فرانسه آلمان و سایر کشورهای اروپایی جزء آن کمیته بودند.
پس از چند ماه بررسی در سوم ژانویه 1920 معلوم شد که این لوح مقدسی است به نام "لوح سلیمانی" و سخنانی از حضرت سلیمان علیه السلام را در بر دارد. که به الفاظ عبرانی قدیم نگارش یافته است و ترجمه آن چنین است:
            الله
     احمد    ایلی
         باهتول
   حاسن  حاسین
یاه احمد مقذا = ای احمد به فریادم رس
یاه ایلی انصطاه = ای علی مرا مدد فرمای
یاه باهتول اکاشئی = ای بتول نظر مرحمت فرمای
یاه حاسن اضو مظع = ای حسن کرم فرمای
یاه حاسین بارفو = یا حسین خوشی بخش
اموسلیمان صوه عئخب زالهلاد اقتا = این سلمان اکنون به انی پنج بزرگوار استغاثه میکند
بذت الله کم ایلی = و علی قدرت الله است

زبانشناسان حروف خط عبرانی را چنین با حروف ما تطبیق داده اند:

Ebrani Letters

اعضای کمیته چون به مضمون نوشته لوح مقدس اطلاع یافتند انگشت حیرت به دندان گزیدند و پس از تبادل نظر قرار گذاشتند آن را در موزه سلطنتی بریتانیا بگذارند. اما چون این خبر به اسقف اعظم انگلستان رسید فرمان محرمانه ای به کمیته نوشت که خلاصه اش چنین است:
اگر این لوح در موزه گذاشته شود و در دیدگاه مردم قرار گیرد اساس مسیحیت متزلزل خواهد شد و سرانجام خود مسیحیان جنازه مسیحیت را بر دوش بلند نموده در قبر فراموشی دفن خواهند کرد. لذا بهتر است که لوح مذکور در رازخانه کلیسای انگلستان گذارده شود و جز اسقف و اهل سر، کسی آن را نبیند
کسانی که این لوح را دیدند و بصیرتی داشتند گرایشی عجیب به اسلام پیدا کردند. از جمله همان وقت بین دو نفر از دانشمندان به نام ولیم و تامس پیرامون لوح گفتگوهایی شد که به اسلام آوردن هر دو انجامید. سپس ولیم نام خود را کرم حسین و تامس نام خود را فضل حسین گذارد.

رک:
مجلة الاسلام، دهلی، فوریه 1927
مسلم کرانیکل، لندن، دسامبر 1926
کتاب Wonderful Stories of Islam، لندن، ص 249
برگرفته از کتاب علی و پیامبران، حکیم سیالکوتی، قم، انتشارات شهید، 1360 هـ.ش



نوع مطلب : مذهبی 

کلام معتزله و اشاعره - 5

تاریخ:دوشنبه 12 دی 1390-09:30 ق.ظ

مطالب قبل

اصول عقاید اشعری
1. رؤیت خدا:
شیعه و معتزله و فلاسفه اسلامی امکان رؤیت خدا را نفی میکنند. قائلین رویت سه دسته اند: مجسمه و اشاعره و کرامیه. نافین رؤیت برای عقیده خود دلایلی اقامه کرده اند که از آنها به عنوان دلایل محال بودن رؤیت خدا یاد میشود. این دلایل كه شامل دلایل عقلی و نقلی میشوند عبارتند از:
‌أ. اگر خدا قابل رؤیت با چشم باشد باید خدا در جهت خاصی باشد و هر چیزی که در جهت خاصی باشد باید جسم باشد و خدا هم جسم نیست. اصولا کسانی که معتقدند خدا را میتوان دید معتقدند خدا روی عرش است. عرش از سنگینی خدا به صدا در می آید مثل پالان نوی شتر که وقتی کسی روی آن مینشیند صدا میکند. خدا روی عرش است یعنی به اندازه 4 انگشت از اطراف عرش بیرون زده است. بعضی میگویند که خدا به موازات عرش است و برخی میگویند خیر عرش قابل اندازه گیری نیست. لذا این بحث بحث تمثل نیست که بگوییم تمثل خدا را بتوان دید.
‌ب. اگر خدا با چشم قابل رؤیت باشد و مرئی ما باشد مرئی ما یا کل ذات خداست یا جزئی از ذات خداست. اگر کل ذات خدا مورد رؤیت باشد لازمه آن اینست که ما محیط باشیم و خدا محاط. یعنی علم ما کل ذات خدا را احاطه کرده باشد. حال آنکه لا یحیطون به علماً. کسی احاطه علمی نمیتواند به خدا پیدا کند. اگر ما جزئی از ذات خدا را میتوانیم ببینیم لازمه آن اینست که خدا مرکب باشد و مرکب هم محتاج به اجزاء است. حال آنکه خدا محتاج هیچ چیزی نیست.
‌ج. رؤیت وقتی حاصل میشود که نور به شیء مرئی برخورد کند و از آن شیء مرئی نور به چشم ما منعکس شود و پس از انعکاس، در شبکیه چشم ما فعل و انفعالاتی واقع شود تا آن شیء قابل رؤیت باشد. بنابراین باید چیزی که چشم ما آن را مشاهده میکند جسم باشد تا نور به آن برخورد کند.
‌د. چیزی با چشم قابل رؤیت است که از سنخ رنگ و شکل باشد. به عبارتی ماده ویژگیهای مختلفی دارد مانند رنگ و بو و مزه و شکل و زبری و نرمی و... با رؤیت فقط میتوان رنگ و شکل را تشخیص داد. مزه و بو و نرمی را نمیتوان متوجه شد. بنابراین حاصل رؤیت علم به رنگ و شکل شیء مرئی است. اگر خدا را بتوانیم مشاهده کنیم پس باید خدا دارای رنگ و شکل باشد. در حالی که خدا جسم نیست تا رنگ و شکل داشته باشد.
‌ه. (از اینجا به بعد دلایل نقلی است) سوره اعراف آیه 143: قال رب أرنی أنظر الیک قال لن ترانی. وقتی موسی برای دیدن خدا با منتخبان بنی اسرائیل رفت و خدا با او تکلم کرد، موسی گفت خودت را به من نشان بده تا به تو نگاه کنم. فرمود: هرگز مرا نخواهی دید. لن برای نفی مطلق است چه در دنیا چه در آخرت. وقتی موسی که پیامبر اولوالعزم است نتواند خدا را ببیند دیگران به طریق اولی نمیتوانند.
‌و. ادامه همان آیه: انظر إلی الجبل فإن استقر مکانه فسوف ترانی. به کوه نگاه کن اگر دارای سکون و آرامش بود به زودی مرا میبینی. پس هنگامی که خدا در کوه تجلی کرد کوه از هم پاشیده شد و موسی بیهوش گردید. دیدن خدا موکول شد به ثابت بودن کوه. وقتی کوه ثابت نیست پس خدا دیده نمیشود.
‌ز. لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار و هو اللطیف الخبیر (انعام/ 103)
‌ح. آیه 153 سوره نساء: یسئلک أهل الکتاب أن تنزل علیهم کتابا من السماء فقد سألوا موسی أکبر من ذلک فقالوا أرنا الله جهرة فأخذتهم الصاعقة بظلمهم... اهل کتاب از تو خواستند کتابی از آسمان بیاوری. از موسی که چیزی بزرگتر از این خواستند و گفتند خدا را آشکارا به ما نشان بده. به سبب این ظلم و سرکشی (یعنی این حرفی که زدند) صاعقه آنها را گرفت.
‌ط. سوره فرقان آیه 21: و قال الذین لا یرجون لقاءنا لو لا انزل علینا الملئکة أو نری ربنا لقد استکبروا فی أنفسهم و عتو عتوا کبیرا. کسانی که امید لقاء ما را ندارند گفتند چرا ملائکه بر ما نازل نمیشوند یا پروردگارمان را نمیبینیم؟  همانا در نفس خود تکبر ورزیدند.
کرامیه و مجسمه قائل به جسمیت خدا هستند و اشاعره برای خدا قابل به جسمیت نیستند او را مجرد میدانند اما رؤیت خدا را ممکن میدانند.

