مطالب قبل
بیان دیدگاه اشاعره در باب رؤیت:
رؤیت خدا دارای شرایط مادی نیست. در عین این که انسان با چشم خدا را میبیند لازم نیست خدا در جهت یا مکان باشد. با چشم دیده میشود ولی این که جسمی باشد که نوری به آن بخورد و از آن برخورد نور دیده شود خیر. شرایط رؤیت مادی را ندارد. لذا این سؤال پیش می آید که وقتی چیزی خصوصیت رؤیت را ندارد پس چرا باید آن را رؤیت بنامیم؟ چیزی که نه تنه دارد نه ریشه نه شاخه نه برگ چرا باید اسم آن را درخت بگذاریم؟ ممکن است گفته شود منظور اشاعره این است که وقتی جسمی نور به آن برخورد میکند و از برخورد آن نور به جسم و انعکاس آن به چشم فرایند دیدن و علم به شیء خارجی حاصل میشود، برخورد نور به جسم، برخوردش به چشم ما و الخ اینها مقدمات دیدن است نه خود دیدن. بلکه محصول همه اینها دیدن است. در مورد خدا هم این محصول اتفاق می افتد. نوری از آن منعکس نمیشود ولی ماحصل این مقدمات که علم به آن شیء مرئی است برای ما اتفاق می افتد. جواب این که: اگر از همین مقابل خدا ایستادن رؤیت حاصل میشود پس چشم این وسط چکاره است که مرتب میگویید خدا را با چشم میبینیم؟ دیدن خدا با چشم چه توجیهی دارد؟ اگر منظور این است که دلت به خدا گواهی میدهد و منظور چشم باطنی انسان است، (همان چیزی که امیرالمؤمنین فرمودند چیزی را که نبینم عبادت نمیکنم) این همان حرف ماست. اگر منظور چشم ظاهر است پس باید جسمیت داشته باشد.
اشاعره گفته اند مراد از رؤیت خدا در آخرت این است که همانطور که در دنیا بدون هیچ شک و تردیدی ماه شب چهارده را می بینند و در وجودش شک پیدا نمیکنند در آخرت هم وجود خدا برای مردم چنین روشن و آشکار میشود.
جواب: اگر منظور این است که با همین چشم میبینند که همان اشکالات سابق وارد است. اگر منظور این است که مردم یقین به خدا پیدا میکنند این معنای مجازی رؤیت است نه رؤیت با چشم. پس چرا شیعه را که معتقد به رؤیت مجازی خدا و دیدن با چشم دل است محکوم می کنید؟ همین که آنها را سرزنش میکنید نشان میدهد که مراد شما از رؤیت، دیدن با چشم سر است نه با چشم دل!
اشاعره به این آیه استناد میکنند که اگر امکان دیدن خدا وجود نداشت چرا حضرت موسی از خدا خواست که خودش را به آنها نشان دهد؟ موسی که چیز بیهوده از خدا نمیخواهد.
جواب: حضرت موسی میدانست که خدا قابل رؤیت نیست. میخواست این را به قوم نفهم بنی اسرائیل اثبات کند. به همین خاطر هم در آیه ای دیگر به پیامبر اسلام میفرماید: اگر کفار از تو میخواهند در صورت راستگویی تو پس چرا خدا فرشته بر ما نازل نمیکند؟ بگو اگر کفار امروز این را از تو میپرسند قبلا از موسی چیزی گنده تر خواسته بودند و آن رؤیت خدا بود. این درخواست که خدا بر آنها فرشته نازل کند یک درخواست بی ادبانه است کما این که درخواستشان از موسی بی ادبانه تر بود.
دلیل دوم اشاعره این است که خدا به موسی فرمود اگر خدا به کوه تجلی کرد و کوه سر جای خودش ایستاد پس میشود خدا را دید. پس تجلی خدا در کوه و استقرار آن در یک زمان در یک جا جمع میشود و این امکان ذاتی دارد. پس رؤیت خدا امکان ذاتی دارد.
دلیل سوم اشاعره آیه وجوه یومئذ ناضره إلی ربها ناظره است. وجوهی که دلشادند و به پروردگارشان می نگرند. ناظره را به معنای نگاه مستقیم و واقعی گرفته اند. حال آن که معنای الی ربها یعنی الی نعمة ربها. در شرح مواقف جلد 8 و تفسیر نمونه در ذیل این آیه از سوره قیامه اقوال مختلف در خصوص معنای الی ذکر شده است. آیات مشابهی هم در قرآن داریم: فاسئل القریة یعنی فاسئل اهل القریه. وگرنه از خود قریه که نمیشود سؤال کرد.