ادامه



نوع مطلب : علم كلام  مذهبی 

خلاصه بدایة الحکمة ـ 9

تاریخ:شنبه 10 دی 1390-08:43 ق.ظ

مطالب قبل

مرحله دوم

فصل 1 - حقیقت صورت ذهنی
پیرامون تفسیر حقیقت علم سه مذهب مطرح شده است:
1.    مسلک مشهور فلاسفه – بر ماهیت دو نحوه وجود عارض میشود. 1) وجود خارجی: آن وجودی است که در آن از ماهیت آثار مطلوبه آن سر میزند. (مترتب میشود.) مثال: یکی از آثار مطلوبه آتش سوزاندن است. آتش که یک ماهیت است وقتی میسوزاند که وجود خارجی پیدا کند. انسان دارای ذاتیات و عرضیات خاص خودش است و به تبع آن دارای یک سری آثار است. چون جوهر است برای تحققش نیازی به موضوع ندارد. فقط اعراض نیاز به موضوع دارند. چون جسم است دارای  ابعاد ثلاثه است. در سه طرف میتوان آن را تقسیم کرد: طول، عرض، ارتفاع. چون نامی است مرتب در حال رشد است. چون ناطق است می اندیشد. هر کدام از ذاتیات انسان دارای آثار خاص خود هستند. (کمالات اول (entelechies)– کمالاتی که از ذات انسان سر میزند.) یک سری ازامور هم هستند که از عرضیات انسان صادر میشوند. چون ضاحک است میخندد. اعراض انسان هم دارای آثاری هستند که به آنها کمالات ثانی (secondary perfections) میگویند. 2) وجود ذهنی: وجودی است که در آن آثار مطلوب از ماهیت بروز نمیکند. آتش را اگر تصور کنید سر ما نمیسوزد. تصور آتش موجب سوختن نمیشود. نتیجه: اولا موجود ذهنی داریم. ثانیا موجود ذهنی همان ماهیت است. به تعبیر دیگر آن وجود ذهنی و وجود خارجی اتحاد ماهوی دارند. یک ماهیت است که در دو جا بروز پیدا کرده و علم عبارت است از ماهیتی که وجود ذهنی پیدا کرده باشد.
2.    نظریه شَبَه – آنچه که در ذهن وجود دارد عکس واقعیات خارجی است. شبه واقعیات خارجی است نه ماهیت آنها. عکسی از برج ایفیل در ذهن شما هست. هر وقت میگویید برج ایفیل آن عکس در ذهن شما متصور میشود. ما با این شبه های ذهنی می اندیشیم. و چون عکس و شبه است نه خود ماهیت شیء، کشف ناقصی از واقعیات به دست ما میدهد. عکس همیشه حاکی از تمام زوایای واقعیت نیست. لذا ما نمیتوانیم با واقعیات سرو کار داشته باشیم بلکه با اشباه واقعیت سر و کار داریم. نتیجه این مسلک: موجود ذهنی داریم و این موجود ذهنی شبه و تصویر واقعیت است.
اشکال – این نظریه منجر به سفسطه میشود. یعنی انکار امکان علم به واقعیت. (کسی که منکر امکان علم به واقعیت باشد به او سوفسطی میگویند. ) زیرا آنچه که حقیقتا در ذهن و نزد انسان معلوم است همین شبه و عکس است نه واقعیت خارجی. پس راه عالم به سوی واقعیت خارجی بسته است. امکان شناخت واقعی آن واقعیت خارجی را ندارد. برای روشن شدن مطلب به این قیاس توجه کنید:
صغری: علم ما همیشه به شبه واقعیت است.
کبری: شبه واقعیت غیر از خود واقعیت است.
نتیجه: علم ما همیشه به غیر خود واقعیت است. (سفسطه)
3.    نظریه اضافه – این نظریه ابتکار بعضی از متکلمین و در رأس آنها ابوالحسن اشعری است. طبق این نظریه علم به اشیاء عبارت است از اضافه (relation) و نسبت بین عالم (انسان) و شیء معلوم. وقتی یک کتاب روی میز میگذارید بین آن دو یک نسبتی برقرار میشود که به آن بالا و پایینی میگویند و این کاملا نسبی است. وقتی کتاب بالای میز است. این فقط یک نسبت است. نسبت کتاب به میز این است که بالای آن است. ولی همین کتابی که روی میز است نسبت به سقف، دیگر بالا نیست. نسبت بین علم و عالم هم همین است. چیزی غیر از عالم و معلوم محقق نشده است. بلکه شما هستید آن معلوم هم هست. نسبتی که بین شما هست را با کلمه علم بیان میکنیم. وقتی میگوییم آن فرد عالم است مثل این است که بگوییم این کتاب بالاست. وقتی میگوییم آن شیء معلوم است مثل این است که بگوییم آن شیء پایین است. نتیجه این مسلک این است که موجود ذهنی نداریم. بلکه دو طرف نسبت، یکی عالم است و یکی معلوم. چیزی غیر از عالم و معلوم (واقعیت خارجی) تحقق ندارد.

اشکال :
صغری: اگر علم نسبت بین عالم و معلوم باشد نباید هیچگاه علم به معدوم یافت. (مثل علم به اجتماع نقیضین) چون نسبت نیاز به دو طرف وجودی دارد که شما باشید و یک شیء موجود دیگر.
کبری: ما علم به معدوم بالوجدان می یابیم (میدانیم اجتماع نقیضین چیست.)
نتیجه: علم نسبت بین عالم و معلوم نیست.
سؤال - شما که میگویید موجود ذهنی داریم، چه دلیلی برای آن ارائه میکنید؟
گفتیم طبق ادعای مشهور، موجود ذهنی دو طرف دارد. یک طرف این است که میگفت موجود ذهنی داریم. و طرف دیگر این بود که بین آن موجود ذهنی و موجود خارجی اتحاد ماهوی برقرار است. دلیلهایی که در کتابها آمده است فقط طرف اول را اثبات میکند. طرف دوم را مسلم گرفته اند.  اما ما در اینجا این گونه توضیح میدهیم:
1)    ما گاهی در قضایای صادقه وصفی را برای امر معدومی اثبات میکنیم. میگوییم اجتماع النقیضین مُحالٌ. محال وصفی است که برای اجتماع نقیضین آمده است.
2)    در منطق قاعده ای به نام قاعده فرعیت داریم که میگوید: ثبوت شیء لشیء فرع ثبوت المثبت له. یعنی ثبوت وصفی برای یک شیء متوقف بر ثبوت آن شیء است. به عبارت دیگر اگر میخواهید محال را بر اجتماع نقیضین حمل کنید باید یک اجتماع نقیضین را اول ثابت کنید (یعنی وجود داشته باشد) تا بتوانید محال بودن را بر آن حمل کنید.
3)    این امور عدمی در خارج، قطعا ثبوت و وجود ندارند. پس باید یک وجود دیگری غیر از وجود خارجی باشد که به آن وجود ذهنی میگویند.

ادامه


نوع مطلب : فلسفه 

Operations: a Real Story about Martyr Borunsi

تاریخ:پنجشنبه 8 دی 1390-11:39 ق.ظ

شهید برونسی

He had come back for a furlough after the operation. There was a scar of a projectile on his arm that was getting better. It was a wonder if he had been wounded in the operation, his scar couldn’t have been healed than it is now. So I asked him about that curiously.

“I was stricken before the operation.” He answered. “I was hospitalized in Yazd. The radiograph showed a projectile stuck in the bone. Yet I wasn’t worried about my pain. The military operation was going to start and the doctor had prescribed to operate me in the hospital. I didn't have enough time to convey myself to the front. I determinedly asked the doctor to dismiss me but he rejected and ordered the nurses to make me ready for the operation. Hence I had to forget to go to the front. I was feeling like a bird in the cage. I was extremely upset and heartbroken. I began to pray and invoked to Ahl-ul-bait (the infallible descendant of the Holy Prophet).

I went to sleep while I was crying. I don’t know whether I was asleep or awake. I saw the celestial figure of Abu al-Fadhl, Al-Abbas, the son of Imam Ali, in my dream that had come to visit me. He reached out his hand to my arm and I felt that he pulled something out of it. Then he ordered me to stand up. I told that my hand was wounded and the operation has been prescribed for my problem.  “No, you are cured.” He said.

After he went away I woke up suddenly touching my arm. I felt no pain! I became sure that I had recovered. I immediately jumped down from the bed. I went to take my cloths gladly. They refused to give them back to me and told that I had to be operated. “I have to go to the military zone on my own responsibility. The operation isn’t necessary.” I replied. But the doctor persisted to suspend me. I had no alternative but to tell him the truth. He didn’t believe me and said that he wouldn’t let me go unless he takes another radiograph of my arm. I accepted in case of keeping the story secret between us. He agreed and sent me to the radiographer.  The result was what I had expected. There was no projectile in my arm…”

(It was a memento of martyr Abdulhossein Borunsi, the commander of 18 Javad ul-Aemmah brigade adopted from the book ‘The Soft Soils of Kushk’.)

Adopted and Translated By: Mohammad Hossein Rahmanian




کلام معتزله و اشاعره - 4

تاریخ:یکشنبه 4 دی 1390-06:17 ب.ظ

مطالب قبل

فرق معتزله
معتزلیها خود به فرقه های گوناگونی تقسیم میشوند:
واصلیه، هذیلیه، نظامیه، خابتیه، بشیریه، معمریه، مرداریه، صمامیه، هشامیه، جاحزیه، خیاطیه، جبائیه، بهشمیه

علاوه بر اصول خمسه معتزله عقاید دیگری را هم به آنها نسبت داده اند:
1. انکار ثواب و عقاب نسبت به اموات در قبور
2. انکار سوال فرشتگان نکیر و منکر
3. میزان اعمال دارای واقعیت خارجی است. البته برخی دیگر از آنه میگویند محال است میزان به معنای واقعی و خارجی آن مراد باشد.
4. وجود کرام الکاتبین یا ملائکه ثبت اعمال را انکار میکنند و دلیل آن را این میدانند که خدا از همه اعمال بندگان آگاه است و نیازی به وجود کرام الکاتبین نیست.
5. وجود خارجی حوض و صراط را انکار میکنند.
6. بهشت و دوزخی الان در کار نیست بعدا ایجاد میشود.
7. انکار کرامت اولیاء (شرح تجرید) زیرا اگر اولیاء دارای کرامت باشند با معجزات انبیا مخلوط میشود. این باعث میشود کرامت انقدر زیاد شود که معجزه قبیح شمرده شود و این هنر از دست انبیاء گرفته میشود. (جواب: کسی را ولی خدا میگویند که ادعای نبوت نکند. اسم کار او لذا کرامت است نه معجزه. کرامات هم آنقدر زیاد نیستند که هنر معجزه تحت الشعاع قرار گیرد.)
8. انکار معراج انبیاء
9. کسی که عبادت میکند ثوابش فقط به عبادت کننده میرسد و فایده ای برای دیگری ندارد.
10. دعا اثر ندارد چون مشیت الهی تغییر نمیکند. (جواب: خود قرآن مملو از دعاست. خود خدا فرموده ادعونی أستجب لکم)
11. فرشتگان الهی از انبیاء برترند. (جواب: فکان قاب قوسین أو أدنی. درهایی است که ورودش برای جبرئیل هم بسته است.)
12. مجتهد هرگز در نظر خود به خطا نمیرود.

بحث عقاید خاص معتزله و عقایدی كه به آنها نسبت داده اند مفصل است و در آینده به آن خواهم پرداخت و مدارك و مستندات مربوطه را ارائه خواهم كرد. انشاءالله.

اضمحلال معتزله
معتزلیها قائل به نوعی حریت در بیان نظرات بودند و استدلال را در مسائل اعتقادی لازم میدانستند ولی در بحث کلام خدا و حادث بودن آن به گونه ای عمل کردند که مخالفین خود را ضرب و شتم و شکنجه کردند و کشتند و منجر به تفرقه و اختلاف  شدیدی در بین مسلمانان شد. این اختلاف به گونه ای بود که از آن به عنوان دوره محنت یاد میکنند. وقتی متوکل عباسی بر سر کار آمد عقیده اشعری داشت و به مبارزه با معتزلیها و اذیت و آزار آنان پرداخت و عقیده معتزلیها به تدریج رو به اضمحلال رفت.