2. جبر انسان: اشاعره معتقدند انسان نمیتواند فاعل افعال خودش باشد. با توجه به توحید افعالی خداوند، افعال انسان از خیر و شر به خدا برمیگردد. شاهد: آیه: والله خلقکم و ما تعملون. یک عده از اشاعره که افراطی هستند میگویند انسان در انجام کارهایش اختیاری ندارد. مانند رعشه دست که اختیارش دست انسان نیست. سنگی که از پشت بام ساقط میشود اختیاری از خود ندارد و ما مانند آن سنگیم. با این بیان دیگر بحث ثواب و عقاب و ارسال رسل و انزال کتب و غیره اشکال پیدا میکند. آیه فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره و آیات دیگر قابل توجیه نیستند. لذا بعضیها شکل نرم تری به این اعتقاد از اشاعره دادند. گفتند خدا فاعل کارهای ما هست ولی ما هم اکتساب میکنیم. (نظریه کسب) لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت. کسب یعنی نیت میکنیم و خدا کار را انجام میدهد. ما کبریت میزنیم و خدا روشن میکند. همزمان با این که من دست به سمت کتاب دراز میکنم خدا این کتاب را بلند میکند. اگر بگوییم خود این حرکتی که ما به سمت عمل انجام میدهیم هم خدا انجام میدهد، این میشود همان نظر اول. اشکال دیگر این که نیت هم یک فعل هست. پس باید بگوییم نیت را هم خدا میکند. عده دیگری گفتند ذات عمل از آن خداست. اوصافش از آن بنده است. کار جهادی را خدا انجام میدهد. اگر این کار جهادی برای قرب به خدا بود میشود طاعت و به من برمیگردد و اگر برای کسب غنیمت بود معصیت میشود و خدا به خاطر آن اوصاف ثواب و عقاب میدهد. جواب: این اوصاف کاملا اعتباری هستند و جدای از فعل نیستند. اگر بگویید فعل را خدا انجام میدهد وصف هم از آن خدا میشود. دوباره مطلب به همان شکل باقی میماند و قضیه پاداش و عقاب بی جواب میماند.
دلایل نقلی برای جبر: ختم الله علی قلوبهم، من یرد ... یجعل صدره ضیقا حرجاً، ...
دلایل نقلی برای اختیار: رک: شرح تجرید، المقصد الثالث، المسألة السادسة:
1. آیاتی که دلالت بر اختیار بالصراحه دارند: فویل للذین یکتبون الکتاب بأیدیهم، ان یتبعون الا الظن، ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم (انفال/ 56)، قال بل سولت لکم انفسکم امرا (یوسف /83)، فطوعت له نفسه قتل اخیه فقتله فاصبح من الخاسرین (مائده / 30)، من یعمل سوءاً یجز به ، کل نفس بما کسبت رهینة، کل امریء بما کسب رهین، ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم (ابراهیم / ) اشاعره این آیات را این گونه توجیه میکردند که اگر بپذیریم این افعال از بنده است نه از خدا، این با توحید افعالی خدا سازگار نیست. لازمه اش این است که بگوییم ما هم در برابر خدا کاره ای هستیم. در حالی که این آیات وقتی با توحید افعالی ناسازگار است که قدرت ما در عرض قدرت خدا باشد. خدا بر افعال ما هم قادر است ولی خدا خواسته است که ما با اختیار کارهایمان را انجام دهیم. فعل و اراده خدا (جبر الهی) بر این تعلق گرفته که ما مختار باشیم. هر وقت هم خواست این اختیار را از ما میگیرد.
2. آیاتی که بر ستایش مؤمنین و ذم کافران و وعد و وعید دلالت دارند: الیوم تجزون بما کنتم تعملون، و ابراهیم الذی وفی (نجم/ 37)، و لا تزر وازرة وزر أخری،
3. آیاتی که دلالت میکند بر این که افعال ما متفاوت از افعال خداست: ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت، الذی أحسن کل شیء خلقه ثم هدی، در کارهای بندگان علاوه بر نقص و تفاوت و کاستی حتی ممکن است کفر و ظلم باشد. این کفر و ظلم را که نمیشود به خدا نسبت داد. ما خلقنا السماء الارض و ما بینهما الا بالحق، ان الله لا یظلم مثقال ذرة، و ما ربک بظلام للعبید، ربنا ظلمنا أنفسنا و إن لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین
4. آیاتی که دلالت بر ذم بندگان بر ظلم دارند: ما منع الناس ان یؤمنوا اذا جائهم الهدی چرا هنگامی که هدایتگر به سوی مردم آمد جلوی آنها را گرفتید و مانع هدایتشان شدید؟ ما منعک أن تسجد، فما لهم عن التذکرة معرضین،
5. آیاتی که دلالت بر تهدید و تخییر دارند: فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر، اعملوا ما شئتم، لمن شاء منکم أن یتقدم أو یتأخر، فمن شاء ذکره، فمن شاء اتخذ الی ربه سبیلا، فمن شاء اتخذ الی ربه مآباً، سیقول الذین اشرکوا لو شاء الله ما اشرکنا، قالوا لو شاء الله ما عبدناهم،
6. آیاتی که دلالت دارند بر این که پیشی بگیرید به کارهای خیر قبل از این که این کارهای خیر از دست برود: سارعوا الی مغفرة من ربکم، اجیبوا داعی الله، استجیبوا لله و للرسول، اتبعوا احسن ما انزل الیکم، انیبوا الی ربکم،
7. آیاتی که تشویق میکند بر کمک خواستن: ایاک نعبد و ایاک نستعین، فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم، استعینوا بالله،
8. آیاتی که دلالت بر اظهار پشیمانی بندگان خدا دارد: سبحانک انی کنت من الظالمین، رب انی ظلمت نفسی...
9. آیاتی که دلالت دارد بر کفر کفار بر اساس معصیتشان: ما سلککم فی سقر؟ قالوا لم نک من المصلین
10. آیاتی که بر حسرت و پشیمانی بر کفر و معصیت و درخواست برگشتن دارد: ربنا أخرجنا منها، رب ارجعون، و لو تری اذ المجرمون ناکثوا رؤوسهم، أو تقول حین تری العذاب ...
3. قدیم و حادث بودن کلام خدا (قبلا در بیان دیدگاه معتزلیها توضیح دادیم.)