اشعریون
ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری از نوادگان ابوموسی اشعری بود که در سال 260 ه.ق. متولد شد و  در سال 324 از دنیا رفت. ابوالحسن اشعری در آغاز معتزلی بود و در نزد جبائی از بزرگان معتزله درس می آموخت. تا 40 سالگی هم جزو معتزلیها بود و از اصول معتزلی دفاع میکرد. وقتی به 40 سالگی رسید 15 روز در خانه معتکف شد. سپس به مسجد آمد. اعلام کرد هر کس مرا میشناسد که میشناسد هر کس نمیشناسد من ابوالحسن اشعری هستم. قبلا معتزلی بوده ام و اصول معتزله را قبول داشتم. میگفتم خدا را با چشم نمیشود دید، انسان در کارهایش مختار است، کلام خدا حادث است و... ولی الان دیگر این اصول را قبول ندارم. اکنون میگویم کلام خدا قدیم است. انسان در کارش مجبور است و خدا را هم میشود دید. از افکار گذشته ام توبه میکنم. بدین ترتیب به مخالفت با اصول معتزلی پرداخت. او در دفاع از عقیده دومش گفته شده که 90 کتاب نوشته است. از مشهورترین کتابهای او کتاب مقالات الاسلامیین درباره فرقه های اسلامی است و به شرح عقاید اهل حدیث میپردازد و در بخش بعدی هم مذاهب مختلف کلامی را مورد بحث قرار میدهد. کتاب الإبانة عن اصول الدیانة از او درباره عقاید اهل سنت است و با ذکر اوصاف احمد بن حنبل آغاز میشود.

ادامه



نوع مطلب : علم كلام  مذهبی 

خلاصه بدایة الحکمة ـ 8

تاریخ:چهارشنبه 30 آذر 1390-09:19 ق.ظ

مطالب قبل

فصل 10 و 11 و 12 – احکام سلبی عدم
علامه در هر یک از فصول دهم و یازدهم یک حکم و در فصل دوازدهم دو حکم از احکام سلبی عدم را بیان کرده اند.
1. عدم تمایز ندارد. نمیتوان گفت این عدم غیر از آن عدم است. چون تمایز (distinction) فرع وجود شیء است. حال آن که عدم در مقابل وجود است. پس تمایز همیشه بین موجودات می آید.
2. عدم علیت ندارد. بین اعدام رابطه علیت (casuality) برقرار نیست. علت عدم نیست. عدم علت نمیخواهد. برای عدم کسی علت نمی آورد. چون علیت بیانگر رابطه وجودی دو شیء است. رابطه وجودی من و خدا علیت است. او علت است و من معلول. رابطه آتش و حرارت این است که آتش معلول حرارت است. حال آن که عدم در مقابل وجود است. علیت بین دو چیز فرع وجود آن دو چیز است.
3. از عدم نمیتوان خبر داد. (العدم لا یخبر عنه/ العدم لا خبر له) خبر یعنی حمل چیزی بر چیزی. خبر از چیزی فرع وجود و ثبوت آن چیز است. چیزی باید باشد تا بتوان چیز دیگری را بر آن حمل کرد.
4. معدوم را نمیتوان اعاده کرد. چیزی که نابود شد نمیشود آن را عینا تکرار کرد. میتوان شبیه آن را تکرار کرد اما عین آن را نمیتوان در وقت دیگری بازگرداند. پس اعاده معدوم (restoration of the non-existence) ممکن نیست. بعضی از متکلمین فکر کرده اند برای توجیه معاد باید معتقد باشند اعاده معدوم حتمی است چون معاد حتمی است. حال آن که از نگاه ما مرگ به معنی معدوم شدن نیست که اعاده ای رخ دهد. ابن سینا محال بودن اعاده معدوم را بدیهی میداند. چون معدوم اصلا شیئیت و ثبوتی ندارد تا بخواهد متصف به اعاده شود. در حکم قبل گفتیم که از عدم نمیتوان خبر داد. پس اعاده را نمیتوان به عدم نسبت داد.

برخی برای بطلان امکان اعاده معدوم استدلالی نظری کرده اند:
صغری: اعاده عین شیء مستلزم آن است که عدم، بین یک شیء به تمام وجوده و خودش به تمام وجوده فاصله بیندازد. (تخلل عدم – interference of nonexistence) یعنی همان شیء معدوم عیناً دوباره بازگردد.
کبری: فاصله انداختن عدم بین یک شیء و خودش محال است. چرا که لازم است یک شیء بر خودش مقدم باشد. لازمه فاصله انداختن عدم بین یک شیء و خودش، دوتا شدن آن شیء است.
نتیجه: اعاده عین شیء معدوم محال است.

حاشیه
اشکالی که بر این استدلال دارم (اگر کسی میداند جوابش را بگوید ممنون میشوم) – مگر نگفتید عدم اصلا شیئیت ندارد و چیزی نیست که به حساب بیاید؟ پس چطور میتواند بین دو چیز قرار گیرد؟ بنابراین اگر عدم بین یک شیء و خودش قرار گیرد در واقع هیچ فاصله ای در این بین واقع نشده که لازمه آن دوتا شدن شیء باشد. لذا کبری باطل است و نتیجه هم باطل خواهد بود.
ممکن است جواب داده شود: وقتی ما میگوییم عدم بین یک شیء و خودش واقع شده منظور این است که یک شیء کاملا معدوم شود و پس از گذشت زمانی دوباره ایجاد شود. ما به این فاصله زمانی بین شیء اول و شیء دوم عدم میگوییم. لازمه همین فاصله زمانی این است که دو شیء یکی نباشند.
پاسخ بنده این است که: زمان نسبی است و همه فلاسفه و فیزیکدانان معتقدند اگر زمان وجود داشته باشد فقط برای عالم ماده میتواند زمان باشد و برای ماورای ماده زمان معنا ندارد. تازه انتساب زمان به عالم ماده هم عمومیت ندارد و حتی برای عالم ماده هم گاهی زمان معنا پیدا نمیکند. شواهد متعددی هم بر این مدعا وجود دارد که به چند نمونه اشاره میکنم:
1. نظریه نسبیت انیشتین - ممکن است هزار سال بگذرد اما سن یک انسان 20 ساله پس از هزار سال، در همان 20 سال باقی بماند به طوری که اگر از او بپرسند چند سالت است؟ بگوید 20 سال. درست هم بگوید اما عملا 1000 سال گذشته باشد. این در علم فیزیک اثبات شده است. او در این فاصله 1000 سال کجا بوده که زمان گذشته اما سن او تغییری نکرده؟ آیا معدوم شده است و دوباره به وجود آمده است؟ مسلماً نه. شخص همان شخص است. نابود نشده. فقط زمان برای او متوقف شده است و برای دیگران  درحرکت بوده است.
2. میکروفون و باند- فرض کنید من ضربه ای روی میز میزنم. از آن صدایی ایجاد میشود و صدا هم در همان لحظه قطع میشود. آیا به نظر شما صدایی که چند لحظه پیش شنیدیم و قطع شد و دیگر نمیشنویم معدوم شده است؟ به نظر من معدوم نشده است. چون صدا موج است. موج تا جایی که هیچ مانعی نداشته باشد میتواند ادامه پیدا کند. بله ممکن است طول آن تغییر کند و از شدت آن کاسته گردد اما هنوز ادامه دارد. صدای حاصل از زدن دست بر میز در فضا می پیچد ولی گوش ما چون فقط طول موج خاصی را میشنود از شنیدن ادامه آن ناتوان است. اما با ابزارهایی میتوان ادامه این صدا را شنید: آمپلی فایر. اگر با دست ضربه ای به سر میکروفون بزنید صدا از باند بلندگو بیرون می آید. صدایی که از بلندگو بیرون می آید همان صدای خوردن دست من بر میکروفون است. آمپلی فایر فقط موج آن صدا را تقویت کرده و از کانالهای الکترونیک میگذراند تا از بلندگو با شدت بیشتری خارج شود. موج همان موج است چیز جدیدی خلق نشده است. حال اگر میکروفون را دوباره جلوی بلندگو بگیرید تا همان موج دوباره وارد میکروفون شود و آمپلی فایر آن را دوباره تقویت کند و صدای بلندتری از بلندگو خارج شود باز دوباره همان صدای بلندتر را وارد میکروفون کنید... چه اتفاقی می افتد؟ ما صدای سوت گوشخراشی از بلندگو خواهیم شنید. اما درواقع صدا همان صدای اولِ زدن ضربه بر میکروفون است. موج همان موج است. هیچ چیز جدیدی خلق نشده. فقط از جایی به جای دیگر منتقل شده و شدت آن زیاد شده است. هر چند شما دیگر صدای ضربه بر میکروفون را نمیشنوید و تصور میکنید آن صدای ضربه اول دست بر میکروفون دیگر معدوم شده است. اما بلندگو نشان میدهد که صدا همچنان ادامه دارد. این ما هستیم که ناتوان از شنیدن آنیم.
3. انعکاس صوت – وقتی در مقابل کوه صدای بلندی میدهید پس از چند لحظه انعکاس صدا به شما بازمیگردد. آیا این صدا همان صدای شماست یا کوه صدا داده است؟ مسلما صدای خود شماست. اگر بگویید صدای شما پس از این که فریادتان قطع شد، معدوم شده است پس این صدایی که از سوی کوه می آید چیست؟
بنابراین میتوان گفت عملا چیزی که خلق شد معدوم پذیر نیست. ممکن است مکان آن، زمان آن، شدت و ضعف آن و حالت و مرتبه وجودی آن تغییر کند و از نشئه ای به نشئه دیگر برود؛ اما معدوم نمیشود. این ماییم که تصور میکنیم معدوم شده است. چون معدوم نشده پس امکان دارد دوباره مرتبه وجودی آن به حالت قبل بازگردد. شدت و ضعف آن مثل مرتبه قبل شود و به مکان و جایگاه قبل بازگشت کند. عالم پر از همهمه است. همهمه موجوداتی که زمانی روی زمین بودند و ما تصور میکنیم اکنون نابود شده اند. چه بسا علم بشر زمانی به جایی برسد که بتواند صدای فریاد پیامبران را از دل اشیای به جای مانده از زمان آنها استخراج کند. کما این که توانسته اند صدای آواز کوزه گر زمان فرعون را از کوزه های به جا مانده در اهرام مصر ضبط کنند.
البته این فقط برای عالم ماده میتواند درست باشد. برای موجودات مجرد نمیدانم چه اتفاقی می افتد.
شاهد بر این مدعا: سخن ملاصدرا در شاهد هفتم از اشراق اول شواهد الربوبیه که میفرماید: و أما الوجودات المادیة فكذلك إلا أنها یمكن زوالها بنفسها عن المواد لا زوال خصوصیاتها مع بقائها أنفسها: موجودات مادی میتوانند از ماده جدا شوند و حقیقتشان از بین نرود. البته به شرطیکه موجود مادی راه خود را در عالم تجرد ادامه دهد.
آیاتی از قرآن چون کل شیء هالک الا وجهه و کل نفس ذائقة الموت و... این هلاک و موت را میتوان تعبیر به تغییر مرتبه و نشئه وجودی کرد. به دلیل این آیات: و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء عند ربهم یرزقون / افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون / الله یبدؤا الخلق ثم یعیده ثم الیه ترجعون (این دو آیه اخیر به وضوح نشان میدهند قبل از این که به این دنیا بیاییم هم وجود داشته ایم بعدش هم وجود خواهیم داشت)

ادامه



نوع مطلب : فلسفه 

کلام معتزله و اشاعره - 3

تاریخ:دوشنبه 28 آذر 1390-09:30 ق.ظ

مطالب قبل

کلام خدا از دیدگاه معتزله و اشاعره
در حقیقت و ماهیت کلام خدا دو نظریه مطرح است:
1. معتزله (و امامیه) حقیقت کلام همان حروف و اصواتی استکه به طرز خاصی با هم ترکیب شده اند و معنای مخصوصی هم دارند. انسان چون جسم است از طریق حنجره و مخارج حروف این تکلم را انجام میدهد. اما خداوند که مجرد است حروف و اصوات را در جسم ایجاد میکند. مثلاً ایجاد صوت میکند و ازطریق درخت با موسی تکلم میکند.
2. اشاعره: کلام خدا از نوع لفظ نیست. بلکه کلام یک امر معنوی و نفسی است. حقیقت کلام نفسی نه امر است و نه نهی و مانند سایر کمالات خداند قدیم و زاید است.
در رد دیدگاه اشعریون میگوییم: اگر مراد از کلام خدا قدرت بر ایجاد الفاظ باشد که این به قدرت برمیگردد و اگر مراد علم به الفاظ باشد به علم برمیگردد و اگر چیزی غیر از این دو است باید بیان کنید. در هر حال کلام نفسی مبهم است و مقصود آن روشن نیست.

کلام خدا حادث است یا قدیم؟
معتزله کلام خدا را حادث و اشاعره آن را قدیم میدانند و حق حادث بودن کلام خداست. بر این حادث بودن دلایلی اقامه شده است:
1. اگر کلام خدا قدیم باشد آنطور که اشاعره میگویند و زائد بر ذات هم باشد لازمه اش تعدد قدماست. قدیم بودن یعنی هرچه به عقب برگردیم وجود داشته باشد. زمانی پیدا نکنیم که این کلام نبوده باشد.
2. کلام مرکب از اصوات و حروف است. هر حرفی وقتی حادث میشود که حروف قبل از آن تمام شود. حال آن که قدیم از بین نمیرود و تمام نمیشود.
3. اگر کلام خدا قدیم باشد لازم می آید که العیاذ بالله خدا دروغ گفته باشد. مثلا وقتی میفرماید انا ارسلنا نوحا الی قومه یعنی این کار را از ازل انجام دادیم؟ روشن است که نوح در یک زمان و مکان معین به سوی قومش فرستاده شده است.
4. دلیل نقلی: سوره انبیاء آیه 2 – اقترب للناس حسابهم و هم فی غفلة معرضون  ما یأتیهم من ذکر من ربهم محدث الا استمعوه و هم یلعبون. حساب به مردم نزدیک شده در حالی که این مردم در غفلتند و ازاین حساب روی برمیگردانند. آنچه از ذکر به سوی این مردم فرو فرستاده شد، هیچ ذکر محدثی نبود مگر این که آن را شنیدند و به لهو و لعب کار را گذراندند.  صفت ذکر محدث آمده است: پس در اینجا محدث به عنوان صفت ذکر بیان شده است.

اراده خدا
اراده در مورد خدا معنایی متفاوت از اراده در مورد انسان دارد. درباره انسان اراده به این است که انسان فعلی را تصور کند و سپس به فایده آن فعل علم پیدا کند و در مرحله بعدی به  انجام آن فعل شوق و اشتیاق پیدا کند و عزم بر انجام آن فعل پیدا کند تا در نهایت عضلاتش برای انجام آن کار به حرکت در آید. پس به ترتیب: تصور فعل، شوق انجام فعل، تصمیم به انجام آن، تحریک عضلات صورت میگیرد. آخرین مقدمه ای که در انسان منجر به تحریک عضلات میشود را اراده میگویند. (عزم) درباره خدا این فرایند معنا ندارد. لذا اراده در خدا به معنای علم به مصلحت در انجام فعلی در زمان معینی است. خدا از ازل عالم است که فلان کار در فلان وقت انجامش مصلحت دارد. همین علم سبب انجام این کار در آن وقت معین میشود. با این توضیحات معلوم میشود که اراده جزو صفات ذات و عین ذات است و قدیم.

ادامه



نوع مطلب : علم كلام  مذهبی 

در طلب توجه خاص خداوند

تاریخ:جمعه 25 آذر 1390-08:00 ق.ظ

دل انسان فقط با یاد خدا آرمش پیدا میکند، چاره ای جز مراقبه و محاسبه نیست. بوسیله مراقبه میتوان از شرور آخرالزّمان در امان بود مراقبه یعنی بیش از آنکه مراقب اموالمان باشیم مراقب "خودمان" که برترین مخلوق خداییم، باشیم. آری، درنگ ما در این دنیا بسیار کوتاه است، همه مسافریم و بهترین توشه این سفر بسیار دور" تقوا" است. مراقب باشیم دنیا ما را از سعادت ابدی محروم نکند.با توکل، دعا، عمل صالح، تضرع و دعا.

قرآن کریم: قل ما یعبؤا بكم ربی لو لا دعاؤكم. بگو تا دعا نکنید خداوند به شما، توجه خاص نمیکند (سوره فرقان 77)

دستورالعمل حضرت امام صادق (علیه السلام):

1. در شگفتم از کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر"حَسبُنااللهُ ونِعمَ الوکیل" پناه نمی¬برد!
 2. در شگفتم از کسی که اندوهگین است، چگونه به ذکر "لا اله الا انت، سُبحانَک اِنّی کُنتُ من الظّالمین" پناه نمی برد!
3. در شگفتم از کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر "اُفَوِّضُ اَمری الی الله، اِنََّ اللهَ بصیرٌ بالعباد" پناه نمی برد!
4. در شگفتم از کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست، چگونه به ذکر "ما شاءَاللهُ لا قُوّة الا بالله" پناه نمی برد! (پایان حدیث)

برای نتیجه گرفتن، باید مدتی، مثلا چهل روز (و گاه تا یك سال یا بیشتر) با توجه بر ذکر مداومت داشت، مانند آنکه روزی مثلا هزار بار آن را با زبان و قلب بگوید وعملش مطابق با مقتضای ذکر شود؛ نه آنکه طوری عمل کند که با حقیقت ذکر منافات داشته باشد. البته ذکر خدا در هر حال اثر دارد. هنگام دعا نباید دیگران را فراموش کرد. چرا كه دعا در حق دیگران بسیار بیشتر از دعا برای خویشتن تأثیر گذار در حق خود است. یقین داشته باشید که به مطلوب مرضی خدا میرسید و دعایتان مستجاب میشود. انشاءالله.



نوع مطلب : فرهنگی  مذهبی 

کلام معتزله و اشاعره - 2

تاریخ:چهارشنبه 23 آذر 1390-06:08 ب.ظ

مطالب قبل

اصول معتزله
اصول اساسی معتزله، مشهور به اصول خمسه، عبارت بودند از: توحید، عدل، وعد و وعید، منزلت بین المنزلتین، امر به معروف و نهی از منکر

معتزله درباره صفات خدا عقیده داشتند که خدا ذات بسیطی دارد که این ذات به تنهایی و بدون این که صفاتی داشته باشد منشأ صدور یک سری افعالی است نظیر افعال کسانی که دارای این صفات هستند. به عبارت دیگر، ذات خدا جانشین صفات خداست. مثلاً خدا قدرت ندارد ولی کارش شبیه کار کسانی است که قدرت دارند. خدا صفت ندارد ولی ذاتی دارد که از آن کاری سر میزند که دارای آن صفت هستند. رک: مرحله اول بدایة الحکمة
در شرح مواقف، مقصد دوم، ص 14 و 15، میرسید شریف جرجانی نقل میکند که ابوهاشم جبایی، از بزرگان معتزله، معتقد است که ذات خدا با ذات سایر موجودات مساوی و یکسان است. ولی خدا حالی دارد به نام حال الوهیت که خدا را از سایر موجودات جدا میکند. این حال الوهیت، خود سبب ایجاد چهار حال دیگر میشود: قادریت، عالمیت، حیییت، موجودیت. خدا به دلیل حال عالمیت عالم است و به دلیل حال قادریت قادر و به دلیل حییت حی و به دلیل حال موجودیت، موجود.
ابوهاشم این احوال را صفاتی میداند که زائد و عارض بر ذات خدا هستند. ابوعلی جبایی، پسر ابوهاشم میگوید ذات خدا با ذات سایر موجودات یکسان است ولی در این چهار چیز با موجودات تفاوت دارد. به این دو نفر مثبتین احوال می گویند. در مقابل آنها نافین احوال بودند که قول آنها راقبول نداشتند و می گفتند ذات خدا با ذات سایر موجودات متفاوت است.
نافین احوال عبارت بودند از: ابوالحسن اشعری و ابوالحسین بصری که معتقد بودند ذات خدا با ذات سایر موجودات در تخالف و تباین است. حتی ذات همه موجودات هم با همدیگر متفاوت است. زید و عمرو هر دو انسانند و از این جهت در احکام با هم اشتراک دارند ولی ذات زید با ذات عمرو متفاوت است.
اشکال این دیدگاه معتزله این است که اگر بگوییم ذات خدا به خودی خود از صفات خالی است، پس چرا در آیات قرآن کریم خداوند خود رابه صفاتی چون حکیم و قدیر و حی و قیوم و جبار و متکبر و... توصیف کرده است؟

در توحید افعالی، معتزله عقیده دارند که خداوند صرفاً در خلقت جهان و انسان دخالت میکند و پس از خلقت دخالتی در کار جهانیان ندارد. مانند مهندسی که ماشینی اختراع میکند. اراده این مهندس در ادامه کار آن ماشین دخالتی ندارد. خدا هم جهان را خلق کرد و آن را به حال خود واگذار نمود.
به این دیدگاه نیز دو اشکال وارد است:
1. وجدان و عقل گواهی میدهد که نیاز مابه خدا در ابتدا و در ادامه یکسان است. در قرآن آمده است: اهدنا الصراط المستقیم، ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النار، ربنا ظلمنا أنفسنا فإن لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین، قالت الیهود ید الله مغلولة غلت أیدیهم ... در هر صورت طبق آیات قرآن کریم، ما حدوثاً و بقاءً به علت خود نیازمندیم.
2. اگر اینطور باشد پس هر عملی از بندگان سر بزند خدا باید به آن عمل راضی باشد. چه عمل خوب چه عمل بد. در حالی که این با نص قرآن مخالف است.

بعد از واصل بن عطا، برادر زنش عمرو بن عبید کار او را تکمیل کرد. نظّام و ابوالهذیل که از شخصیتهای قرن سوم بودند تا حدودی به کلام معتزلی رنگ فلسفی دادند. پس از آنها جاحظ صاحب البیان و التبیین که در قرن سوم میزیسته و ابوالقاسم بلخی و ابوعلی جبایی و ابوهاشم جبایی و قاضی عبدالجبار معتزلی (صاحب کتاب اصول خمسه) و زمخشری (صاحب کشاف) و ابوجعفر اسکافی از کسانی بودند که کلام معتزلی را ادامه دادند.

ادامه



نوع مطلب : علم كلام  مذهبی 

حیوان با وجدان تر است یا اسرائیلی؟

تاریخ:دوشنبه 21 آذر 1390-10:25 ق.ظ

بزرگترین گروه های حقوق بشری در دنیا اگر به جای صهیونیستها به دست شیرهای درنده بود خیلی دنیای بهتری داشتیم.
 
این شیرماده پس از شكار آهو متوجه می شودكه شكارش بارداربوده، او سراسیمه میشود، نخست تلاش میکند تا بچه را نجات دهد، و از دریدن شکارش دست برمیدارد. اما وقتی نمیتواند بچه را نجات دهد بروی زمین در کنار شکارش دراز میکشد، عکاس بعدا پی میبرد که شیر سکته کرده است.

و در کنار این عکس تصویری از یک صهیونیست با تی شرتی که رویش نوشته یک تیر و دو نشان با تصویری از یک زن باردار محجبه.




نوع مطلب : سیاسی 

معرفی کتاب اسلام، گذشته، حال و آینده Islam: Past, Present & Future. By: Hans Kung

تاریخ:شنبه 19 آذر 1390-11:30 ق.ظ

کتاب اسلام، گذشته، حال و آینده کتابی است که در 798 صفحه توسط دکتر هانس کونگ به زبان آلمانی در سال 2004 نگاشته شده و در سال 2007 توسط آقای جان بودِن به انگلیسی ترجمه شده و انتشارات آکسفورد نیز آن را منتشر کرده است. هانس کونگ یکی از اندیشمندانی است که تلاش بسیاری در تقریب بین ادیان ابراهیمی نموده است و خود نیز صاحب مؤسسه ای فعال به همین منظور در اروپاست. هانس کونگ در مقدمه، هدف از نوشتن این کتاب را مقابله با برخورد تمدنها، آماده سازی مردم برای گفتگو و یک سفر طولانی روشنفکرانه قلمداد میکند.
متنی که بنده سعی در ترجمه (لااقل بخشهایی از) آن دارم  بر اساس ترجمه انگلیسی این کتاب است و البته اگر کسی زبان آلمانی بلد باشد و بتواند از آلمانی این کتاب را به فارسی برگرداند اثری بسیار گرانسنگ خواهد بود. از آنجا که در این مقال کوتاه مجال ترجمه تمام فهرست 14 صفحه ای کتاب نیست، صرفا به بیان تیترهای اصلی این کتاب بسنده میکنم:
1. هدف از نگارش این کتاب
2. دین مورد مناقشه
2.1. تصویر خصمانه از اسلام
2.2. تصویر مطلوب از اسلام
2.3. تصویر واقعی اسلام
3. مشکلات آغاز
3.1. پنج هزار سال ادیان برتر خاور نزدیک
3.2. یهودیان، مسیحیان و مسیحیان یهودگرا در عربستان
3.3. ابراهیم، جد مشترک اهل کتاب
4. کلام خدا کتاب شده است
4.1. قرآن، ویژگی خاص اسلام
4.2. قرآن، کتابی نازل شده از آسمان؟
5. پیام اصلی
5.1. خدایی جز خدای [واحد] نیست
5.2. محمد پیامبر خداست
5.3. محمد به عنوان چهره ای پیشگام
6. عناصر ساختاری اصلی [فروع دین]
6.1. نماز واجب
6.2. انفاق [زکات]، روزه، زیارت [حج]
7. الگوی اصیل امت اسلامی
7.1. جوهر جاودان دین، الگوهای متغیر
7.2. یک بینش دینی درک شده
7.3. دگرگونی دینی و اجتماعی
7.4. از پیامبر تا نماینده پیامبر
7.5. امت اصیل توسعه می یابد
7.6. نقطه های آغاز خداشناسی و فقه اسلامی
7.7. بحران بزرگ در امت اسلامی: انقسام به احزاب
8. الگوی امپراطور عربی
8.1. از مدینه تا دمشق: مرکز جدید قدرت
8.2. مخالفت شیعی
8.3. سیاستمداران دینی سلطنتی تحت لوای اسلام
8.4. خاستگاه فقه اسلامی
8.5. امت جدید، متشکل از بسیاری گروهها
8.6. امپراطوری جهانی به وجود می آید
8.7. مباحثات الهیاتی با پیامدهای سیاسی
8.8. بحران امپراطور
9. الگوی قدیمی اسلام به عنوان دینی جهانی
9.1. عصری جدید آغاز میشود
9.2. اسلام قدیمی: فرهنگی جهانی
9.3. شکل گیری "روایات پیامبر": سنت
9.4. مکاتب بزرگ چهارگانه فقهی
9.5. مباحثه الهیاتی دوم: اشراق و تعقل
9.6. هیأت حاکمه و الهیات
9.7. فروپاشی امپراطوری
10. الگوی علما و صوفیان (دراویش)
10.1. پس از یک امپراطوری، کشورهایی بسیار
10.2. علماء: مکاتب قانونی جنبشهای همگانی میشوند
10.3. دراویش: عرفا به خود برادری می آموزند
10.4. صوفیگری به عنوان نهضتی همگانی
10.5. الهیات هنجارگرا
10.6. رساله های الهیاتی
10.7. طلوع و غروب فلسفه عربی
10.8. بحران اسلام قرون وسطایی
11. الگوی توسعه اسلامی
11.1. تقابل با مدرنیته اروپایی
11.2. امپراطورهای بزرگ اسلامی: مغول، صفویه، عثمانی
11.3. اروپا جهان اسلام را چگونه به چالش انداخت
11.4. بین اصلاح طلبی و ارتجاع
12. رقابت بین الگوها
12.1. روش دنیاگرا (سکولار)
12.2. روش اسلام گرا
12.3. روش جامعه گرا
13. مسلمانان خواهان چه نوع اسلامی هستند؟
13.1. همزمانی الگوهای رقابت کننده
13.2. اسلام در حال تغییر دائمی
14. کشمکش خاورمیانه و الگوی جدید
14.1. عوامل کشمکش
14.2. آیا پایانی برای مصیبت نیست؟
15. رویکردهای نو به گفتگوهای الهیاتی
15.1. شیوه های دیروز
15.2. گفتگو درباره مسیح
16. پرسشهای نظری
16.1. وحدانیت و تثلیث
16.2. تأمل بر کتاب مقدس
17. از انتقاد انجیلی تا انتقاد قرآنی؟
17.1. وحی حقیقی [لفظ به لفظ و بی کم و کاست]؟
17.2. تفسیر نقدگرانه
17.3. درک قرآن بر اساس مقتضیات زمان
18. بازسازی اسلام
18.1. برنامه
18.2. رویکردهایی به واقع گرایی
19. آینده حکم شرعی اسلامی
19.1. زیر سؤال بردن نظامهای شرعی سنتی
19.2. زیر سؤال بردن نظامهای شرعی مدرن
19.3. ادیان و زنان – رابطه تنش
19.4. اصلاحات اجتناب ناپذیرند
20. آینده حکم حکومتی اسلامی و سیاست
20.1. حکومت و دین – متحد یا جدا؟
20.2. دنیویت بدون دنیوی محوری
20.3. دین، خشونت و "جنگهای مقدس"
20.4. جنگ یا صلح؟
21. آینده حکم اقتصادی اسلامی
21.1. آیا اسلام راه حل است؟
21.2. بازدریافت سنتهای اسلامی
21.3. بازرگانی و اخلاق
22. آینده سبک زندگی اسلامی
22.1. آیا لباسها افراد را میسازند؟
22.2. راه رفتن روی طناب بین اسلامگرایی و سکولاریسم
22.3. گفتگو به جای ستیز
22.4. مناقشات معطوف به مسجد
23. سخن پایانی: اسلام و تصویر امیدبخش
23.1. از تصویر خصمانه تا تصویر امیدبخش
23.2. احساسی روشن از دین
23.3. معاضدت مسلمانان در گفتگوی تمدنها
24. نتیجه گیری

2. دین مورد مناقشه
اسلام که مرزهایی با وسعت بیش از هزاران مایل با مسیحیت دارد، به طور فزاینده ای احساس میشود که تهدیدی آشکار برای بسیاری از غربیان است. در سال 1993 ساموئل هانتیگتون، نظریه پرداز سیاسی آمریکایی که در مقدمه به وی اشاره کردم، بی پرده اظهار داشت: "مرزهای اسلام خون آلودند." آیا مرزهای مسیحیت به همین اندازه خونین نیستند؟ پس تصور از اسلام به عنوان رقیب و به عنوان دشمن، حاصل شده است: بسیار سودمند برای آن نظریه پردازانی (در آمریکا و هرجای دیگر) که به شدت برای سیاستهای نظامیگری امپریالیستی و مطامع سلطه طلبانه خود نیازمندِ [داشتن] دشمنند: تصویر خصمانه از اسلام.

ادامه



نوع مطلب : ترجمه های من  سیاسی  مذهبی 

خلاصه بدایة الحکمة ـ 7

تاریخ:چهارشنبه 16 آذر 1390-08:55 ق.ظ

مطالب قبل

فصل 8 – نفس الأمر به معنای مطلق ثبوت است.
در عبارت فلاسفه میگویند فلان شیء اینگونه است در نفس الأمر (fact itself). یعنی در عالم واقع (در عالم ثبوت) اینطور است. گاهی ثبوت (affirmation) خارجی است. قضایای خارجیه (actual propositions)  عالم واقعشان ثبوت خارجی است. قضایایی هستند که هم موضوع هم محمول یک امر خارجی است. مثل انسان دست دارد. هم انسان و هم دست تحقق خارجی دارند. گاهی ثبوت ذهنی است که نفس الأمر قضایای ذهنی (mental propositions) هستند. قضایایی هستند که محمولشان ذهنی باشد. مانند انسان کلی است. جزئی کلی هست. اجتماع نقیضین محال است و...

فصل 9 – شیئیت مساوق وجود است.
شیئیت (thingness) یعنی شیء بودن و چیز به حساب آمدن مساوی (equal) وجود است. چیزی که وجود نباشد نداریم. هر چیزی که شیء بود یعنی وجود است. هیچ چیزی در عالم نیست که عدم باشد. مساوی بودن یعنی اتحاد مصداقی داشتن مانند انسان و ضاحک. هر انسانی ضاحک و هر ضاحکی انسان است. لکن اگر جهت (aspect) صدقش هم یکی باشد مساوق (concurred) و یک پله بالاتر از مساوی است. در انسان و ضاحک جهت صدق (truth) یکی نیست. ضحک امری خارج از انسانیت است. اما درباره انسان و حیوان ناطق انسان از آن جهت که ناطق (rational) است حیوان هم هست و از آن جهت که انسان است حیوان ناطق است. در باره وجود و شیء هم همین را میتوان گفت. شیء از همان جهت که شیء است وجود است و از همان جهت که وجود است شیء است. هر مساوقی مساوی هست اما هر مساوی مساوق نیست. مساوق اخص (more peculiar) از مساوی است. دو چیز مساوق هم باید اتحاد مصداقی داشته باشند و هم جهت صدقشان یکی باشد.
عدم هم بطلان (nullity) محض است. هیچ چیزی در عدم نیست. نمیتوان گفت چیزی در عدم است.
وجود مساوی با ثبوت است و ثبوت عین وجود است. الشیء له ثبوت یعنی له وجود. در مقابل ثبوت، نفی (negation) قرار دارد. نفی یعنی عدم.
بعضی از متکلیمین چیزی را ساخته اند که به اصطلاح خودشان شیء هست ولی نه وجود است و نه عدم. واسطه ای است بین وجود و عدم. به آن حال (disposition) میگویند. وجود حال محال است. چون موجب ارتفاع نقییضین است. چون چیزی را در نظر گرفته اند که نه وجود است نه عدم. وجود و عدم نقیضین اند و ارتفاع آنها محال است.

ادامه






  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  


Admin Logo
themebox Logo